Saturday, December 6, 2008

IWSN organisers

IWSN nezerleri bizim nezerlerimizin ayni deyil: AZERBAYCAN ŞURALAR MÜCADELESİ

*************
IWSN organisers
سازماندهندگان شبکه همبستگی کارگری
Britain ( بريتانيا ) Also International Secretary of IWSNAmin KazemiFounding member of IWSN in May 2001.
Active in defending labour rights in Iran since the re-launch of the Campaign Against Repression in Iran (1988) and former Civil and Public Services Association (CPSA) member.
+44(0)7913 818648iranwsn @ fastmail.fm
Spain ( اسپانيا ) Xaquin Garcia SindeLeading member of CCOO union in the Spanish shipyards
Pakistan ( پاکستان ) Hassan AliPress Secretary, All Pakistan Postal Circles Offices Employees Union
Canada (کانادا ) Mike Palecek Member of Canadian Union of Postal Workers (CUPW)
France ( فرانسه ) Hubert PrévaudTrade unionist in the aeronautical industry, Toulouse
Germany ( آلمان ) Hans-Gerd ÖfingerDeputy chair, ver.di (German service sector and public sector union)
Austria (اتريش ) Lis MandlChairwoman of shop stewards committee GPA (Trade Union); Social branch
Brazil ( برزيل ) Caio Dezorzi
Denmark ( دانمارک ) Niklas Zenius Jespersen
Greece ( يونان ) Gina Paleologos
Ireland ( ايرلند ) Francisco Arqueros
Sweden ( سوئد ) Håkan Siljehag
Switzerland ( سويس ) Matthias Gränicher


