Wednesday, June 18, 2008

TEŞKİLATLANMANİN BİRİNCİ ADDİMİ ŞURALARİN QURULMASİDİR


1-mücadeleci emekçilerimiz!günümüzde teşkilatlanmaq en acil görevimizdir,bu yönde birinci addim şuralari ve ya şuralar çerdegini qurmağdir,bizce teşkilatlanmaq işçiler,ekinciler habele bütün emekçilerin iş yerlerinde, ketlerde,mahellelerde iki iki, beş beş,on on irtibat saxlamğlari ve öz aralarinda coşan mücadelelerele başlana bilir,yoxsa bir qurup adini çekmek ve xalqi sadece o qurupun üyesi olmaqa davet etmek geçerli degil.

2-Mücadeleci emekçilerimiz!günümüzde işçiler, ekinciler,öyrenci ve bütün emekcilerimiz bir birinin mücadelelerinden himaye etmelidirler,tekce bu çeşitli mücadeleleri bir birile irtibat vermekle bir bütün işçi-emekci mücadelesine sahib ola bilirik,mesela bu bildirini yayimlandiği tarixde bütün işçi-emekciler ve başqa öyrenciler Zengan üniversitesindeki etirazlardan himaye etmelidrirler,ya Urmu kürepezxana işçilerin grevinden himaye etmek için bütün başqa işçi-emekci ve öyrenci quruluşlari beyaniye vermelidirler.Azerbaycan xalqinin harekati zencir kimi bir birine bağlanmalidir,emekci tebeqelerin bir birinin mücadelesinden himaye beyaniyesi yaymaqlari (sürekli olursa) çox güç qazanan bir hareketdir,bu hareket müxtelif emekcilerin bir birile mücadele prosesinde irtibat saxlamalarina yardimci olacaqdir.

3-mücadeleci emekcilerimiz!günümzde iran adlanan erazide yaşayan xalqlar arasinda Azerbaycan xalqi tekce silahlanmiş olmayan bir xalqdir,"bizim hareketimiz medeni bir hareketdir"diyenler,sonucda xalqi qetlgaha yönelde bilirler,burjuvazi ve onun çeşidli qollarila mücadele etmek için,biz emekciler indiden müselleh olmaliyiq,genclerimiz en azindan elde düzelinen bombalar ve mühteriqe mevadlarin nece tehiye olmasini öyrenmelidirler,fars faşizmi ve terrörist qruplarin nizami planlarindan agah olmaliyiq,eyer 50000000 Azerbaycanlinin eli silahsiz qalirsa,10000 silahli her kes(qisa sürede olsa)ona qalib gele bilir,yeni 21 Azerler,yeni Qarabağlar istemirik. Biz gerek xalqi, ve ne tekce bir örgütü(ya bir iddeni)silahlanmaya terqib edek, zamaninda xalqin qorxusunu mesela bir "Kokteyl Molotof"atmaqla tökmek mümkündür,genclerimiz başlamalidirlar.

4-Bizce milli mücadele,mücadelemizin bir hissesidir,bu mücadelenin önderligini işçi sinifi(tebeqesi) ve onun örgütü yapmalidir,yoxsa burjuvazi bu mücadelenin sonunda yene öz menafeini qorumaq için işçi- emekcileri ezecekdir,milli sorun(milli mesele) istismar sorununun bir hissesidir,şuralarin(çerdek olaraq)berpa olmasi,müxtelif emekci tebeqelerin bir birinin mübarzelerinden himaye etmesi ve ilişgi qurmalarini habele milli mücadelemiz doğrultusunda işçi tebeqesinin önderligini qazanmağimizi saxlayacaqdir,günümüzde dedigimiz nükteleri gerçekleşdirmek en acil vezifelerimizdendir.(18/6/2008)

ŞURAYİ DEMOKRASİYE DOĞRU

AZERBAYCAN ŞURALAR MÜCADELESİ

URMU KÜREPEZXANA İŞÇİLERİNİN MÜCADELESİ DEVAM EDİR

yetişen xebere göre Urmu kürepezxana işçilerinden 24 kişi tutulmuşdur,işçilerin mücadelesi ücretlerin yükselmesi için yene devam edir.

Bununla bütün Azerbaycan çalişqanlarini bu işçilerden himaye etmek için bir beyaniye yaymağa devet edib,tutuqlanan işçilerin serbest buraxilasini ve onlarin isteklerinin gerçekleşmesini hedef tuturuq.

AZERBAYCAN ŞURALAR MÜCADELESİ

Monday, June 16, 2008

ZENCAN ÖYRENCİLERİNİN İTİRAZİ ...




اعتراضات دانشجویان زنجان ادامه داردبغض فروخفته دانشگاه زنجان شکست، تحصن ادامه دارد




بعد از سه سال تحمل بي شرمي مدعيان عدالت، دانشجويان دانشگاه زنجان نگذاشتند به اسم دين بار ديگر مسولان مستبد دانشگاه به يک دانشجوي دختر تعرض کنند.اين بار نوبت معاونت دانشجويي دانشگاه زنجان ( دکتر مددي) ، همان کسي که چند روز پيش به عنوان دبير هيات نظارت حکم انحلال انجمن اسلامي دانشگاه زنجان را امضا کرد، بود تا يک دختر دانشجو را تحت فشار قرار دهد تا به وي تجاوز کند و در حالي که هنوز جوهر امضا حکم انحلال انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه زنجان خشک نشده به خيال اين که در دانشگاه هيچ ديده بان مدني وجود ندارد و هيچ صداي مخالفي باقي نمانده يک دختر بي پناه را مورد اذيت و آزار قرار دهد. اما در ساعت 7 عصرروز شنبه 25/3/87 عده اي از دانشجويان دانشگاه به اتاق معاونت دانشجويي رفتند و نگذاشتند معاونت دانشجويي به خواسته پليد خود برسد. و تجمع سه هزار نفري دانشجويان در جلوي ساختمان مرکزي دانشگاه گواهي بر اين مطلب بود که دانشگاه هنوز زنده است. در اين تجمع که تا پاسي از شب نيز ادادمه داشت دانشجويان دختر و پسر دانشگاه زنجان به محض حاضر شدن رياست دانشگاه در جمع دانشجويان يکصدا استعفاي کادر رياست دانشگاه را خواستار شدند.عده اي زيادي از دانشجويان دانشگاه زنجان شب را در سالن ورزش دانشگاه سپري کردند تا صبح با اضافه شدن باقي دانشجويان به جمع متحصنين، تحصن تا رسيدن به خواسته هاي دانشجويان که توسط شوراي متحصنين اعلام خواهد شد ادامه پيدا کند. ضمناً امتحانات يکشنبه و دوشنبه دانشگاه زنجان لغو شد.اين چندمين بار است که مسولان مدعي صالحات، با سواستفاده از فضاي خفقان بوجود آورده اينچنين محيط پاک دانشگاه را آلوده به فساد مي کنند.انجمن اسلامي دانشگاه زنجان از تمام انجمن هاي اسلامي دانشگاههاي سراسر کشور و تمام تشکل ها و نهاد هاي مدني درون و بيرون دانشگاه مي خواهد که با حمايت خود از اين تحصن کمک نمايند تا دست مسولين مستبد آلوده به فساد از دانشگاه، مهد آزادي، کوتاه شود.-تصاوير و ويدئو مربوطه در لينکهاي مروبطه قابل روئيت است .اطلاعيه شماره يک شوراي متحصنين دانشگاه زنجان پيرامون مسائل رخ داده اخيرمتاسفانه صحن مقدس دانشگاه بار ديگر شاهد هتک حرمت دانشجويي و توهين به کل مجموعه دانشجو و دانشگاه بود. عصر روز شنبه 25 خرداد 87، معاونت دانشجويي فرهنگي دانشگاه زنجان، در هنگام تعرض به يکي از دانشجويان دختر دانشگاه توسط عده اي از دانشجويان هوشيار دانشگاه غافل گير شد و در پي اين واقعه کليه دانشجويان بيدار دانشگاه زنجان بي درنگ و به صورت خود جوش با اقدام آغازين خوابگاه برادران اقدام به آغاز تجمع کردند و پس از همراه شدن دانشجويان دختر، در مقابل ساختمان مرکزي متحصن شدند. سپس با حضور رئيس دانشگاه متحصنين به سوي سالن ورزشي دانشگاه حرکت کردند و با حضور رئيس و معاونين او در سالن ورزشي دانشگاه، دانشجويان خواسته هاي خود را مطرح کردند که اين خواسته ها توسط شوراي متحصنين به شرح زير تبيين شد:(طبيعي است که اين خواسته ها در خواست هاي اوليه بوده و دانشجويان محق هستند به اين خواسته ها بيافزايند و يا از آن ها بکاهند.)1-لغو کليه امتحانات دانشگاه زنجان تا زمان اجراي کليه درخواست هاي دانشجويان2-مخفي ماندن هويت دختر قرباني اين حادثه غير اخلاقي و عدم پيگرد قانوني، چه در دانشگاه و چه در مراجع قضايي ديگر3-برکناري بي قيد شرط دکتر مددي، معاونت دانشجويي فرهنگي دانشگاه4-برکناري هيئت رئيسه دانشگاه به خصوص رئيس دانشگاه5-پايان گرفتن برخورد هاي حراست با دانشجويان در محيط دانشگاه و خوابگاه ها و تعويض رئيس حراست6-بررسي مجدد همه ي پرونده هاي کميته انضباطي در دوره دبيري آقاي مددي ( لازم به ذکر است که دکتر مددي دبير کميته انضباطي دانشگاه زنجان بوده است.)7-به هيچ عنوان برخوردي با متحصنين چه در طول دوران تحصن و چه بعد از آن صورت نگيرد8-پايان گرفتن برخورد ها با تشکل ها، کانون ها و نشريات دانشجويي و قوميتيضمنا تحصن تا تحقق کامل تمام خواسته هاي دانشجويان ادامه مي يابد