Iranian Workers' Solidarity Network October 2008

























































Sunday, November 16, 2008

چند خبر مروری مختصر بر وضعیت کارگری در آذربایجان

مروری مختصر بر وضعیت کارگری در آذربایجان
سيدعظيم تبريزي، کمیته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری
8 آبان 1387, بوسيله ى دیاکو
در سايت ببينيد : سلام دمکرات
جهت بررسي وضعيت موجود كارگران در آذربايجان ، بايد كنكاشي هر چند كوتاه در گذشته جنبش كارگري و چگونگي شكل‌گيري بنيادين آن بپردازم. با ظهوراولين نشانه‌هاي نظام سرمايه‌داري در كشورمان كه تقريباً با اواخر دوران حكومت قاجاريه هم‌زمان است. اولين نطفه‌هاي اجتماعات كارگري در گوشه و كنار شهرها شروع به رشد و تكثير نمود. به علت سابقه طولاني عمر نظام فئودالي ايران(بيش از 2000سال) ارزيابي شكل‌بندي اجتماعي و جايگاه كارگران و شكل مبارزاتي آن‌ها در فرم خاصي از نگرش‌هاي منطقه‌يي جاي مي‌گيرد كه در ادامه به چگونگي آن مي‌پردازم.
پس از انقلاب مشروطه و تغيير و تحولات بنيادين و سياسي كه خارج از موضوع مقاله مي‌باشد ، به طور هم‌زمان دگرگوني‌هاي مهمي در جهان به وقوع پيوست . كشور ما به خصوص منطقه‌يي كه ما از آن صحبت مي‌كنيم، يعني آذربايجان به علت نزديكي با كانون اين تحولات به لحاظ داشتن مرز جغرافيايي و هم چنين داشتن ارتباطات قومي كه بر اثر جنگ‌هاي فراوان و تقسيم بالاجبار از هم‌ديگر جدا افتاده بودند مورد توجه بیشتر حکومت مرکزی قرار گرفت و تحت محافظت شدید نیروهای حکومتی قرار داشت . اما عليرغم محدوديت‌هاي اعمال شده از طرف دولت، كماكان اين رفت و آمدهاي مرزي گاه‌گاهي و تبادلات بازرگاني و انتقال صنعت في‌مابين ادامه داشت .
پس از انقلاب اكتبر در شوروري سابق و به دنبال تاثير فكري آن در روشنفكران ديگر نقاط جهان و طبيعتاً در روشنفكران آذربايجان پيش زمينه فشار بيش‌تر دولت مركزي و به دنبال آن فراهم شدن ابزار حكومت ملي آذربايجان شكل گرفت. پس از پيروزي فرقه دمكرات آذربايجان به رهبري پيشه‌وري، تغييراتي نسبتاً بنيادين در سطح جامعه آذربایجان به وقوع پيوست كه ما در اين مقاله به طور گذرا و مختصر به آن پرداخته ا‌يم. زمين‌هاي كه عمري دهقانان را زير يوغ اربابان برده بود و آنان با دريافت كمي از دست‌رنج‌شان زندگی فلاکتباری داشتند بين دهقانان تقسيم کردند . سرو سامان دادن به بي‌نظمي‌هاي موجود در جامعه مخصوصاً نظارت مستقيم بر توزيع ارزاق عمومي در شرایطی كه قحطي‌هاي مكرر از دوران جنگ بازمانده بود. ايجاد ارتش بومي معروف به فداييان در مقابله با نيروهاي دولتي و ضد انقلاب ودفاع از حکومت آذربایجان ، ارتشی که از زحمتکشان آن جامعه تشکیل شوده بود . همچنين واگذاري اوراق قرضه در جهت تحكيم وضعيت اقتصادي و و ايجاد كارگاه‌هاي صنعتي با توان موجود و كمك از متخصصين آذربايجان شمالي در صنايع راه‌سازي و راه‌آهن و كشتيراني بدين ترتيب نخستين كارگاه‌هاي صنعتي در تبريز راه‌اندازي و كارخانجات نساجي و نخ ريسي كه قبلاً ساخته و به علت مسايل جنگ جهاني اول تخريب شده بودند، روشني بخش محافل كارگري و بازگشت اميد به اردوي كار شد. از جمله كارخانه‌هاي پشمينه‌ي آذر كلكتچي و پتو بافي جهان و در قسمت توليد كفش، كارخانه ظفر با توليد انبوه و چندين كارگاه بزرذگ قالي‌بافي كه تحت پوشش دولت به حمايت از كارگران به صورت پرداخت دستمزد عادلانه و استفاده از بهداشت و درمان و آموزش رايگان مشغول به كار شدند. با ایجاد اولین پایه های صنعت و راه اندازی واحدهای تولید در آذربایجان ، کارگران هر صنفی با تشکیل تشکلهای مستقل خود ، نمایندگان شان را انتخاب کرده و راهی مجلس نمودند. با گذشت يك سال از برقراري حكومت ملي و كسب تجربيات تلخ و شيرين از اين حركت ، آذربايجان به عنوان طلايه‌دار صنعت در كشور شد. ويژه‌گي ديگر كه باعث تبديل شدن آذربايجان به خصوص شهر تبريز به مركز صنعتي شمال غرب كشور شد، ناشي از شرايط حاكم بر روستائيان اين مناطق بوده، چنانچه به دليل نبودن راه‌هاي ارتباطي بين روستاها و صعب‌العبور بودن جاده‌ها تا رسيدن به شهر و در نتيجه كمبود امكانات اقتصادي و رفاهي و ظلم اربابان در روستاها بستر مناسبي جهت جذب روستاييان و اشتغال در كارگاه‌هاي شهري چه به صورت كارگران دائم و چه كارگران فصلي شد.
پس از اين دوران تا مقطع سال‌هاي 1330-1332 اين وضعيت كماكان ادامه داشت تا اين كه نهضت ملي شدن نفت و به دنبال آن فضاي باز نسبتاً مناسب سياسي ، كارگران سراسر ايران به همراه نخبگان و روشنفكران جامعه با منافع طبقاتي خويش هر چه بيش‌تر آشنا شده و به تشكيلات سنديكايي كه در برگيرنده خواسته‌هاي صنفي آنان بود، روي آوردند و با راديكال شدن مبارزات مردم در مقابل رژيم شاهنشاهي، كارگران نيز صفوف خود را بيش‌تر و محكم‌ترکرده و خواهان سرنگوني حكومت شاه شدند . در اين بين كارگران آگاه آذربايجاني نيز از پيشگامان اين حركت بزرگ بودند و فعاليت اتحاديه‌هاي كارگران نساجي و چاپ‌خانه‌ها از آن جمله به شمار مي‌آيند.
پس از كودتاي سنگين آمريكايي 28 مرداد 32 و با تثبيت حكومت ديكتاتوري پهلوي و مناسبات هر چه نزديك‌تر با امپرياليسم آمريكا پايه‌هاي نظام از هر جهت تثبيت و در قدم اول سركوب كارگران و نمايندگان فكري آنان در برنامه دولت پهلوي گنجانده شد و به دنبال آن‌ها اعدام‌هاي مكرر روشنفكران و كارگران به نام مبارزه با اوباش و هرج و مرج طلبي آغاز شد. پس از سپري شدن اين دوران سياه سياست‌هايي از طرف دولت به صورت رفرم‌هاي مختلف آغاز شد تا در تعديل مبارزات حق‌طلبانه مردم اين سرزمين و به اصطلاح صاف كردن جاده جهت عبور از پل توده‌هاي زحمت‌كش به وقوع پيوست كه از آن جمله رفرم اصلاحات ارضي سال 41 بود كه به نام انقلاب شاه و مردم يا انقلاب سفيد ناميده شد و هدف آن در مرحله اول تحميق توده‌هاي دهقاني كه بخش بزرگي از قدرت توليدي كشور را در دست داشتند و در پشت پرده اين رفرم جذب سرمايه‌هاي اربابان در بخش صنعت بود. در نتيجه تقسيم اراضي مابين دهقانان ، آنها وارث زمين‌هايي شدند بدون بذر و كود و ساير وسايل جانبي ديگر و مهم‌تر از همه به دلیل عدم وجود جاده های مناسب ، حمل محصولات برداشت شده به شهرخیلی سخت ودر مواردی غیره ممکن بود . دهقانان بدين ترتيب پس از مدتي زمين‌ها را به حال خود گذاشته و به سوي شهرهاي بزرگ سرازير و اين بار در سنگري ديگر و با مناسبات پيچيده‌تري زيردست همان اربابان به ارتش كارگري پيوستند. دهقانان به شرايط مخصوص خود هر كدام به بخشي از توليد جذب گشته و منتظر به اصطلاح فردايي بهتر شدند. قسمتي از آن‌ها به صورت كارگران فصلي مدتي را كه فصل كاري از لحاظ آب و هوايي اجازه مي‌داد در شهرها به كار ساختماني و عملگي و مشاغل سخت تن در مي‌دادند و شب‌ها به صورت جمعي در كاروان‌سراها و يا مهمان‌خانه‌هاي كارگري زندگي مي‌كردند و پس از طي شدن فصل كاري به روستاهاي خود بازمي‌گشتند تا اندك درآمدي را كه با خود داشتند جهت امرار معاش خانواده‌هاي خويش ببرند كه اين قشر از كارگران تقريباً فاقد هر گونه تشكيلات فكري و صنفي بودند. عده ا‌ی ديگر به علت بُعد مسافت و فقر مطلق خانواده خود و يا اختلافات منطقه‌ ای مجبور به كوچ دائمي به شهرها شدند و پس از سپري شدن فصل كاري به دوره‌گردي و كارهاي‌ انگلي ديگر در شهرها مي‌پرداختند و محل سكونت اين قشر بيش‌تر حاشيه شهرها و مناطق پست شهري بود. تقريباً در سال‌هاي 1350 به بعد اكثر روستاهاي آذربايجان به دلايلي كه گفته شد خالي از سكنه گشت و كوچ‌هاي وسيع‌تري به شهرها آغاز شد و جابه‌جايي آمار ساكنين روستاها و شهرنشيني به قوع پيوست. در اين سال‌ها به دنبال سياست‌هاي مدرن‌سازي و در پشت آن مناسبات وابستگي هر چه بيش‌تر