BİR ÖYRETMENİN TEBRİZ ÖYRENCİLERİNE YAZDİĞİ MEKTUB

نامه دبیر یکی از دبیرستان های آذربایجانی غربی به دانش آموزان سوسیالیست تبریز

دوستان عزیزمن دبیر یکی از دبیرستانهای آذربایجان غربی هستم.اجازه بدهید به خاطر دلایلی که خود شما در سالهای بعد و پس از
وارد شدن به صحنه ی ِ مبارزات عملی در دانشگاهها بیشتر با آن آشنا خواهید شد فعلا" از معرفی خود صرفنظر کنم و بپردازم به اصل مسئله:آشنایی من با این وبلاگ توسط یکی از شاگردانم(البته از به کار بردن این کلمه معذرت می خواهم چون من و دوستانی که در کلاس من هستند از همدیگر می آموزیم و راستش را بخواهید من از آنها بیشتر می آموزم تا آنها از من ) آشنا شدم و بنا به پیشنهاد وی تصمیم گرفتم آموخته هایم را به دیگر دوستان انتقال دهم و منتظر نقد و نظرات آنها باشم. می دانیم که انسانها در هر مرحله تاریخی بدنبال ساختن تصویری کلی از جهان و مشخص کردن موقعیت خود در آن تصویر بوده اند . امری که در حال حاضر هم جریان دارد ، به قول شاعر شهیدمان خسرو گلسرخی انسانها می خواستند ببینند در کجای جهان ایستاده اند و باصطلاح زیر پایشان تا چه اندازه سفت است. به همین دلیل هر کدام به اندازه ی ِ توان عقلی و رشد ذهنی خود به فلسفه ی ِ خاصی روی آوردند . آنها قطعات این پازل را از طبیعت گرفتند و با تجربه های عملی روزانه خود شکل دادند و در کنار هم چیدند تا به آن تصویر کلی مورد نظر خود برسند.خب البته عده ای فکرمی کردند و هنوز هم گمان می برند نیازی به فلسفه و چنین تصویری ندارند اما در عمل مجبورند از فلسفه ی ِ خاصی پیروی کنند حتا اگر نسبت به آن آگاهی نداشته باشند. افرادی که باصطلاح با چشمان بسته و به اقتضای عقل سلیم خود بدون آگاهی از تئوری مشخصی تصمیم می گیرند در حقیقت به شیوه ی ِ سنتی می اندیشند و عمل می کنند. پس سنت در حقیقت مجموعه ای از باورها و اعتقادات است که مبنای نظری آنها بر فلسفه ی ِ مدرن استوار نیست. اگر اشتباه نکنم مارکس زمانی گفته بود که ایده های حاکم بر جامعه از آن ِ طبقه ی ِ حاکم است.مثلا" در حال حاضر سرمایه داران از هر وسیله ای استفاده می کنند تا کارگران و سایر زحمتکشان را از رسیدن به آگاهی و شناختن واقعیت های اجتماعی بازدارند و آنها را همچنان در قید و بند اندیشه های سنتی نگاه دارند تا بهتر بتوانند به اهداف غارتگرانه خود برسند.مدارس ، مساجد، رادیو و تلویزیون ، مطبوعات همه و همه در خدمت تبلیغ و نشر ایدئولوژی سرما یه دارا ن بوده و می خواهند چنین القاء کنند که این نظام و این سیستم طبیعی و ازلی و ابدی بوده و امکان هیچ تغییری در اوضاع وجود ندارد. جای تعجب نیست که مردم در غیاب آگاهی اجتماعی به این لاطائلات باور داشته باشند و تبلیغات آنها را بپذیرند و باز هم طبیعی است که در هرجامعه ی ِ طبقاتی ، طبقه ای که برای انقلاب و دگرگون کردن اوضاع قیام می کند قبل از هر چیز باید ایدئولوژی طبقات حاکم و جهان بینی نظم کهن و پوسیده آنها را در هم بشکند و چشم انداز نوینی از آینده ارائه کند.ایده آلیسم و ماتریالیسمدر تحلیل نهایی ، سراسر تاریخ فلسفه را می توان به دو اردوگاه کلی تقسیم کرد : ایده آلیسم و ماتریالیسم. اعتقاد نادرستی که در اثر تعبیرات و تبلیغات منفی طبقات حاکم در بین عموم و حتی بعضی از تحصیل کردگان رواج یافته این گمان را بوجود آورده که گویا ایده آلیستها به دنبال عقاید و ایده آلها هستند و ماتریالیستها بدنبال خودپرستی و پول دوستی و لذات مادی!!! در صورتیکه هیچکدام از این اعتقادات و تعبیرها کوچکترین ربطی به ایده آلیسم و ماتریالیسم فلسفی ندارند. در این مورد حتما" خود شما تجربیات جالبی از تبلیغات منفی بعضی از معلمین خود دارید که نهایتا" نشانگر عدم آگاهی و بیسوادی آنهاست و یا اینکه افراد خودفروخته ای هستند که با اهداف پلید در خدمت تحکیم نظام هستند.بسیاری از اندیشمندان بزرگ گذشته ایده آلیست بودند. افلاطون و هگل (فیلسوف آلمانی) از این دسته هستند. این مکتب فکری طبیعت و تاریخ را به عنوان بازتابی از ذهن یا روح می انگارد. یعنی به گمان اینها آفریننده ای غیر مادی ، جهان و طبیعت مادی و زن و مرد را آفریده است. پس اساس اندیشه ی ِ ایده آلیستی این است که روح مقدس خالق همه ی ِ جهان مادی است. البته این ادعا به صورتهای ِ مختلفی بیان شده است و گاهی چنان مغلطه و روده درازی کرده اند و در قالب و پوشش کلمات و جملات پنهان کرده اند که بسیاری را به اشتباه انداخته اند.اما چکیده یِ حرف اینها این است که ذهن حاکم بر جهان مادی است و آن را کنترل و اداره می کند.از نظر این فیلسوفان تاریخ ، سرگذشت ایده هاست. اعمال انسانها نتیجه ی ِ تفکرات انتزاعی است و نیازهای مادی انسانها باعث اعمال و رفتارشان نمی شود. هگل حتی یک گام پیش تر می گذارد و موضوع " ایده " مستقل را پیش می کشد که خارج از مغز بشر بوده و مستقل از جهان مادی بوده و اساسا" به نظر هگل جهان مادی انعکاسی از این ایده مستقل است. در اینجا باید تاکید کنم که مذهب بخش جدایی ناپذیر اندیشه و فلسفه ی ِ ایده آلیستی است.اما متفکرین ماتریالیست برخلاف ایده آلیستها معتقدند که جهان مادی واقعی بوده و تقدم با طبیعت یا ماده است. فکر و اندیشه محصول فعالیتهای مغز است. بنابراین مغز و فکر در مرحله ی ِ خاصی از رشد و تکامل موجود زنده بوجود می آید. سنگ بناهای اصلی ماتریالیسم عبارتند از:الف) جهان مادی که از طریق حواس شناخته می شود و از طریق علم کشف می شود ، واقعی است.تکامل جهان مادی بر اساس قوانین طبیعی خودش و بدون دخالت ماوراء ماده انجام می شود.ب) تنها یک جهان وجود دارد و آن هم جهان مادی است. اندیشه محصول ماده است (مغز). بدون مغز هیچ اندیشه و تفکری امکان پذیر نیست. بنابر این اندیشه ها جدای از ماده نمی توانند وجود داشته باشند. فکر تنها انعکاسی از جهان مادی است.سالها قبل مارکس گفته است : " از نظر من فکر چیزی نیست جز انعکاس جهان مادی در مغز انسان که به شکل اندیشه بازنمایی می شود. " و بعد ادامه می دهد : " حیات اجتماعی تعیین کننده ی ِ آگاهی است". حالا بیایید فردی را در یکی از روستاهای دور افتاده ی ِ آذربایجان در نظر بگیریم . همه ی ِ ما میدانیم که به علت ستم و زورگویی طبقات حاکم در کشور آذربایجان همانند بسیاری از نقاط محروم کشور فاقد امکانات رفاهی ، جاده مناسب ، صنایع مادر و امکانات پیشرفته ی ِ پزشکی و آموزشی است. حال اگر این فرد روزی روزگاری گذارش به تهران بیافتد و نتواند از مترو استفاده کند و یا نداند چگونه باید از آسانسور استفاده کند مورد تمسخر سایرین قرار می گیرد . ممکن است او را به عقب ماندگی متهم کنند و حتی نژادپرستانی چنین نتیجه بگیرند که مثلا" فارسها از تورکها برتر هستند و برای رشد تورکها پیشنهاد کنند که بهتر است در فرهنگ و زبان فارسی مستحیل یا به عبارت جامعه شناختی آسیمیله بشوند . در حالی که باید توجه داشت پیشرفت ملتی و عقب ماندگی ملتی دیگر ربطی به نژاد و زبان و ... ندارد بلکه شرایط مادی و اقتصادی و اجتماعی است که باعث عقب ماندگی می شود و برای ایجاد تغییر در ذهن و اندیشه باید شرایط مادی لازم فراهم شود. حتی اگر این آدم میلیونها بیت از شاعران تورک حفظ کند و در تار زدن مهارت پیدا کند و همه ی ِ آهنگهای تورکی را یاد بگیرد و فقط به زبان خودش حرف بزند باز تا شرایط اقتصادی و اجتماعی اش پیشرفت نکند قادر به تکامل فکر و اندیشه خود نخواهد بود. ضمنا" کسانی که فکر می کنند اگر ملت آذربایجان حق خواندن و نوشتن به زبان تورکی را بدست آورد به همه چیز خواهد رسید در اشتباه هستند . این حقوق تنها بخش کوچکی از خواستهای این ملت است و خواست اساسی باید ایجاد تغییر در شرایط مادی و زیستی و اقتصادی و اجتماعی باشد تا پیشرفت در سایر زمینه ها محقق گردد.اجازه بدهید به بحث اصلی برگردیم . گفتم که ایده آلیستها آگاهی و اندیشه را یک چیز مستقل و انتزاعی و خارج از ذهن در نظر می گیرند و آن را در برابر ماده و طبیعت قرار می دهند. اینگونه در برابر هم قرار دادن ماده و ایده کاملا" ساختگی و نادرست است. در واقع رابطه ی ِ نزدیکی بین قوانین فکر و طبیعت وجود دارد.همچنانکه پیش تر هم گفتم فکر محصول تاثیرات و فعل و انفعالات جهان مادی است. فکر قادر نیست مستقل از محیط خارجی به کشف و درک چیزی نایل شود. بیایید مبارزی را در نظر بگیریم که در اتاقی در بسته در میان انبوهی از کتابها در پی یافتن راههای جدید مبارزه و پیوند با مردم و سازماندهی آنها است. واقعا" به نظر شما این مبارز همه چیز دان قادر خواهد شد بدون خارج شدن از اتاق گامی هرچند ناچیز بردارد ؟ پس تکامل فکری و یافتن راههای نوین مبارزه نیازمند حضور در محیط خارجی و به اصطلاح در متن مبارزات مردمی و اجتماعی است. حتی ریاضیات که علمی کاملا" انتزاعی محسوب می شود از مشاهده ی ِ جهان مادی حاصل شده است و حاصل فعالیت صرف مغزی نیست. حتما" یادتان می آید که آن اوایل برای حل کردن مسائل انتزاعی ریاضی یواشکی انگشتانِ تان را زیر میز می شمردید.شما در واقع با این کارتان مبانی ریاضیات را از محیط مادی خارج از ذهن خود می گرفتید. البته رومی ها هم از این سیستم دهدهی استفاده می کردند چون آنها هم مثل شما ده انگشت داشتند. لنین حرف خوبی در این مورد زده است: " ماتریالیسم این است: ماده با فعل و انفعالات خود بر حواس ما تاثیر می گذارد. حواس ما بوسیله رشته های عصبی این تاثیرات را به مغز منتقل می کنند و مغز محصولی عالی به نام آگاهی و تفکر تولید می کند".با توجه به آنچه که گفته شد چون انسانها جزئی از طبیعت هستند ، ایده های خود را به واسطه ی ِ تعامل با جهان بدست می آورند.گرچه فرایندهای ذهنی به اندازه کافی واقعی هستند اما به اصطلاح ِ فیلسوفان، قائم بالذات نیستند و مستقل از طبیعت شکل نمی گیرند. عقاید و اندیشه ها را باید در محیط اجتماعی و مادی شان مورد مطالعه قرار داد. شما می توانید برای اینکار به باورها و اعتقادات و حتی شکل داستانها و محتوای اشعار و امثال و حکم و... که در گذشته و حال وجود داشته و دارند توجه کنید و از پدر بزرگها و مادربزرگهایتان بپرسید که به چه چیزهایی معتقد بودند که در حال حاضر کم رنگ شده و مردم به دیده ی ِ خرافات به آنها می نگرند. مثلا" در گذشته ی ِ نه چندان دور نوعروسان سالهای ِ سال پیش ِ پدر داماد با صدای بلند حرف نمی زدند و این عمل را نشانه ی ِ احترام به بزرگترها به حساب می آوردند که از مناسبات فئودالی حاکم نشات گرفته بود. به این ترتیب می توان گفت که مذهب ، اخلاق ، ایدئولوژی و ماوراءطبیعت و اشکال مختلف آگاهی مربوط به آنها از طبیعت و محیط و درجه ی ِ رشد و توسعه ی ِ اقتصادی ناشی شده و به هیچ وجه مستقل نبودند. توسعه و تاریخ آنها بدون انسان معنی ندارد. انسانهایی که با تکامل دادن ابزار مادی تولید و تعامل مادی با یکدیگر اندیشه و افکار خود را هم تکامل دادند و با هر گامی که به جلو برداشتند شکل جدیدی از آگاهی را خلق کردند و در مقابل همین آگاهی باعث تغییر و تکامل در زندگی بشر شده است.دوستان عزیز ، در گفتار بعدی ریشه های ماتریالیسم را توضیح خواهم داد و از شما انتظار دارم آنچه را که در بالا گفتم با توجه به محیط زندگی خود تجزیه و تحلیل کنید و نمونه های مشخص را مورد بررسی قرار دهید. چون بدون بررسی شرایط مشخص قادر به عرضه ی ِ تحلیل های مشخص و واقعی نخواهیم شد و در عالم ذهنی گرایی و خیالپردازی غوطه ور خواهیم شد. ضمنا" توصیه ی ِ من به عنوان یک همراه به شما این است که سعی کنید نیات واقعی گویندگان را از پشت کلمات کشف کنید چون در پشت هر گفتار و کرداری یک نیت پنهان وجود دارد که کاملا" با منافع طبقاتی و مادی افراد منطبق است.در نوشته های بعدی سعی خواهم کرد این مطالب را بیشتر بشکافم.
موفق باشید/ م.ک دبیر یکی از دبیرستانهای آذربایجان غربی اردیبهشت ۱۳۸۷

Thursday, June 5, 2008

نقش شوراهای کارگری در انقلاب آتی وضرورت تشکیل مجلس موسسان 1م رازی


نقش شوراهای کارگری در انقلاب آتی
و ضرورت تشکيل مجلس مؤسسان(1)