به امپرياليست‌ها و ورود صنایع منتاژ شروع و در راستاي اين سياست‌ها كارخانجاتي از قبيل تراكتورسازي و ماشين‌سازي و كارخانجاتي چند از اين قبيل در شهر تبريز ايجاد و بافت كارگران دائمي در شهر تبريز را محكم‌تر كردند و در نتيجه آذربايجان تقريباً به يك قطب صنعتي نزديك شد. در نقاط ديگر شهر كارگاه‌هاي قالي‌بافي كه ريشه در صنعت روستايي شهري اين مناطق را داراست با سرعت بيش‌تري شروع به رشد كرد. خانواده‌هاي فقير روستايي و شهري جهت كمك به اقتصاد خانواده به علت نداشتن سرمايه و ابزار كار لازم جهت توليد فرش ، جذب كارگاه‌هاي قالي‌بافي شدند . کارگران این کارگاه ها را بیشتر بچه‌ها و زنان تشكيل‌ مي‌دادند كه با دستمزدهاي بسيار پايين و تحت سخت‌ترين شرايط كاري به لحاظ زيست محيطي و اخلاقي مشغول به كار شدند . مي‌توان از آن جمله به كارگاه‌ بزرگ جوان يا شهباز در تبريز اشاره كرد كه جهت تنبيه كارگران علاوه بر انواع سوء‌استفاده‌ها و تنبيهات بدني و كودك‌آزاري ، داراي زندان‌هاي شخصي نيز بوده‌اند كه هر گونه اعتراضي از سوي كارگران اين كارگاه‌ها در چهارچوب كارگاه‌هاي مذكور خفه و با حمايت نيروي سركوب كه هميشه حامي سرمايه بوده‌اند سركوب مي‌شدند. در كنار صنعت قالي‌بافي كارگاه‌هاي چرم‌سازي و دباغي به عنوان پيش‌ شرط صنعت كفش در منطقه داير بود. صنعت كفش به دليل وجود صنعت چرم‌سازي كه خود نشأت گرفته از بافت روستايي و دامداري آذربايجان از رونق و شهرت خاصي برخوردار بود كه از آن جمله كارخانه خسروي كه عمر آن به بيش از 60 سال مي‌رسيد، مي‌توان، نام برد. چرم‌سازان ديگري در مناطق مختلف شهر از جمله محله چوست‌دوزان و منجم تبريز كه نزديك كشتارگاه بود، مشغول به كار بودند. مجموعه آن‌ها پس از انقلاب در شهر صنعتي مايان، مجتمع گشته و اكنون يكي از مناطق كارگري شهر تبريز است. كارخانجات بعدي كه به تدريج بر تعدادشان افزوده شد، هر يك به نوعي به صنايع وابسته و مونتاژ كشور تبديل شدند. تعدادي از آن‌ها به كشورهاي غربي مانند آلمان، فرانسه، انگليس و تعدادي به جهت ارزان بودن انتقال تكنولوژي به شرق وابسته شدند. مانند كشورهاي روماني، مجارستان، چك‌واسلواكي و آلماني شرقي با شروعه اعتراضات مردم در سال 56 و57 كارگران اين كارخانجات به همراه ديگر كارگران كشور به سيل عظيم مردم پیوستند. این کارگران در صنوف منظم و مستقل كارخانجات خود در تظاهرات فعالانه شرکت کردند .
پس از انقلاب57 فصل جديدي از مبارزات كارگران جهت رسيدن به مطالبات و خواستهای شان آغاز شد و کارگران با باز شدن فضای سیاسی جامعه برای ایجاد تشکل های خود اقدام کردند.از جمله تشكيل شوراها و سنديكاها و اتحاديه مستقل كارگري را مي‌توان برشمرد كه هر يك از بخش‌هاي كارگري در این تشکل ها با مسائل صنفي خود آشنا و در جهت شكوفايي آنها به فعاليت پرداختند. متاسفانه کارگران به علت تشتت موجود در سطح جامعه، خيلي زود با سدها و موانع جدي روبرو شده وبه دلیل كم‌عمق بودن داشته‌هاي موجود ذهني شان و همچنین نداشتن تجارب قوي در زمينه تشكلات كارگري به صورت علني و قانوني، مجبور به عقب‌نشيني و دچار سركوب شديد گشتند. به موازات اين وضعيت در تمامي كارخانجات حراست و شوراي اسلامي كار و انجمن‌هاي اسلامي ، در لباس خانه كارگر دست به تسويه حساب گسترده با كارگران آگاه نمودند و به هر بهانه‌اي دسته‌دسته كارگران را به خيل عظيم بيكاران اضافه كردند.
به دنبال اين سلسله اقدامات، هر روز با وضع قوانين ضد كارگري بر فشار خود افزودند از آن جمله عقد قراردادهاي موقت و 90روزه و سپس 29 روزه به جاي قراردادهاي رسمي و طولاني مدت بود. اين كار بيش‌تردست بخش خصوصي را در به كارگيري سهل و آسان اين طبقه و فشار مضاعف تحت اين قوانين را باز گذاشته است. چنانچه كارفرمايان مي‌توانند راساً بدون هيچ مانع قانوني كارگران را با هر مزدي و از هر سني استخدام و از كار اخراج كنند. كارگران بخش خصوصي در چنان موقعيتي قرار گرفته‌اند كه از فرداي خويش مطمئن نيستند. نداشتن امنيت شغلي، برخوردار نبودن از هر گونه بيمه چنانچه شاهديم با اعزام ماموران اداره بيمه كارگران كارگاه‌ها به زيرزمين‌ها و جاهايي به دور از چشم مامورين برده مي‌شوند تا به زندگي مشقت بار و مبهم خويش هم‌چنان ادامه دهند. تازه اين قوانين در مورد كارگاه‌ها با كارگران كمتر از 10 نفر كاملاً عادي است كه مشمول بيمه نمي‌شوند. بر اثر اين اخراج‌هاي مستمر هر روزه شاهد صف طويلي از كارگران در اداره‌هاي كار شهرستان‌ها جهت روشن شدن وضعيت خويش كه آن هم معلوم نيست چه وقت و چطور به كار آن‌ها رسيدگي خواهد شد؟! هستیم . به علاوه سياست‌هاي غلط اقتصادي كه ناشي از اقتصادي سرمايه‌داري و تجاري مي‌باشد، دست‌در دست هم داده و تمامي كارخانجات در سرتاسر ايران را در آستانه تعطيلي و ورشكستگي قرار داده اند همچون صنعت نساجي كه يكي از بزرگ‌ترين و قوي‌ترين صنايع موجود در كشور ما به شمار مي‌رفت. از سال 1370 شروع به از بين رفتن تدريجي كرده و الان در سال 86 تقريباً قريب به 90 درصد صنايع نساجي در حال نابود شدن و اكثر كارخانجات آن‌ها جهت آپارتمان‌سازي مهيا مي‌شوند. از جمله كارخانجات نساجي مازندران(بهشهر- قائم‌شهر) با بيش از 50سال سابقه كار و نزديك به حدود 10000 كارگر تقريباً توليد شان به زير 10درصد رسیده است .
كارخانجات چيت‌ري- چيت‌ سازي تهران كه زماني كارگران آن‌ها پرچم‌دار مبارزه در سال‌هاي 42،32و 57 بودند به تعطيلي كامل و نساجي كاشان و زاينده‌رود اصفهان و سيمين و كارخانجات ديگري تقريباً بيش‌ترین خطوط خود را تعطيل و كارگران را از كار بيكار نموده‌اند. در آذربايجان نيز كارخانه نختاب فيروزان به طور كامل تعطيل و تمامي كارگران كه متجاوز از 400 نفر بودند، مدت‌ها با خانواده‌هايشان جهت احقاق حقوق خود، جلوي درب كارخانه تجمع و بر عليه سياست‌هاي ضد كارگري مسئولان معترض بوده وخواهان پرداخت دست‌مزدهاي معوقه خويش بودند. کارگران كارخانه پشم پتوي تبريز كه بيش از نيمي ازآنها اخراج شده بودند هر روز مقابل كارخانه تجمع کرده و دست به اعتراض می زدند كه با دخالت نيروي انتظامي پراكنده و باز فردا در مقابل كارخانه جمع مي‌شدند. كارخانه حوله لاله يا برق لامع سابق به علت واقع شدن در بهترين موقعيت مكاني جهت آپارتمان‌سازي اعلام ورشكستگي كرده و كارخانه را كه زير پوشش بنياد مستضعفان قرار داشت، تعطيل كرده و به فعاليت نزديك به نيم قرن خود پايان داد. اين‌ها هم مرهون كار جمعي دلالان بين‌المللي وابسته به سرمايه تجاري بودند كه با تعطيلي كارخانجات بسيار، واردات منسوجات از كشورهاي پيشرفته سرمايه‌داري به كشور، به بهاي بي‌خانمان شدن هزاران نفر از كارگران به همراه خانواده‌هايشان شد. با خسارت ديدن بخش نساجي هزاران هزار پنبه كار در سرتاسر مناطق پنبه‌كاري از جمله دشت گرگان و دشت مغان با صدمات جدي روبرو شده و يا مجبور به ترك ديار گشته‌اند يا مزارع پنبه تبديل به جاليز كاري شده است. در بخش‌هاي ديگر صنعت نيز وضع بدين منوال است. چنانچه با سرازير كردن اقلامي از قبيل لوازم خانگي، لباس و كفش از چين به قيمت ارزان و تعرفه‌هاي بسيار پائين گمركي هزاران كارگر خياط، كفش‌دوز و... بيكار و كارگاه‌هايشان را تعطيل كرده‌اند.
اين نتيجه سياست‌هاي دلالي سرمايه‌داران امروزي ايران است. کارگران باید یک دل و یکصدا برای رهائی از فقر و فلاکتی که گریبان شان را گرفته وساختن دنيايي بهتر، دست به‌دست هم داده و اعتراض خود را به قوانين ضد كارگري موجود كه به دنباله‌روي از سياست‌هاي جهاني‌سازي و پشتوانه‌هاي مالي آن‌ها يعني صندوق بين‌المللي پول و بانك تجارت جهاني و نيروهاي حامي آن‌ها و ديگر ارگان‌هاي سركوب است به گوش جهانيان برسانيم.
به اميد فرداي بهتر!