در وضعيت کنونی در جامعه ايران که مسئله ی «جامعه مدنی» توسط بخشی از بورژوازی طرح گشته و مورد حمايت بسياری از نيروهای اپوزيسيون قرار گرفته است،(2) بحث پيرامون آلترناتيو حکومتی در ميان اپوزيسيون چپ از اهميت بسياری برخوردار است.
در آستانه انقلاب ايران، نيروهای چپ در تعيين ماهيت طبقاتی دولت بورژوايی دچار لغزش شدند.(3) رهبری نيروهای چپ عموماً بر اين نظريه متکی بودند که گويا انقلاب در «دو مرحله» صورت خواهد پذيرفت: مرحله نخست فاز «دمکراتيک» است که کارگران و زحمتکشان در اتحاد با بخش «مترقی» بورژوازی (بورژوازی ملی و ضدامپرياليستی) و لايحه هايی از خرده بورژازی، به مبارزه عليه امپرياليزم و بورژوازی وابسته به آن (کُمپرادر)، برخواسته و به دفع امپرياليزم می پردازند. سپس در فاز دوم، پرولتاريا همراه با زحمتکشان فقير بورژوازی را سرنگون خواهد کرد.
نتيجه اين تز انحرافی اين بود که بخشی از نيروهای چپ در ابتدا نسبت به رژيم خمينی توهم يافته و از «روحانيت مبارز» عليه امپرياليزم دفاع کردند. سپس بخشی نسبت به حکومت بازرگان توهم يافته و عده ای نيز با بنی صدر همکاری کردند. تنها زمانی که رژيم حملات گسترده را عليه نيروهای چپ سازمان داد، «چپ» به خود آمد و به ماهيت رژيم پی برد! اما بسيار دير شده بود! زيرا که ضدانقلاب به علت ندانم کاری و سياست های اشتباه چپ خود را با سرعت مستقر کرده بود. نتيجه تأسف بارتر اين سياست ها، اين بود که به تدريج پيشروی کارگری اعتماد خود را از طيف «چپ»، بطور کلی از دست داد. کسانی که در دهه پيش در صف مقدم جبهه ضدسرمايه داری قرار گرفته اند، امروزه هيچ اعتمادی به اين «چپ» ندارند. قشر پيشروی کارگری متأسفانه به علت اشتباهات نيروهای چپ، کل دستاوردهای انقلاب اکتبر را مردود اعلام کرده و به گرايش های آنارشيستی و آنارکوسنديکاليست هُل داده شده است. بديهی است که انقلاب آتی ايران بدون کارگران پيشرو، غيرعملی است. نيروهای انقلابی تا اعتماد اين قشر را به خود جلب نکرده، و همراه با آنها به تشکيل حزب کارگری مبادرت نکنند، انقلاب کارگری ای در کار نخواهد بود. زيرا که انقلاب کار کارگران و زحمتکشان است و نه نيروهای «چپ». بدون اين پيوند، چپ نقش تعيين کننده در انقلاب آتی ايفا نخواهد کرد. گسست از اشتباهات نظری و تشکيلاتی گذشته، نخستين گام در راه همسويی با کارگران پيشرو است.
اما، متأسفانه پس از سپری شدن بيش از دو دهه سال، برخی از نيروهای چپ هنوز درس های ضروری را کسب نکرده اند. برخی به محض مشاهده اختلاف های درونی رژيم صفحات نشريات خود را در مورد «ترقی خواهی» نيروهای اسلامی مزين کردند. همان نيرو به محض شنيدن ندای «جامعه مدنی» از سوی خاتمی، در جستجوی يافتن وجه اشتراک بين عقايد «کارل مارکس» و «محمد خاتمی» در مورد «جامعه مدنی» پرداخت!(4) عده ای ديگر به محض مشاهده جنگ داخلی در افغانستان، رواندا و يوگسلاوی سابق، اين وقايع را به ايران تعميم داد. و «شيرازه ی، جامعه مدنيت» را در خطر ديده و «اتحاد» با سلطنت طلبان و خائنين به جنبش کارگری را زير لوای نجات مدنيت توجيه می کنند(5). (برخی نيز با وجود نقد به مواضع پيشين خود هنوز مواضع صريح نگرفته اند).
به سخن ديگر «چپ» هنوز در ميان بورژوازی به دنبال متحدان خود می گردد و به نقش محوری طبقه کارگر کم توجه است. زيرا که هنوز فاقد يک استراتژی صحيح انقلابی است.
برای ارزيابی ماهيت انقلاب آتی (و صف بندی طبقاتی)، نخست بايد استراتژی انقلاب (خصلت انقلاب) تعيين گردد.