روز است که خبری از رحمان رحیم پور دانشجوی دانشگاه ارومیه نیست
25 آبان 1387, بوسيله ى اردوان
روز سه شنبه ۱۴ آبان ماه ، دانشجویان دانشگاه ارومیه در اعتراض به تقلب در نتیجه آرا انتخابات شورای صنفی دانشجویی تحصن نمودند که این تحصن پس از حضور ریاست دانشگاه در جمع متحصنین و قول او برای برگزاری دوباره ی انتخابات و عدم دخالت در روند و نتیجه آن، به پایان رسید. اما فشار بر فعالان صنفی در پی این موضوع افزایش یافت و در پایان این موضوع رحمان رحیم پور ،فعال صنفی دانشگاه از روز ۱۸ آبان ناپدید شده است.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر علیرغم پیگیریهای بسیار ، سرنوشت این دانشجو نامعلوم می باشد و بی خبری از وضعیت آقای رحیم پور و یا بازداشت غیرقانونی ایشان از سوی نیروهای امنیتی در روز شنبه مورخه ۱۸ آبان ماه نگرانی خانواده و نزدیکان وی را در پی داشته است



چند تن از شرکت کنندگان در مراسم یادبود ستارخان بازداشت شدند

25 آبان 1387, بوسيله ى اردوان
طبق اخبار رسیده در مراسم یادبود “ستارخان” در شاه عبدالعظیم در تهران تعدادی از فعالان آذری شرکت کننده بازداشت شده اند.
از جمله این افراد عبدالله عباسی جوان، استاد دانشگاه شهید رجایی و حسین حسینی دانشجوی دانشگاه اردبیل و دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه رازی کرمانشاه، هستند.
گفتنی است از محل نگهداری بازداشت شدگان تاکنون اطلاعی در دست نیست. اسامی سایر بازداشت شدگان متعاقبا اعلام خواهد شد.
کمیته گزارشگران حقوق بشر



اطلاعیه سازمان عفو بین الملل در خصوص آخرین وضعیت «عباس لسانی»، فعال مدنی برجسته آذربایجانی