*************
جهت ارزيابی استراتژی (و تاکتيک) انقلاب می بايست به سه مسئله مشخص و بهم پيوسته توجه شود:
اول، تکاليف انقلاب. نقش محوری هر انقلابی، پاسخگويی به مسايل جامعه است. انقلاب برای انجام صرفاً «انقلاب» کردن صورت نمی پذيرد. انقلاب برای انجام يک سلسله تکاليفی اجتماعی صورت می گيرد. به قول مارکس انقلاب های اجتماعی زمانی فرا می رسند که نيروهای مولده (عمدتاً نيروی کار و ابزار توليدی) در تضاد با مناسبات توليدی (شکل مالکيت بر توليد) قرار می گيرند. چنانچه زمانی مناسبات توليدی تسهيلاتی برای رشد نيروهای مولده ايجاد می کرد، در دوره ديگری همان مناسبات، در مقابل رشد آن قرار می گيرد.
بنابراين برای رشد نيروهای مولده يک سلسله موانع بايد از پيش روی آن برداشته شود. به سخن ديگر بايد تکاليف انقلابی برای رشد نيروهای مولده انجام گيرند، وگرنه جامعه در تضاد دائمی بسر خواهد برد. زيرا که مناسبات توليدی نقش بازدارنده نيروهای مولده را ايفا می کنند.
دوم، ماهيت طبقاتی قدرت دولتی. بايد روشن شود که چه طبقه ای حافظ مناسبات کهن و بازدارنده در جامعه است. به سخن ديگر ماهيت دولتی که سد راه رشد مناسبات توليدی شده است و بايد سرنگون شود چيست؟
سوم، دولت آتی. بايد روشن شود که طبقه و دولتی که قرار است نيروهای مولده رشد داده و تکاليف انقلاب را انجام دهد، کدام است؟
با استفاده از اين سه نکته عمده اکنون می توان به ارزيابی اوضاع ايران، برای تعيين استراتژی انقلاب پرداخت.
اول، آنچه در ايران به وضوح نمايان هست، اينست که تکاليف دمکراتيک انقلاب انجام نپذيرفته است. برای نمونه «مسئله ارضی»، هم در زمان رژيم شاه و هم رژيم کنونی، لاينحل باقی مانده است. اقداماتی نظير «اصلاحات ارضی» دوره ی شاه و يا «اصلاحات» دوره اخير به هيچوجه به حل ريشه ای مسئله ارضی نپرداخته است. مسئله ارضی نه تنها حل نگشته که تشديد نيز يافته است. همچنين «مسئله ملی» در ايران لاينحل باقی مانده است. تنها پاسخ رژيم های شاه و خمينی به مسئله ملی سرکوب و کشتار مليت های تحت ستم بوده است. اضافه بر اينها مسئله زن در ايران هنوز بيش از پيش وجود دارد و توسط رژيم عقب گرايی کنونی باز توليد نيز می گردد. مسئله دمکراسی نيز همچنين. هنوز در ايران ما به يک «جمهوری» بشکل بورژوايی آنهم دست نيافته ايم. آنچه وجود داشته و دارد يک دولت استبدادی نظامی و سرکوبگر است. رژيم کنونی حتی موافقان نظام خود را نمی تواند تحمل کند، چه رسد به استقرار يک نظام بورژوايی. بنابراين هيچ يک از تکاليف دمکراتيک در ايران حل نگشته است. اين تکاليف سنتاً در اروپا در قرن های 17 و 18 توسط بورژوازی (انقلاب های بورژوا دمکراتيک) به درجات مختلف حل گشتند. اما در ايران بورژوازی موجود، قادر به حل تکاليف دمکراتيک نيز نيست. زيرا که اين بورژوازی توسط امپرياليزم از بالا بر جامعه تحميل گشته است. اين بورژوازی محصول انقلاب های «بورژوا دمکراتيک» و از پائين نبوده است. در نتيجه بورژوازی ايران يک طبقه ناقص الخلقه است. ظاهر آن «بورژوا» است اما در باطن يک طبقه تصنعی و بدون سنت و ضدانقلابی است (با هر لباسی که ظاهر گردد).
لاينحلی تکاليف دمکراتيک به مفهوم بقايای مناسبات کهن در جامعه است. از يک سو، حل تکاليف دمکراتيک برای اين منظور صورت می پذيرد که مناسبات کهن از ميان رفته و مناسبات توليدی سرمايه داری به سهولت رشد نمايد. از سوی ديگر وجود موانع بر سر راه توسعه ی سرمايه داری به مفهوم بقايای مناسبات ما قبل از سرمايه دار است.
اما، بقايای مناسبات کهن به اين مفهوم نيست که در ايران وجه توليدی غيرسرمايه داری وجود دارد. در ايران تنها يک وجه توليد وجود دارد و آن هم وجه توليد سرمايه داری است.(6) تضاد اساسی در جامعه بين «کار» و «سرمايه» است. اما در عين حال در درون اين واحد مناسبات مختلف، پيچيده و بهم پيوسته ای وجود دارد: مناسبات سرمايه داری، شبه سرمايه داری و ما قبل سرمايه داری. وجود اين مناسبات «کهن» و «نوين» به اين مفهوم است که برای نمونه، در بازار، در کنار کامپيوترهای «پنتيوم» (پيشرفته ترين کامپيوترها)، شاهد وجود «چرتکه»، و در کنار کارخانه های پيشرفته نساجی، شاهد وجود دوزندگی و قالی بافی دستی؛ و در مزارع، در کنار تراکتورهای جديد، شاهد وجود گاوآهن بوده ايم- يعنی وجود محسوس مناسبات کهن در کنار مناسبات سرمايه داری پيشرفته. اين تضادی است که جامعه با آن روبرو است. و تا حل نهايی و ريشه ای تکاليف اجتماعی اين تضاد در جامعه ادامه خواهد داشت.
دوم، اقتصاد ايران در بازار جهانی سرمايه داری ادغام شده است. فراشد اين ادغام عوارض متعددی به بار آورده است:
اولاً، اقتصاد ايران به علت تقسيم کار بين المللی که توسط نظام انحصاری تحميل گشته است، عقب افتاده نگهداشته شده است.
دوماً، انحصارات بين المللی بر اقتصاد ايران مسلط گشته و مناسبات سرمايه داری را تحميل کرده اند. البته با وجود مناسبات سرمايه داری، بخش عمده نيروهای مولده ( مانند نيروی کار) عقب افتاده نگهداشته شده اند.
سوماً، مداخلات انحصارات بين المللی (امپرياليزم)، ماهيت طبقاتی دولت ايران را به تدريج تغيير داده است. دولت ما قبل سرمايه داری ايران، از دوره انقلاب مشروطيت (و به ويژه انقلاب سفيد شاه)، از بالا، به يک دولت بورژوايی مبدل گشته است(7). اين تغيير ماهيت قدرت دولتی به اين مفهوم است که دوران «انقلاب دمکراتيک» در ايران سپری شده است. زيرا که چنانچه ماهيت طبقاتی دولت بورژوائی باشد، «اتحاد» با بورژوازی يا لايه هايی از بورژوازی يا خرده بورژوازی برای سرنگونی دولت بورژوا، ميسر نيست(8). طبعاً لايه های بورژوازی برای سرنگونی دولت «خود» بسيج نخواهند شد. در دوران انقلاب های بورژوا دمکراتيک، بورژوازی در مقابل دولت های ما قبل سرمايه داری جامعه را بسيج می کرد. حتی با وجود دولت های ما قبل سرمايه داری در عصر امپرياليزم شايد بتوان با بخشی از بورژوازی و لايه هايی از خرده بورژوازی عليه دولت های مستبد اتحاد کرد.
اما، به محض وجود دولت های سرمايه داری در قدرت، پرولتاريا تنها با اتکاء به متحدانی نظير دهقانان فقير و بخش هايی از مليت های تحت ستم و زنان و جوانان قادر به سرنگونی رژيم خواهد شد. در انقلاب اخير نقش بورژوازی در اپوزيسيون و خرده بورژوازی تجربه شد(9).اين قشرها چه در دوره رژيم شاه و چه رژيم کنونی در صف ضدانقلاب قرار گرفته اند.
بنابراين دوران انقلاب دمکراتيک در ايران از لحاظ انتقال قدرت دولتی نقداً به پايان رسيده است. بورژوازی سالهاست که در قدرت قرار گرفته است. انقلاب آتی، اما تکاليف لاينحل دمکراتيک (مسئله ارضی، مسئله ملی، زنان و دمکراسی) را بدون سهيم بودن بورژوازی در انقلاب بايد به فرجام رساند. در واقع بورژوازی در مقابل انقلاب قد علم خواهد کرد.
سوم، سرمايه داری ايران به علت ادغام در بازار جهانی سرمايه داری و شکل خاص رشد سرمايه داری، قادر به پيشبرد نيروهای مولده نيست (حتی چنانچه مسايل ديگر را دارا نبود). در ايران توليد وسايل توليدی امکان پذير نيست. در بهترين حالت توليد وسايل مصرفی (کارخانه های کفش سازی، لوله آهن، سيمان و غيره) امکان رشد می يابند. در نتيجه، رشد نيروهای مولده در ايران (و ساير کشورهای عقب افتاده) در چارچوب مناسبات سرمايه داری همواره با بحران ساختاری مواجه است. برخلاف سرمايه داری غرب که سيکل های متناوب اقتصادی (شکوفايی، افت، رکود و غيره) مشاهده می شود، در کشورهايی نظير ايران همواره، پس از رشد محدود، «رکورد» اقتصادی به وقوع می پيوندد. رکود، يکی از وجوه مشخصه ی سرمايه داری در ايران است.
بنابراين، تکاليف ضدسرمايه داری نيز در دستور روز قرار می گيرند (کنترل کارگری بر توليد و توزيع، اقتصاد با برنامه، تدارک مديريت کارگری و غيره). بديهی است که بدون سرنگونی سرمايه داری و لغو مالکيت خصوصی بر وسايل عمده ی توليدی، زمينه لازم برای جهش تکنولوژيک، به وجود نخواهد آمد. بدون چنين جهشی، ايران هرگز صنعتی نخواهد شد(10) . به سخن ديگر، بدون الغای مالکيت خصوصی و بدون اقتصاد «با برنامه» صنعتی شدن جامعه عقب افتاده ای نظير ايران غيرقابل تحقق است. تنها با برداشتن جهش تکنولوژيک ايران قادر خواهد بود که سهمی از بازار جهانی را به خود اختصاص دهد(11). بدون چنين سهمی استفاده از تکنولوژی پيشرفته کارآيی ندارد. اقتصاد ايران برای پيشرفت تکنولوژيک بايد ابتدا از چنگال بازار تحميلی توسط سرمايه داری جهانی خود را رها سازد.
در نتيجه، برای رهاسازی اقتصادی، بايد تکاليف مرکبی انجام پذيرد: تکاليف لاينحل دمکراتيک (مسئله ارضی، ملی و دمکراسی و غيره) و همزمان با آن (بنا بر وضعيت مشخص) حل تکاليف ضدسرمايه داری (اقتصاد با برنامه، کنترل کارگری بر توليد و مديريت کارگری و غيره). بنابراين مجموعه اين تکاليف بايد انجام پذيرند. بدون رفع کليه اين تضادها، هيچ يک از تضادها حل نمی گردند.
بديهی است که بورژوازی ايران در هر شکل و بافتی، قادر به انجام چنين اقدامی نيست. چنانچه بورژوازی ايران طی بيش از نيم قرن پيش قادر به حل تکاليف نشده باشد، طبعاً قادر به حل مجموعه اين تکاليف نخواهد شد.
پس واضح است که انقلاب ايران يک انقلاب کارگری است. تنها طبقه کارگر قابليت حل مجموعه تکاليف اجتماعی را دارد. تنها طبقه کارگر قادر است که دولت بورژوايی را سرنگون کرده و دولت نوينی جايگزين آن کند. در نتيجه، فقط طبقه کارگر پتانسيل انقلابی(12) و راديکاليزم انقلابی ضروری را برای انجام چنين تکاليفی را دارد. طبقه کارگر نه تنها رهبری انقلاب آتی را سازمان می دهد که در دولت آتی نيز نقش تعيين کننده دارد(13) به سخن ديگر دولت آتی يک دولت پرولتری است.
بدين علت انقلاب آتی ايران يک انقلاب سوسياليستی است. زيرا که انقلاب کارگری آغاز انقلاب سوسياليستی است. البته دولت کارگری بايد متکی بر يک نظام شورايی باشد.
حزب طبقه کارگر، هرگز جايگزين شوراها نخواهد شد. از اينرو، جمهوری آتی، «جمهوری شورائی» نام دارد.
متحدان طبقه کارگر نيز برای سرنگونی رژيم بورژوايی و تأُسيس حکومت شورايی همانا دهقانان فقير و نيمه پرولتارها و بخش های از ستمديدگان جامعه هستند. هيچ يک از لايه های ديگر اجتماعی از متحدان پرولتاريا نيستند. اما، پرولتاريا و حزب پرولتری، در صورت لزوم و با حفظ اصول و استقلال خود، می تواند با ساير قشرهای جامعه بر سر مسائل خاص وارد «اتحاد عمل» گردد. اين قبيل اتحادها که جنبه مبارزاتی سياسی عليه ساير قشرهای غيرپرولتری در خود دارد، اصول پرولتاريا را زير پا نمی برد. اتحاد در عمل مشخص، با «ائتلاف» برنامه ای با هم تفاوت کيفی دارد.
اما، به منظور جلب دهقانان فقير به انقلاب، يکی از تاکتيک های اساسی پرولتاريا مبارزه قاطع و پيگير عليه بورژوازی و خنثی سازی لايه های فوقانی خرده بورژوازی است.(14)

*************

در آخر می پردازيم به مسئله ی «مجلس مؤسسان».
بديهی است که استراتژی اساسی کمونيست ها تأسيس مجلس مؤسسان نمی تواند باشد(15) استراتژی سوسياليست های انقلابی تشکيل حکومت کارگری است. شعار حکومتی کمونيست ها نيز تنها «حکومت شورايی» است. آيا اين موضع به اين مفهوم است که در صورت نبود امکان برقراری «حکومت شورايی»، پس از سرنگونی رژيم سرمايه داری، بايد «فرقه گرايانه» چشم های خود را بر هر بديلی بست(16) مسلماً پاسخ منفی است. در صورت عدم توفيق تشکيل «حکومت شورايی» و تحميل يک حکومت «موقت» غيرکارگری توسط ساير قشرهای جامعه، مبارزه برای تشکيل «مجلس مؤسسان دمکراتيک و انقلابی» در دستور کار قرار می گيرد.
تجربه تاريخی در انقلاب روسيه نشان داد که، لنين و بلشويک ها زمانی تشکيل مجلس مؤسسان را طرح کردند که حکومت ما قبل از سرمايه داری (تزار) بر مصدر قدرت قرار داشت، و تشکيل مجلس مؤسسان توسط حکومت موقت، می توانست پس از سرنگونی تزار، راه را برای تشکيل دولت کارگری آتی هموار کند. و از آنجايی که تشکيل مجلس مؤسسان در برنامه ی بلشويک ها آمده بود، آنها به تشکيل آن مبادرت کردند. اما، در عمل اين مجلس در مقابل شوراها قرار گرفت و منحل اعلام شد.(17)
در ايران نيز از آنجايی که بايستی حکومت شورايی تشکيل گردد، طرح چنين شعارهايی (مانند تشکيل مجلس مؤسسان و حکومت موقت انقلابی و غيره) به مثابه يک استراتژی کارآيی خود را از دست می دهند.
اما اگر کارگران و دهقانان فقير قادر به تشکيل حکومت شورايی نشدند چه؟ در آن زمان، آيا طرح شعار تأسيس مجلس مؤسسان دمکراتيک و انقلابی اصولی است؟
پس از سرنگونی رژيم، چنانچه حکومت شورايی (کارگران و دهقانان فقير) به علت عدم آمادگی شوراهای کارگری و يا عدم وجود يک حزب پيشتاز انقلابی سراسری به مثابه سازمانده جنبش کارگری، شکل نگيرد، کمونيست ها در هيچ حکومتی ديگری (که محققاً بورژوايی خواهد بود- حتی دمکراتيک ترين آن) شرکت نبايد کنند. اما، در عين حال در اين مقطع (و تنها در اين مقطع که حکومت شورايی توفيق حاصل نکرده است)، کمونيست ها بايد خواهان تشکيل «مجلس مؤسسان دمکراتيک و انقلابی» ( نه مجلس مؤسسان به مفهوم پارلمان عادی بورژوايی) شوند. مجلس مؤسسانی که هيچ ارگان و سازمان و فردی را بالای سر خود نپذيرفته و توسط نيروهای مسلح توده ای نظارت شده و توسط نمايندگان واقعی مردم با رأی مستقيم، همگانی، مخفی و آزاد تشکيل می گردد، تأسيس گردد. اين مجلس کار خود را در راستای تدارک تشکيل يک حکومت انقلابی (کارگری و دهقانی) آغاز می کند. تا تشکيل حکومت کارگری، نمايندگان کارگران و دهقانان فقير و حزب های وابسته به آنها بطور مستقل در اين مجلس شرکت خواهند کرد.
چنين مجلسی البته يک «حکومت» نيست، بلکه تنها تجمع يا نهادی است برای تدوين «قانون اساسی» و تشکيل حکومت کارگری آتی. شرکت در چنين مجلسی با شرکت در حکومت بورژوايی متفاوت است. نمايندگان طبقه کارگر، شوراهای کارگری، دهقانی، زنان، مليت های تحت ستم و همچنين ساير قشرهای غيرپرولتری و متحدان طبقه کارگر برای متقاعد کردن کل جامعه به برنامه انقلابی خود، به زمان تنفس نياز دارند. تشکيل مجلس مؤسسان انقلابی و دمکراتيک اين زمان تنفس را ايجاد می کند که قشرهای تحت ستم جامعه و ضرورت تشکيل يک حکومت کارگری متکی بر جمهوری شورايی پی ببرند. از اينرو کمونيست ها خواهان تشکيل مجلس مؤسسان می گردند.(18)
اما، چرا بورژوازی به چنين مجلسی تن می دهد؟ علت آن ساده است. بورژوازی چنانچه توان و قدرت تغيير شکل حکومت را داشته باشد مسلماً با استفاده از نيرويش (و همکاری غرب) چنين می کند(19). اما، در وضعيتی که در جامعه نيروی دوگانه وجود داشته باشد و هيچ يک از طبقات آرای اکثريت مردم را به خود جلب نکرده باشند، يک خلاء سياسی رخ خواهد داد که بورژوازی برای حفظ موقعيت خود به دمکراتيک ترين شکل از مجلس بورژوايی تن می دهد. اين طبقه نيز برای استحکام خود نياز به زمان تنفس دارد. تفرقه و انشقاق در بورژوازی نيز وجود دارد.
بنابراين مبارزه برای تشکيل مجلس مؤسسان انقلابی و دمکراتيک در دستور کار کمونيست ها قرار می گيرد. چنانچه مجلس مؤسسانی غيردمکراتيک و تحميلی شکل گيرد، واضح است که کمونيست ها و نمايندگان کارگران نبايد در آن شرکت کنند. نمايندگان قشرهای تحت ستم جامعه که مدافع عقايد انقلابی اند هيچگاه و در هيچ موقعيتی خود را اسير دست بورژوازی و خرده بورژوازی، نمی کنند.
اما، چنانچه مجلس مؤسسانی تحت کنترل و نظارت توده های مسلح شکل گرفت، کمونيست ها نيز در اين مجلس دمکراتيک شرکت می کنند. شرکت کمونيست ها در اين مجلس برای ارائه برنامه انقلابی است. آنها در اين مجلس خواهان اشتراکی شدن زمين ها، کنترل کارگری بر توليد و توزيع و حق تعيين سرنوشت برای مليت های تحت ستم تا سر حد جدايی، آزادی زنان و آزادی بيان، اجتماع و مطبوعات و لغو مالکيت خصوصی خواهند بود. آنها خواهان تشکيل جمهوری شورايی و حکومت کارگری خواهند بود.
کارگران و زحمتکشان ايران (و جهان) نتيجه بحث های مجلس مؤسسان را بصورت آزادانه از طريق رسانه های جمعی ديده و خود قضاوت خواهند کرد که نمايندگان واقعی آنها چه نيروهايی هستند. در اين مجلس کمونيست ها قانون اساسی را برای تشکيل حکومت کارگری تدوين خواهند کرد.
اکثريت کارگران و زحمتکشان يا به ضرورت تشکيل حکومت کارگری پی برده و متقاعد می شوند، که در آنصورت حکومت کارگری را متکی بر آراء اکثريت جامعه تشکيل داده و نمايندگان شوراهای کارگری و زحمتکشان امور سياسی و اقتصادی را برعهده گرفته و انقلاب را به پيش خواهند برد. حکومت کارگری نوين متکی بر دمکراسی کارگری آغاز به انجام تکاليف اجتماعی (دمکراتيک و ضدسرمايه داری) خواهد کرد.
اما، چنانچه بورژوازی پيروز گردد و «نوع» ديگری از حکومت بورژوايی يا حکومت «ائتلافی» را تشکيل دهد، مسير انقلاب به شکل ديگری پيش خواهد رفت. واضح است که در آن صورت کمونيست ها در آن حکومت بورژوايی شرکت نکرده و مبارزه عليه حکومت بورژوايی را در اپوزيسيون سازمان خواهند داد.