24 آبان 1387, بوسيله ى دیاکو

در سايت ببينيد : سلام دمکرات

سازمان عفو بين الملل روز پنج شنبه ۱۳ ماه نوامبر، با انتشار اطلاعیه ای به تشریح آخرین وضعيت عباس لسانی از فعالان مدافع حقوق آذربایجانیها در ایران، پرداخته است.
متن ترجمه شده این بیانیه به شرح زیر است : AI Index: MDE
13/167/2008
عمومی
۱۳ نوامبر ۲۰۰۸
اطلاعات بيشتر در خصوص (MDE 13/050/2008, 17 March 2008) UA 74/08 زنداني عقيده/شکنجه - ايران عباس لساني – فعال آذربایجانی
زنداني عقيده، عباس لساني، پس از تحمل سي ماه زندان ناشي از دو مجازات پي در پي خود، روز ۲۹ اکتبر ۲۰۰۸ از زندان يزد واقع در مرکز ايران آزاد گرديد.
عباس لساني فعال برجسته مدافع حقوق اقليت آذربایجانی هاي ايران، به دليل مشارکت در تظاهرات آذربایجاني ها در ماه مه ۲۰۰۶ ( خرداد ۱۳۸۵) در زادگاه خود اردبيل، محکوم به ۱۸ ماه زندان و ۵۰ ضربه شلاق شده بود. اين تظاهرات براي اعتراض به کاريکاتور منتشره در يک روزنامه ايراني بود که به نظر خيلي از آذربایجاني ها توهين آميز بود. محکوميت وي در اکتبر ۲۰۰۶ در مرحله استيناف تائيد گرديد. مجازات شلاق در مورد وی به مورد اجرا در نيامده است.
محکوميت دوم عباس لساني که براي يک سال زندان بوده و در ماه اوت ۲۰۰۶ صادر و بعدا در مرحله استيناف تائيد گرديده بود، در ارتباط با شرکت وي در يک تجمع مسالمت آميز فرهنگي در قلعه بابک در سال ۲۰۰۳ بود. در آوريل ۲۰۰۸ وي همچنين توسط دادگاهي در تبريز، شمال غرب ايران، به جريمه اي برابر با پنجاه هزار تومان (معادل ۱۲۵،۵۰ دلار آمريکا) محکوم گرديد. اتهام وي "برهم زدن نظم عمومي" در جريان تجمع ديگري در تبريز در ماه ژوئن ۲۰۰۵ بود.
در طول مدت زندان، عباس لساني به چندين مورد اعتصاب غذا از جمله در اعتراض به انتقال وي به زندان يزد و سوء رفتار با وي اقدام نمود. بدنبال آن وي از امتیاز مرخصي موقت از زندان که در سيستم ايران معمول است محروم گرديد.
در هفتم اکتبر ۲۰۰۸، عباس لساني به دفتر اداره اطلاعات در يزد برده شده و بمدت ۱۰ ساعت در خصوص برنامه هاي وي پس از آزادي از زندان مورد بازجوئي قرار گرفت. چند روز مانده به آزادي وي، دادستان کل و اداره اطلاعات اردبيل خانواده عباس لساني را تهديد کردند که اگر وي در هر گونه رويداد و حرکتی در هر شهر آذربایجان شرکت نمايد مجددا دستگير خواهد شد.
هيچ گونه اقدام ديگري لازم نيست. با تشکر زياد از همه آنها که درخواست فرستادند.
لینک اصلی بیانیه: http://www.amnesty.org/en/library/info/MDE13/167/2008/en

Saturday, October 4, 2008

اخبار کارگری

اخبار کارگری
کنترل دفتر مرکزی شرکت لاستیک البرز همچنان در اختیار کارگران این کارخانه است(همراه با گزارش تصویری)
بر اساس گزارشهای دریافتی توسط اتحادیه آزاد کارگران ایران، کارگران لاستیک البرز از روز دوشنبه اول مهر ماه عوامل کارفرما را از دفتر مرکزی شرکت بیرون کردند و با در اختیار گرفتن آن، دو نفر نگهبان در سه شیفت در آنجا مستقر نمودند.
بر اساس این گزارش دیشب عوامل کارفرما به همراه یک مامور مسلح ملبس به اونیفورم نیروی انتظامی به دفتر مرکزی شرکت هجوم برده و و با حمله به نگهبانان وارد دفتر مدیر عامل شده و برخی اسناد مهم شرکت را با خود برده اند.
بدنبال پخش این خبر امروز صد نفر از کارگران لاستیک البرز به دفتر مرکزی آمده و ضمن نصب پارچه نوشته هایی بر سر در دفتر مرکزی شرکت (مشرف به خیابان آزادی) در آنجا مستقر شدند تا بر کنترل خود بیافزایند. همگی این کارگران در حال حاضر و بصورت شبانه روزی در دفتر مرکزی شرکت مستقر شده اند.
بنا بر برخی گفته ها سهم کارفرمای اصلی لاستیک البرز با پیگیریهای این کارگران به زیر 50 درصد کاهش یافته و قرار است بزودی مدیریت جدیدی اداره شرکت را بدست گیرد و این مدیریت ضمن به راه انداختن کارخانه بودجه دو میلیاردی اختصاص یافته به دستمزد کارگران را به آنها پرداخت نماید.

اتحادیه آزاد کارگران 7/7/87
www.ettehadeh.com
ایمیل: k.ekhraji@gmail.com
فاکس: 02144514795