م. رازی
Razi@kargar.org
21 آذر 1381


زيرنويس ها:
1- اين مقاله بر اساس سخنرانی م. رازی، که در «اجلاس مباحثه» هامبورگ، 10 ژانويه 1999، تحت عنوان «آلترناتيو کدام است؟
مجلس مؤسسان يا حاکميت شوراهای کارگران و زحمتکشان»، ايراد شد؛ نگاشته شده است. اين جلسه توسط «اتحاد چپ کارگری- هامبورگ» با شرکت چهار سخنران ديگر (اتحاد فدائيان کمونيست، حزب رنجبران ايران، شورای کار و حزب کمونيست ايران) صورت گرفت. برای گوش فرا دادن به اين سخنرانی رجوع شود به سايت:
http://www.javaan.net/kargari_seda/sada.htm
2- يکی از مبلغان امروزی «انقلاب دمکرانيک»، مرتضی محيط است که ريز لوای مارکسيزم اين عقايد کهن را اشاعه داده و عملاً (خواسته يا ناخواسته) خود را در جبهه «اصلاح طلبان» رژيم قرار داده است. رجوع شود به «تناقضات مرتضی محيط» در سايت:
http://www.kargar.org
3- در اينجا منظور رهبری نيروهای چپ است که آغشته به برنامه های انحرافی بودند. وگرنه طرفداران اين جريان ها، از خودگذشتگی بسياری نشان داده و بسياری شهيد و عده بيشماری برای دفاع از آرمان های خود سال های سال در زندان های قرون وسطی ای رژيم مقاومت کردند.
4- رجوع شود به مقالات 1998-1999، مندرج در «راه کارگر» نوشته شالگونی.
5- رجوع شود مقاله «جمهوری دموکراتيک انقلابی»، اشاره ای به برنامه سابق «حزب کمونيست ايران»، م. رازی، «کارگر سوسياليست»، شماره ی 44، مرداد 1376.
6- برخی از آکادميست های ايرانی مانند مرتضی محيط برای توجيه «انقلاب دمکراتيک» و همسويی با اصلاح طلبان؛ آنها را با بورژوازی قرن 18 اروپايی قياس کرده و در نتيجه استدلال می کند که در ايران وجه توليد سرمايه داری وجود نداشته و اصلاح طلبان قرار است با «انقلاب دمکراتيک» شان وجه توليد نا مشخص کنونی را به وجه توليد سرمايه داری مبدل کنند. اين قبيل آکادميست ها برای توجيه مواضع اشتباه خود مجبورند نقش و تاثيرات امپرياليزم در وابسته کردن اقتصاد ايران به جهان سرمايه داری را ناديده بگيرند. آنها توجه نمی کنند که در هيج نقطه جهان در عصر امپرياليزم وجه توليد غير سرمايه داری ديگر وجود ندارد (اين نکات در مقالات آتی «تناقضات نظريات مرتضی محيط» به تقصيل توضيح داده خواهد شد).
7- رجوع شود به «چند نکته در باره ی دولت و انقلاب آتی»، م. رازی،« کارگر سوسياليست»، شماره ی 43، خرداد 1376.
8- بحث های لنين در نوشته «دو تاکتيک سوسيال دمکراسی در انقلاب روسيه» مربوط به سال 1905 بوده است. دورانی که تزار در قدرت بود. در اين زمان لنين شعار «ديکتاتوری دمکراتيک انقلابی پرولتاريا و دهقانان» را به مثابه يک حکومت موقت عليه دولت تزار (يک دولت ما قبل سرمايه داری) طرح کرد. اما، با مشاهده يک دولت بورژوائی (دولت کرنسکی، فوريه 1917) او شعار «انقلاب سوسياليستی» را در تزهای آوريل مطرح کرد. استناد بر عقايد 1905 و توجيه «انقلاب دمکراتيک» در ايران نادرست است.
9- نقش ضد انقلاب «حزب الله» به مثابه قشر خرده بورژوا در انقلاب اخير را نبايد از ياد برد. گرايش های بورژوا در اپوزيسيون (مانند اصلاح طلبان) نيز هرگز با کارگران و دهقانان عليه دولت بورژوايی متحد نخواهند شد (حتی چنانچه امروز با رژيم کنونی در تقابل باشند). ترس آنها از انقلاب کارگری به مراتب بيشتر از رژيم فعلی است. از اينرو همه آنها از «جامعه مدنی» خاتمی استقبال کردند. نيروهای به اصطلاح چپ نيز که همين مواضع را مي گيرند، در نهايت در خدمت بورژوازی قرار خواهند گرفت.
10- برخی از نيروها و افراد اپوزيسيون بر اين باورند که گويا مسئله اين رژيم تنها سرکوبگری و اختناق آن است. و اگر اين رژيم با يک رژيم «دمکراتيک» (بورژوايی) جايگزين گردد. مسايل حل گشته و روند صنعتی شدن و زمينه دمکراسی در جامعه حاصل می گردد. اين قبيل استدلال ها به دور از واقعيت است. بهترين و دمکراتيک ترين شکل از رژيم بورژوايی، اگر قرار باشد در چارچوب نظام سرمايه داری جهانی قرار گيرد، به ناچار با بحران ساختاری اقتصادی روبرو خواهد شد. در دوران بحران اقتصادی، نارضايتی ها رشد کرده و رژيم برای حفظ موقعيت خود، به ناچار پس از دوره کوتاهی، مجبور به سرکوب حرکت های توده ای خواهد شد. بورژوازی کنونی ايران (چه در حکومت و چه در اپوزيسيون) هيچگاه دولتی بهتر از رژيم شاه (به مثابه يک دولت سرمايه داری «معقول» و نزديک به امپرياليزم) نخواهد يافت. ديديم که کليه اقدام های رژيم شاه متکی بر «انقلاب سفيد» و «اصلاحات ارضی» با شکست روبرو شد در نهايت بحران اقتصادی، زمينه انقلاب توده ای را فراهم آورد. امروز، در قرن بيست و يکم، ديگر حرکتهای ناسيوناليستی «ضدامپرياليستی»، «مستقل» و «مردمی» وجود ندارد. آکادميست های «مارکسيستی» نظير مرتضی محيط که سخن از «ملی گرايی» و جنبش های «رهايی بخش» ضدامپرياليستی تحت کنترل «بورژوازی» بومی (همانند اوائل قرن بيستم) به ميان می آورند؛ سخت در اشتباه هستند. اينها نظرياتی اند که تنها آب به آسياب بورژوازی منحط و ضد انقلابی ريخته و کمکی به کسب اعتماد به نفس در درون پيشروی کارگری نمی کند.
11- برای اينکه در ايران توليد ميکروچيپ های کامپيوتری از لحاظ اقتصادی با صرفه باشد، بايد ابتدا فروش کامپيوتر در جامعه به سطح به مراتب بالاتر از بازار محدود فعلی برسد. مناسبات کهن در جامعه اجازه چنين وضعی را نمی دهد. نمی توان در توليد خرد از کامپيوتر استفاده کرد. برای رقابت با تکنولوژی کشورهای غربی به توليدات به مراتب بزرگتر از بازار ملی يک جامعه عقب افتاده نياز است.
12- سخن ديگر، طبقه ی کارگر «بالقوه» تنها نيروی انقلابی است. اين نکته به اين مفهوم نيست که طبقه کارگر در کل، در موقعيت کنونی، آماده تسخير قدرت و سازماندهی انقلاب است. برای تبديل شدن به يک نيروی « بالفعل» نياز به آگاهی سياسی، سازماندهی مخفی، هماهنگ فعاليت ها و مهمتر از همه داشتن يک برنامه انقلابی است. به اين منظور طبقه کارگر بايد مجهز به «حزب پيشتاز انقلابی» به مثابه ستون فقرات عمل انقلابی، باشد وگرنه انقلاب آتی نيز به کجراه خواهد رفت.
13- برخی از نيروهای چپ مدعی اند که گرچه رهبری انقلاب آتی در دست کارگران بايد باشد، اما «جمهوری دمکراتيک» نيز بايد تأسيس گردد. اين استدلال متناقض است. چنانچه کارگران در رأس انقلاب قرار گيرند چه دليلی دارد که نام جمهوری خود را «دمکراتيک» بگذارند و بخشی از نيروهای غيرپرولتری را در آن سهيم کنند. بديهی است که قدرت اصلی در انقلاب آتی بايد در دست نمايندگان شوراهای کارگری باشد و نام جمهوری نيز «جمهوری شورايی» است.
14- بايد ذکر شود که انقلاب کارگران و متحدانش در يک کشور، صرفاً آغاز انقلاب سوسياليستی است. انقلاب سوسياليستی می تواند در يک کشور آغاز گردد. اما سوسياليزم را نمی توان در يک کشور ساخت. سوسياليزم تنها در مقياس جهانی تحقق پذير است.
15- نظريات برخی از نيروهای اپوزيسيون چپ به ويژه «راه کارگر» (و برخی از متحدان نوين آنها در «اتحاد چپ کارگری») در باره ی مجلس مؤسسان غيراصولی است. آنها تشکيل مجلس مؤسسان را به مثابه يک مرحله ضروری (و قبل از سرنگونی رژيم) ارزيابی می کنند (رجوع شود به مقاله آذر برزين، «کارگر سوسياليست» شماره ی 35، خرداد 1375). اما، اگر ارزيابی کمونيست ها اين باشد که پس از سرنگونی؛ تشکيل حکومت شورايی امکان پذير نباشد، مسلماً می بايستی آنها برای تأسيس مجلس مؤسسان مبارزه کرده، تا وضعيت برای حکومت کارگری آماده شود.
16- چنين نظر فرقه گرايانه ای را سازمان فدايیان «اقليت» دارد (منبع بالا).
17- صحت و سقم انحلال مجلس مؤسسان از حوصله اين مقاله خارج است. اما؛ با تشکيل يک حکومت کارگری ديگر نيازی به مجلس مؤسسان نيست. مجلس مؤسسان عالی ترين و دمکراتيک ترين شکل مجلس بورژوايی (اقليت جامعه) است. در صورتی که «جمهوری شورايی» دمکراسی کارگری (اکثريت مردم) و در نتيجه عالی تر از هر مجلس بورژوايی است بنابراين، بلشويک ها اصولاً نمی بايست چنين مجلسی را پس از تسخير قدرت فرا می خواندند.
18- برخی از نيروی چپ استدلال می کنند که اگر چنين مجلسی تشکيل گردد، کمونيست ها نيز بلاجبار بايد در آن شرکت کنند. اين استدلال صحيح نيست. ما با تحليل مشخص از شرايط مشخص است که به ضرورت تشکيل يا عدم تشکيل مجلس مؤسسان پی می بريم. چنانچه تحليل ما از دوران پس از انقلاب اين باشد که تناسب قوا به نفع کارگران نبوده، امکان تشکيل حکومت شورايی وجود نداشته، کمونيست ها در افتراق بسر برده و کارگران فاقد يک حزب سراسری هستند: پس از سرنگونی، ما بايد خواهان تشکيل مجلس مؤسسان شده و برای تأسيس مجلسی انقلابی و دمکراتيک مبارزه کنيم. کمونيست ها هرگز رهبری حتی تشکيل مجلس مؤسسان را به بورژوازی و خرده بورژوازی نبايد واگذار کنند.
19- همانطور که در انقلاب اخير چنين کرد. در انقلاب بهمن 1357، دولت سرمايه داری (ارتش، ساواک، سرمايه داران و غيره) بخشاً دست نخورده باقی مانده و تنها يک باند گانگستر (دربار شاهنشاهی) جای خود را با يک باند ديگر (آخوندهای قم) تغيير داد. در واقع انقلاب اخير نه يک انقلاب اجتماعی بود و نه يک انقلاب سياسی.