اخبار کارگری

اعلام آمادگی کارگران کارخانجات تولیدی تهران برای تصرف کارخانه

« آنچه تا امروز كارخانه را نگه داشته است استقامت و مقاومت ما كارگران است .ما اولتیماتم داده ایم كه اگر قرار باشد اقدامی برای راه اندازی كارخانه از طرف "خرسند" ( مدیر عامل ) انجام نشود خودمان كارخانه را به دست خواهیم گرفت »
کلام فوق بیان شفاف و قاطع اعلام آمادگی کارگران کارخانجات تولیدی تهران برای تصرف کارخانه و به دست گرفتن برنامه ریزی کار و تولید است. این مؤسسه بزرگ تولیدی مدت هاست که جمعیت کثیر کارگران را سرگردان ساخته است. مدیر عامل شرکت طرحی برای اخراج و بیکارسازی وسیع توده های کارگر تنظیم کرده است. او چند بار اعلام کرده است که هر چه زودتر شمار کارگران را به صورت چشمگیر کم می کند و به صد نفر کاهش خواهد داد. بخش دوم طرح و نقشه او چنان که خودش تشریح و تأکید کرده است اخراج کلیه کارگران و انتقال کل سرمایه های کارخانه به حوزه تأسیس ساختمان و بساز و بفروشی است. او می گوید از طریق فروش زمین کارخانه چند صد میلیارد تومان یکراست به چنگ خواهد آورد و این سرمایه عظیم را در پرسودترین حوزه ها از جمله بخش ساختمان سرمایه گذاری خواهد کرد. خرسند مصمم است که همه این طرح ها را یکی پس از دیگری به اجرا گذارد. او به صراحت اعتراف می کند که مشکلات سر راهش فقط برنامه ریزی موفق اخراج کلیه کارگران رسمی دارای سابقه های بسیار طولانی کار است. با انجام این کار بدون هیچ درد سر تمامی کارگران قراردادی را هم بیکار می سازد و سایر بخش های طرح را به اجرا می گذارد. کارگران کارخانجات تولیدی تهران وقوع این رویدادها و اجرای این نقشه ها را به منزله سقوط خویش و کل افراد خانواده هایشان در باتلاق بیکاری و گرسنگی و مرگ ذلت بار ناشی از فقر می بینند. آنان در قبال این توطئه ها و جنایات یکصدا به خرسند اخطار کرده اند که یا کارخانه را راه اندازد و اشتغال همه کارگران را تضمین کند و یا درغیراین صورت خودشان اقدام به تصرف کارخانه و به دست گرفتن برنامه ریزی کار و تولید خواهند کرد.
ما عزم مصمم کارگران کارخانجات تولیدی تهران برای تصرف کارخانه و اداره امور تولید را ارج می گذاریم و تحسین می کنیم. به نظر ما این تنها راه حلی است که اینک در پیش پای کارگران این کارخانه و تمامی کارخانه های دیگر درحال تعطیل قرار دارد. پیشبرد موفق این مبارزه البته در گرو تدارک کافی و تحقق تمامی پیش شرط های لازم است. سازمانیابی شورایی کارگران نخستین حلقه این تدارک است. باید به صورت شورایی خود را متشکل کنیم. تصرف کارخانه بی گمان با تهاجم سبعانه دولت سرمایه داری مواجه خواهد گردید. برای درهم شکستن این تهاجم به نیروی کافی و به حمایت همزنجیران خویش به ویژه در مراکز کلیدی و استراتژیک کار و تولید نیازداریم. از همین رو باید به سوی کارگران کارخانه ها و مراکز دیگر و در گام نخست کارگران حمل و نقل، نفت، گاز، آب و برق، خودروسازی ها، معلمان مدارس، پرستاران برویم. باید دست اتحاد همه این همسرنوشتان را فشار دهیم و از آن ها برای پشتیبانی از مبارزات مان استمداد کنیم. باید از آنان بخواهیم که به نوبه خود به صورت سازمان یافته و شورایی و ضد سرمایه داری از ما حمایت کنند. اداره امور کارخانه نیازمند دسترسی به مواد اولیه و وسایل تولید و سایر مصالح کار است. ما باید بتوانیم دولت سرمایه داری را مجبور کنیم تا کلیه این ملزومات را به صورت کاملاً رایگان در اختیار ما قرار دهد. این کار نیز در گرو صف آرایی سازمان یافته و متحد و شورایی ما و توده وسیع همزنجیر ما در مقابل سرمایه و برای اعمال قدرت علیه نظام سرمایه داری است.
همزنجیران!
بی تردید موفقیت ما در این پیکار اجباری سرنوشت ساز به عبور از تمامی این گذرگاه های سخت گره خورده است. اما فراموش نکنیم که ما قدرت و ظرفیت این عبور موفق را داریم. ما قادر به حل تمامی این معضلات و تنگناها هستیم. ما می توانیم همه مشکلات را با سرپنجه تدبیر و اراده آهنین طبقاتی، با توسل به قدرت لایزال توده های طبقه خود و بر بستر سازمانیابی سراسری شورایی ضد سرمایه داری خویش حل و فصل کنیم. در پیچ و خم جدال ممکن است دولت سرمایه داری به ما پیشنهاد کند که در قبال تصرف کارخانه و تأمین مواد اولیه و مصالح کار از دولت وام بگیریم. این یکی از بزرگ ترین دام هایی است که سرمایه داران و دولت آن ها بر سر راه مبارزات ما پهن خواهند کرد. هر نوع ابراز تمایل به چنین پیشنهادی در حکم شکست محتوم مبارزه ما خواهد بود. پرداخت بدهی ها با بهره های کلان اصلاً در استطاعت ما نیست. سخن صریع و محکم و مستدل ما در برابر این نوع دام ها فقط این خواهد بود که کارخانجات تولیدی تهران، تمامی سرمایه های آن به علاوه میلیون ها برابر این حجم سرمایه را همه و همه ما تولید کرده ایم. ما خالقان واقعی کل سرمایه ها هستیم. بنابراین، طبیعی است که مصالح و مواد و ملزومات کار که ما خود آن ها را تولید کرده ایم به صورت کاملا رایگان در اختیار شورای کارگری ما قرار گیرد. پیروزی از آن ماست. این پیروزی ساده و آسان به دست نمی آید. اما به طور قطع امکان پذیر است.
کارگران علیه سرمایه متشکل شویم !
برای جلوگیری از بیکاری، کارخانه های درمعرض تعطیل را به تصرف خود درآوریم !
کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری (منطقه تهران)
12 مهر 87
www.hamaahangi.com
hamaahangi@gmail.com