Monday, May 19, 2008

ÇAĞRİ 1 XURDAD

ÇAĞRİ 1 XURDAD

Azerbaycan emekçiler namina,1 Xurdadin ikinci yil dönümünde bu proqramlari hayata keçirmeliyik:
Azerbaycanin bütün şeherlerinde:

1-Milli isteklerle yanaşi Azerbaycan işçi ve emekçi kitlelerinin isteklerini bağiracağiq.
2-Bütün iş yerleri,medreseleri,dükan bazari bağlayacağiq.
3-İtiraz gösterileri berpa edeceyik.
4-Rejimin basqisila qarşilaşsaq bile,xiyabanlarda addi yürüyüşümüze devam edeceyik.

AZERBAYCAN İŞÇİSİ ÖZGÜRLÜGÜN BAŞÇİSİ

AZERBAYCAN ŞURALAR MÜCADELESİ

Tuesday, April 29, 2008

TEBRİZ SƏHƏND ÜNİVERSİTESİ ÖYRƏNCİLERİ ACLİQ GREVİNDE...












هشت دانشجوی سهند بر اثر اعتصاب غذا روانه بیمارستان شدند

from Savalan Sesi by Savalan Sesi
دوشنبه ۹ ارديبهشت ۱٣٨۷ - ۲٨ آوريل ۲۰۰٨خبرنامه امیرکبیر: در حالیکه تحصن دانشجویان دانشگاه سهند تبریز از هفته گذشته آغاز شده است، دانشجویان دانشگاه سهند همچنان به تحصن خود ادامه می دهند. پس از اینکه در جلسه دانشجویان با رئیس دانشگاه سهند در پنج شنبه شب گذشته دانشجویان به خواسته های خود نرسیدند، اعتصاب غذای خود را شروع کردند. در آن جلسه که تا بامداد جمعه به طول کشید، دکتر محمدرضا چناقلو هیچ یک از خواسته های دانشجویان را نپذیرفت.به گزارش خبرنامه امیرکبیر، بر اثر اعتصاب غذای دانشجویان دانشگاه سهند تا کنون ۸ نفر٭ از این دانشجویان روانه بیمارستان شده و حال جسمی بسیاری دیگر از این دانشجویان وخیم می باشد. با این وجود رئیس دانشگاه سهند بی توجه به وضعیت وخیم جسمی اعتصاب کنندگان حاضر به پذیرش خواسته های دانشجویان نمی باشد. چناقلو روز شنبه به تهران فراخوانده شده بود تا پیرامون اعتراضات دانشجویان دانشگاه سهند به نمایندگان وزارت علوم و وزارت اطلاعات توضیح دهد.لازم به یادآوری است اعتراض دانشجویان سهند از هفته گذشته در پی هتک حرمت مسئولین حراست دانشگاه به چند تن از دانشجویان دختر آغاز شد. استعفای دکتر زاهد، معاونت دانشجویی فرهنگی و حسینی، ریاست حراست دانشگاه، لغو احکام کمیته های انضباطی در ترم های اخیر و عدم تبعیض جنسیتی میان فعالین و تشکل ها در فعالیت های فرهنگی مرتبط با امور فرهنگی از خواسته های دانشجویان می باشد.٭ تعداد دانشجویان که بر اثر اعتصاب غذا راهی بیمارستان شده اند تا بامداد روز دوشنبه ۸ نفر بوده است. طبق گزارشات رسیده از دانشجویان دانشگاه سهند، این تعداد رو به افزایش است و تاکنون ۱۲ دانشجو روانه بیمارستان شده اند.

AZERBAYCAN XALQİNİN İSTEKLERİ HANGİ KANALDAN YERİNE YETİRİLE BİLİR?