Thursday, October 2, 2008

در باره شوراهای کارگری -منبع:تریبون چپ




بهمن 1386

ازمجموعه آموزشهای کارگری درباره شوراهاي كارگري

مدتي است كه ايده شوراي كارگران از طرف بسياري از عناصر و گروه هاي مبارز مطرح مي گردد . اين ايده به طرق گوناگون و براي شرايط فرضي متفاوت و با عملكردهاي مختلف طرح شده و بحث هايي را دامن زده است(پيش از اين و در اوايل قيام بهمن نيز اين موضوع مطرح بود كه پس از مدتي با تغيير شرايط سياسي و اجتماعي به محاق فراموشي سپرده شد. در اين مطلب به بعضي از مطالب آن زمان نيز اشاره مي شود). چون مساله شورا به صورت يك طرح جامع و منسجم ارائه نشده و حتي داراي تعريف واحدي براي عناصر مبلغش نيست لازم است به چند اصل توجه شود :شوراي انقلابي كارگري چيست ؟ چه عملكردهايي دارد ؟ تحت چه شرايطي و در كدام مرحله از مبارزات خلق و پرولتاريا به وجود مي آيد ؟ به چه ضرورت هايي بايد پاسخ دهد ؟ و رابطه اش با مبارزات ديگر اقشار و طبقات خلق چيست ؟شوراي انقلابي كارگران سازمان سياسي و يكي از انواع تشكل هاي رزمنده طبقه كارگر است كه داراي مشخصات زير مي باشد .1-شوراها براي مبارزه قهر آميز به وجود مي آيند . پرولتاريا و خلق در ادامه مبارزه سياسي خود در مرحله خاصي كه دوران برآمد انقلابي جامعه است و شرايط انقلابي ايجاد مي گردد مسلح شده و قهر انقلابي را در دستور كار قرار مي دهد اين قهر مي تواند خود را به شكل شورا نمايان سازد .2-شورا مستقيما مساله تشكيل قدرت به عنوان نطفه حكومت انقلابي و تصرف قدرت حاكم را مطرح مي كند خود سازمان اصلي اعمال هژموني طبقه كارگر است . به اين جهت به درهم شكستن حاكميت موجود مي پردازد و بعد پس از پيروزي اعمال حاكميت مي نمايد،‌پس سازمان هايي كه مساله تصرف قدرت را مطرح نمي كنند شوراي انقلابي كارگران خوانده نمي شوند .امكان همزيستي بين شوراها و حكومت طبقات استثمارگر وجود ندارد :بايد يكي از دو شق باشد . يا حكومت عادي بورژوازي كه در اين صورت شوراهاي نمايندگان دهقانان ، كارگران ،سربازان و ديگر شوراها لزومي نخواهند داشت و بساط آنها را يا آن ژنرال هاي ضد انقلابي برخواهند چيد كه زمام امور ارتش را به دست دارند و هيچ اعتنايي به سخنراني ... وزير نمي كنند . ويا اينكه خود به طرز ننگيني نابود مي شوند . راه ديگري براي اين موسسات كه نه مي توانند به قهقرا روند و نه مي توانند در جاي خود بايستند بلكه فقط در صورت پيشروي به حيات خود ادامه دهند ،‌وجود ندارد . لنين ،‌سخنراني در نخستين كنگره كشوري شوراهاي نمايندگي كارگران و سربازان ،3-شوراها به نيروي خود متكي اند ،مشروعيت انقلابي دارند نه مشروعيت قانوني . شوراها خود را تحميل مي كنند و با قانون موجود به نبرد بر مي خيزند و خود را قانون موجود مي شناسند ،‌و نيروي مخالف را با تكيه بر نيروي خود منهدم مي سازد . لنين اولين مشخصه شوراها را چنين برمي شمارد :منبع قدرت ، قانوني نيست كه قبلا در پارلمان مورد بحث قرار گرفته وبه تصويب آن رسيده باشد بلكه به ابتكار مستقيم توده هاي مردم و در محل ها و به اصطلاح رايج « تصرف» مستقيم است . لنين درباره قدرت دوگانه 4-شوراها حرفه اي و صنفي نيستند بلكه امر همه خلق را در پيش رو دارند و به متشكل كردن همه خلق مي پردازند . سنديكاها بر پايه دفاع از منافع صنفي اقتصادي شكل مي گيرد و در رشد خود به سازمان هاي وسيع و گسترده منطقه اي و سراسري ، اتحاديه و كنفدراسيوم تبديل مي گردند . در حاليكه شوراها با به وجود آمدن درك لزوم وحدت طبقه كارگر و رنجبران آغاز به شكل گيري مي كند . به اين جهت سنديكاهاي صنفي قسمتي ، و منطقه اي جدا از سنديكاهاي ديگر و صنف هاي ديگر و كارخانه هاي ديگر مي تواند وجود داشته باشد در حاليكه چنين شوراهايي نمي توانند به وجود بيايند و به حيات خود ادامه دهند چون شورا حاكميت را مطرح مي سازد و به طرف ايجاد دولت پيش مي رود وحدت همه طبقه و وحدت همه اركان هاي خلق در دستور قرار مي گيرد . شوراي نمايندگان كارگران سازماني است متعلق به كارگران اين شورا نطفه دولت كارگري و نماينده منافع قاطبه توده هاي تهيدست اهالي يعني نه وهم جمعيت كشور است ...برنامه جنگي انقلاب پرولتري ،‌لنين 5-شورا با هويتي مستقل از حزب سازماني است عيني كه داراي قوانين خاص خود است و ضرورتا زير رهبري حزب طبقه كارگر قرار ندارند و مثل هر سازمان مبارزاتي پرولتري مي تواند محمل ارتباط حزب با عناصر فعال و توده هاي پرولتر و ساير زحمت كشان باشد . حزب مي تواند از اين طريق هژموني خود را بر كل جنبش اعمال نمايد .شوراها در آسمان ها شكل نمي گيرند ،‌در جريان مبارزه روزمره خلق ايجاد شده و عمل مي نمايد. به اين جهت بررسي شوراها نمي تواند و نبايد به طور مجرد انجام گيرد . لازمه مطرح كردن شورا تحليل شرايط جامعه ،‌تشخيص برآمد و سمت اصلي مبارزات انقلابي خلق و چگونگي عملكرد شورا در رابطه با پيش بيني آينده است . فقط به اين طريق است كه مي توان جنبش را ارتقا داد و به پيش راند . در اين نوشته به آن مشخصات جامعه جاي جاي اشاره مي شود كه به مساله شورا مستقيما مربوط باشد .«شوراهاي انقلابي كارگران » با تعاريف گوناگون مطرح شده اند و محتواهاي متفاوت تحت نام شورا قرار گرفته و مضامين و عملكردهاي مختلف با يكديگر درهم شده اند . لازم است اين تعاريف و محتواها را جدا كرده و با هريك برخورد مشخص نماييم . شوراها با مضامين زير مطرح مي گردند :1- شوراي هماهنگي يا شوراي موسس سنديكا2- سنديكا (شورا يا مضمون و عملكرد سنديكايي )3- با عملكرد كنترل توليد بدون اعمال حاكميت سياسي 4- شورا به مثابه اركان قدرت1- «شوراي هماهنگي »يا «هيئت موسس» به جاي شوراي انقلابي. در اينجا شورا صرفا به معني مشورت به كار گرفته مي شود . حال آنكه شوراي كارگران داراي مضمون خاص و سياسي است. به عملكرد شوراي هماهنگي (مشورتي) به روشني در نشريه «شوراي هماهنگي جمعي از كارگران كارخانجات تبريز شماره (1) اشاره شده است(منتشره در سال 1357). در قسمت پيشنهادات آمده :در اغلب كارخانه هاي شهر كميته هايي به اسامي مختلف ولي در عمل كميته هاي هماهنگي تشكيل شده است .در اين شوراها يا درست تر در اين هيئت هاي موسس سنديكا نه مسلح كردن كارگران مطرح است و نه گرفتن قدرت سياسي و تحميل آن بلكه همچنانكه همين كارگران در دنباله پيشنهادات خود ارائه كرده اند هدف تشكيل سنديكا مي باشد :يكي از خواسته هاي مهم كارگران تشكيل اتحاديه ها و سنديكاهاي واقعي كارگران است . «شورا» وظيفه دارد در اين مورد تدارك سالم ترين انتخابات را براي تشكيل سازمان هاي قانوني فراهم سازد . بي توجهي به مضمون خاص و سياسي شورا در اعلاميه اي به عنوان « درخواست كارگران از دولت انقلاب» به امضاي «‌شوراي موسس اتحاديه كارگران ايران »ديده مي شود :ما انقلاب كرديم تا شوراي كارگران را به جاي سنديكاي وابسته به وزارت كار سابق برپا داريم . شورايي كه از بهترين ... انتخاب شود ... لذا ما از دولت مي خواهيم .به رسميت شناختن شوراي كارگران كه در آينده نزديك تشكيل خواهد شد . در خواست كارگران از دولت انقلاب . كارگر شماره 2ص11بقيه خواست ها نيز سنديكايي است . در اينجا تنها لغت شورا مي تواند مايه سرگرداني گردد . در حاليكه مطلب كاملا روشن است و به هيچ شكل نمي توان اين شورا را با شوراي انقلابي كارگران مشابه پنداشت و خود كارگران نيز چنين نكرده اند . شوراهاي هماهنگي اعتصابات نيز يك نوع كميته هماهنگي بودند و نمي توانستند نقش شوراهاي انقلابي را بازي كنند مگر آن كه در ادامه حيات خود و با تغيير شرايط و رشد مبارزات متناسب با نيازهاي جديد جنبش به شوراهاي انقلابي تحل مي يافتند . طي اعلاميه اي از ايجاد شوراها در كارخانه ها ،‌محلات ،‌ادارات ،مدارس و غيره قبل از قيام به عنوان اركان هاي قدرت توده اي نام برده شده و براي اعمال حاكميت پيشنهاد تشكيل چنين شوراهايي داده اما هيچ يك – جز كميته هاي محل – نه اركان قدرت و به خصوص قدرت سياسي بودند و نه مي توانستند جز با تحول دروني به اين اركان تبديل شوند . اينها توانايي هاي عملكرد سياسي داشتند اما اين توانايي به معني اعمال حاكميت سياسي نبوده است . در قسمت ديگر همين اعلاميه به خوبي مشخصات صنفي اين شورا ها روشن مي گردد و وجه تمايزشان با شوراهاي انقلابي آشكار مي شود . علت اينكه مي گوييم هر قشر و طبقه اي از توده هاي خلق شوراهاي انقلابي خود را تشكيل دهد از اين جهت است كه ... اما هركدام از آنها از نظر پيگيري در مبارزه و خواست هاي سياسي اقتصادي خود اختلافاتي دارند كه گاه بسيار عميق است . كارگران ،‌دهقانان ،‌معلمين ،دانشجويان ،‌كارمندان ،روحانيون مترقي و سرمايه داران ليبرال ملي و ... همه اقشار تحت فشار ... بنابراين هركدام از اين طبقات و اقشار بايد شوراهاي خاص خود را داشته باشند به طوريكه بتوانند از منافع و مصالح آنها چه از نظر سياسي و چه اقتصادي و صنفي دفاع نمايند . «پيش به سوي شوراهاي كارگري » و « شوراهاي كارگري را برپا داريم » از انتشارات سازمان پيكار 2- شورا با مضمون و عملكرد سنديكايي . در مواردي شوراهايي مطرح مي كردند كه داراي عملكرد سنديكايي مي باشند . مثلا در قطعنامه كارگران «نواسا» ( وابسته به آ.ا.گ) به خاطر اعتراض به اخراج عده اي از كارگران مي خوانيم 1- كليه حقوق و مزاياي عقب افتاده سال 57 بايد پرداخت شود 2- كارفرما حق ندارد بدون مشورت با شوراي كارگران كسي را اخراج كند . 3- طبق تشخيص شوراي كارگران افراد زايد بايد اخراج شوند 4- كليه كارگران اخراجي دو ماه اخير بايد به سر كار باز گردند 5- حقوق ايام بلاتكليفي بايد به كارگران اخراجي پرداخت شود .6- وراي كارگران بايد به هزينه هاي زايد شركت رسيدگي كند 7- در قراردادهاي كارخانه با شركت هاي ديگر شوراهاي كارگران بايد نظارت داشته باشند . «كارگر »شماره 2ص12اين خواست ها صرفا اقتصادي است و جز موارد 3و6و7 كه در قسمت ديگر به آن برخورد مي نماييم كاملا درون چارچوب فعاليت هاي سنديكايي مي گنجد و نه تنها مساله تصرف قدرت را در خود ندارد بلكه هيچ گونه خواست سياسي را نيز مطرح نمي كند . به اين جهت عنوان شورا نامي غير ضروري است كه به اين سازمان داده شده و براي تحليل آن نبايد به «شوراي كارگران » توجه كرد بلكه بايد به مسايل سنديكايي پرداخت و از اين زاويه مساله را ديد . اين تعابير محتملا از اينجا ناشي مي شود كه دركي محدود از مبارزات سنديكايي وجود دارد و دامنه عملكرد سنديكا را به امور صنفي محدود مي كند . پاره اي از توانايي هاي سنديكا را تنها در حيطه عمل شورا درك كرده و از هر جا كه سنديكا پا از خواسته هاي معمولي (معمولي در سال هاي اخير كشور ما )فراتر مي گذارد ديگر نمي پذيرد كه اين خواسته ها خواست هاي واقعي سنديكايي است . در پاسخ به سخنراني فروهر چنين مي گويند :به علاوه وزير كار وعده مي دهد كه در بسياري از كارهاي مشورتي و اجرايي تا بالاترين ستوه وزارت كار كارگران را دخالت خواهند داد « به نظر ما چنين نظارتي بايد حتما از طريق شوراها انجام گيرد »اين امور در حيطه قدرت سنديكا و كنفدراسيون كارگري است . در حاليكه اينان عملكرد سنديكا را صرفا برآوردن خواسته هاي صنفي و اقتصادي كارگران مي شناسند و يا همواره سنديكا و هر سنديكايي را زرد مي انگارند :سنديكاي كارگر كارش صرفا مبارزه در جهت برآوردن خواسته هاي صنفي و اقتصادي كارگران است ... شوراهاي كارگري هم در جهت منافع و خواست ها سياسي كارگران مبارزه مي كند و هم در جهت منافع و خواست هاي صنفي كارگران .كارگر به پيش شماره 2ص5در حاليكه مي دانيم – سنديكاها صرفا در جهت برآوردن خواسته هاي صنفي و اقتصادي كارگران اقدام نمي كند و اين تنها با ديد تريديونيستي به سنديكا نگاه كردن است و با همين اشتباه است كه براي خواستهاي سياسي كارگران به سازماني نظير شورا نياز مي افتد .كارگر براي امور صنفي خودشان سنديكاهاي واقعيشان را نيز به وجود مياورند ولي اكنون كارگران به سمت شوراهاي كارگري روي مي آورند زيرا شورا امكاني به وجود مي آورد تا آنها بتوانندگوشه يي از حقوق سياسيشان را بستانند . تجربه مبارزاتي سنديكايي كارگران در ايران و جهان نشان داده كه با سياسي شدن پرولتاريا و در زمان اوج گيري مبارزات خلق سنديكا همچون يكي از مراكر كارگري بالاجبار سياسي خواهد شد و به پاسخگويي به مسائل سياسي به همان وسعت و عمق مسائل سياسي كه حزب طبقه كارگر مي تواند وبايد مطرح كند نيست به خصوص در شرايط ايران كه هر حركت كارگري با عكس العمل دستگاه حاكم روبرو مي شود . اين مبارزات سمت سياسي به خود مي گيرد . اين مطلب در سخنراني يكي از كارگران نفت به اين صورت بيان شده :... ولي هركجا كه تجمع كارگري و به دنبال آن خواست هاي صنفي و اختلاف با كارفرما وجودداشت و در نتيجه تشكيلات كارگري به وجود آيد و اعتصاب كارگري دربر بگيرد سر و كله « پليس ويژه» براي سركوب كارگران هم پيدا مي شود . اين پليس در جاهاي مختلف اسم هاي مختلف داشت و در محيط كار به نام «حفاظت» ظاهر مي شود . در خارج از محيط كار به نام «نيروهاي امنيتي» ظاهر مي شود . ما هم به خوبي وظيفه اين «پليس ويژه» را با گوشت و پوست و استخوان خوددرك كرده بوديم ... بنا برآنچه كه در ابتدا گفته شد نتيجه مي گيريم سنديكا علاوه بر يك سازمان صنفي سياسي نيز مي باشد .چنانكه مي دانيم شوراها نه براي گرفتن «گوشه اي از حقوق سياسي »درست مي شود و نه مي تواند چنين كند . شوراها به طرف تصرف قدرت دولتي مي روند و حكومت خود را مستقر مي سازند و همه حقوق خود را به دست مي آورند .شوراها آن نوع دولتي را احيا مي كنند كه كمون پاريس آن را طرح مي ريخت و ماركس آن را «سرانجام شكل سياسي كشف شده اي كه قادر است رهايي اقتصادي رنجبران را عملي سازد »ناميده .لنين /وظايف پرولتاريا در انقلاباشكال ديگري كه در اينجا به چشم ميخورد روشن نبودن مساله حدود مبارزه سياسي در يك نظام با پذيرش عملي آن نظام – مبارزه يي كه سنديكا در شرايطي مي تواند به آن دست بزند –و مبارزه براي انهدام نظام موجود و تصرف قدرت است . اين هر دو مبارزه سياسي است قسمتي از اولي در كادر سنديكا قابل اجراست وشورا عملا دومي را مطرح مي كند . به اين جهت شوراهاي پيشنهادي اعلاميه «شوراهاي كارگران را برپا داريم » در كادر سنديكايي مي گنجد . اين اعلاميه وقتي وظايف كميته هاي شورا را مي شمارد نامي هم از كميته نظامي يا ندارك كار نظامي نمي برد كه نشانه پذيرش مبارزه قهرآميز است و وظايف كميته سياسي را نيز چنين مي داند . كميته سياسي : ‌اين كميته مهمترين كميته هاي شوراست و وظيفه آن بالا بردن آگاهي سياسي كارگران به وسيله انجام سخنراني ها پخش و نشر اعلاميه و جزوه و ... مي باشد . اين كميته با ترتيب دادن جلسات كارگران را با اوضاع سياسي و اجتماعي جامعه آشنا ساخته و رويدادهاي جامعه را براي آنها تفسير مي نمايد . افراد اين كميته مي توانند در اين مورد از ... كمك بگيرند . اين خواست ها مطلقا كمتر از خواست ها و برنامه سياسي شوراها است كه اتكا به قدرت و تصرف قدرت را اعمال مي نمايند . براي متشكل كردن كارگران از هر اركاني كه مي تواند كارگران را متشكل كند بايد استفاده كرد حتي سازمان هايي كه مي توانند تا عقب مانده ترين لايه هاي كارگري را در خود جاي دهد مي بايست مورد استفاده قرار گيرد . اين مراكز توده اي را با مركز پليسي نبايد اشتباه كرد . سنديكا نيز يكي از همين مراكز است نفي رهبري زرد يا قلابي سنديكا نبايد نفي خود سنديكا و مبارزات سنديكايي واقعي باشد . بی تردید گرایشاتی برای محدود کردن سندیکا و منحصر کردن کارش در چارچوب صنفی ایجاد خواهد شد(در حال حاضر اساسا با ايجاد سنديكا هاي مستقل از دولت مخالفت مي شود) . اما این دقیقا سطح آگاهی ، تجربه عملی و قدرت پرولتاریاست که جای واقعی سندیکا را در پهنه مبارزه طبقاتی روشن خواهد کرد . طرح شورا با مضمون و محتوای سندیکایی درست نیست و در شرایط حاضر سبب می گردد که در مقابل ارکانی که باید فعالیت های سندیکایی داشته باشد واکنش بیش از اندازه (نسبت به سندیکا )ایجاد گردد و حتی کار سندیکایی را نیز به عقب بیاندازد . « طرح شورا» بدون آنکه پشتوانه عملی داشته باشد و از طر ف توده های کارگر حمایت شود در اوايل انقلاب سبب شد که کار ایجاد شوراهای اسلامی تسریع گشته و مقاومت بیش از اندازه دستگاه حاکم به دلیل سیاسی تر بودن با یه دلیل خطرناک بودن شوراهای مطرح شده برای نظم موجودنبود( زیرا این شوراها خواست های سندیکایی مطرح می کندد ) بلکه به دلیل بار ذهنی و تعاریف شناخته شده تاریخی شوراهاست که با مبارزه طلبیدن قدرت حاکم ، این قدرت را در مقابل خود قرار می دهد . 3- شورا با عملکرد کنترل تولید بدون اعمال حاکمیت سیاسی : این شورا به طرق مختلف بدون صحبت از قدرت سیاسی و گاهی با صحبت از قدرت سیاسی بدون آن که مساله تصرف آن مطرح باشد ، ارائه شده است . مثلا :ما سعی میکنیم کارخانه مان را چه کارفرما باشد وچه کارفرما نباشد طوری اداره کنیم که هم تولید آن از سال های قبل بیشتر باشد و هم سود بیشتر نصیب کارگران گردد . ما اعضای شورای انقلابی کارگران سعی می کنیم آن قدر در راه منافع طبقه کارگر گام برداریم تا کارگران به خواست اصلی خود که اداره کارخانه به دست کارگر و پایان بهره کشی کارفرما از دست کارگر باشد برسد . ما نمایندگان واقعی کارگران مسئولیم که با پشتیبانی یک پارچه طبقه کارگر خواست های آنان را از کارفرما بگیریم . از سخنرانی یکی از کارگران عضو شورای کارگری کارخانه آرد و در اجتماع کارگری –دانشجویی و یا در تحصن کارگران در کارخانه جنرال صنعتی :« ... کارگران تصمیم گرفتند که امور کارخانه را خود به عهده بگیرند حالا خبردار شده ایم که کارگران سرانجام روز 28 بهمن کارخانه را به راه انداختند و با انتخاب یک شورای کارگری تصمیم گرفتند که – کارخانه را خودشان اداره کنند . در حال حاضر دو مشکل بر سر راه کارگران است . یکی اینکه مواد اولیه کمیاب است و دوم اینکه در صندوق کارخانه پول پیدا نمی شود .» کارگر شماره 1 ص 19 « کارگران کارخانه با یک تشکیل شورای کارگری کنترل کارخانه را به دست گرفته ،عواید کارخانه پیش از همه صرف پرداخت حقوق عقب افتاده کارگران می شود . سپس بنا به ضوابطی بدهی های شرکت پرداخت می گردد . » خبر شماره 7روز 28 بهمن ماه کارگران و کارمندان کارخانه تراکتور سازی تبریز به عنوان اعتراض به اعمال ضد کارگری مدیر عامل ... دست به اعتصاب زدند ... در تمام قسمت های کارخانه شوراهای قسمتی تشکیل دادند و به زودی شورای عالی کارخانه را ایجاد خواهند کرد ... هدف ... کنترل تولید کارخانه و نظارت بر فروش و واردات آن خواهد بود در ضمن کارگران خواستارند که حقوق عقب مانده شان پرداخت شود . خبر شماره 5یا :شوراهای کارگری از نظر ما می تواند ارکان اعمال قدرت طبقه کارگر در کارخانه ها باشد که در زمان اعتلای جنبش و ضعف حکومت تشکیل می شود و در صورت ادامه و پیروزی انقلاب وظیفه اداره و نظارت بر تمام فعالیت های کارخانجات را به عهده می گیرند . تحلیلی کوتاه از : اوضاع سیاسی و وظایف ما این نوع شوراها در شرایطی که پرولتاریا نتواند مستقیما با تکیه بر قدرت خود ، قدرت سیاسی را به دست گیرد همچون وصله ناجور زاید و اضافی در سیستم اقتصادی سرمایه داری خواهد بود که مورد سرکوب قرار خواهد گرفت و بر فرض محال در صورت موفقیت خود به یک شرکت تعاونی سرمایه داری تبدیل خواهد شد که نهایتا می تواند منافع محدود یک کارخانه یا یک صنف و یا حتی بخش کوچکی از کارگران را فراهم نموده و عملا آن ها را مالک ابزار تولید واحدهای خود کند بدون این که به طور کلی ابزار تولید را اجتماعی سازد .این نوع شورا نمی تواند به مسایل سیاسی در سطح جامعه پاسخ گوید و در درون خود تضاد آشکار منافع قسمتی از جامعه را در برابر قسمت های دیگر دارد ، از جمله منافع کارگران را جدا از منافع دیگر زحمت کشان قرار خواهد داد و عملا منجر به شکاف در بین خود طبقه و بین پرولتاریا با دیگر طبقات زحمتکش خواهد شد .طیف ایده شورا با عملکرد کنترل تولید می تواند به طور متنوعی بررسی و طرح شود ، همچون خرید مواد خام ، تعیین قیمت کالا یا قیمت فروش ، مدیریت بر کارخانه ، توزیع و فروش کالا ، ارتباط با شبکه های بانکی ... در شرایط استقرار حکومت غیر پرولتری و غیر خلقی تحقق موارد فوق غیر ممکن است و چنان که دیده شده کنترل تولید در کارخانه هایی به کارگران واگذار شده که ضرر می کردند و یا نمونه جنرال صنعتی . اگر شوراها در همه جا تشکیل نشوند و همه قدرت را به خود اختصاص ندهند منجر به شکست می شود . اگر با خوش خیالی باور کنیم که اجرا شود ، عملا منجر به رفاه همان شورا یا حداکثر صنف می گردد که بعد بخشی از پرولتاریا را از کل طبقه و دیگر زحمت کشان جدا می سازد . باید دید شوراها از این نوع در کدام کارخانه و واحد تولیدی میتواند عملی شود . مسلما در واحدهای بزرگ و متشکل ،و می دانیم که ستون فقرات پرولتاریایی کارگران همین واحدها هستند . اگر کنترل تولید در این واحدها عملی شود و موفق باشد عملا این بخش از پرولتاریا یعنی هسته مرکزی پرولتاریای ایران را به ورطه اکونومیسم خواهد کشاند و در نهایت در واحدهایی که به تعاون یهای تولید شباهت خواهند داشت ، محصورشان خواهد کرد . بنابراین پرولتاریای عقب مانده از نظر تشکیلاتی و آگاهی ایران را از رهبری این بخش از برادران آگاه خود محروم خواهد ساخت . در این زمینه مثالی از گرایشی در مقاله ای به نام «مساله جنوب » قابل ذکر است که می گوید دولت سرمایه داران در شمال ایتالیا در میلان و تورین به کارگران پیشنهاد کردند که خودشان در تولید نظارت کنند و حتی در سود آن سهیم باشند و این نقشه ای بود برای جداکردن پرولتاریای صنعتی شمال از دهقانان و زحمت کشان جنوب و در نهایت از سیاست در اینجا بی مناسبت نیست که اختصاص درآمد یک روز نفت به کارگران نفت را مورد توجه قرار دهیم که در واقع چرب کردن سبیل کارگران نفت ، این قهرمانان قیام بهمن و جدا کردن آنان از بقیه برادران غیر متشکلشان بود. باید توجه کرد که حتی اگر امکان کنترل تولید بدون اعمال حاکمیت سیاسی در واحدهایی عملی شود ، سود حاصل ا زعملکرد شوراها به دولت خلقی بر نمی گردد تا از طریق شبکه های مختلف سازمان های دولتی در خدمت تمام زحمت کشان و تمام خلق و جامعه قرار گیرد . در جامعه ما به علت عدم وجود چنین دولتی این سود همچون سود یک واحد معین و مشخص به بخشی از طبقه بر می گردد که نهایتا آنان را فربه می کند . این بازگشت سود با دولت غیر خلقی در تضاد قرار گرفته و قابل تحمل برای سرمایه داری نخواهد بود . نتیجتا مجبور است نهادهای خود را ایجاد کرده به سیاست به سبک سرمایه داری خاصی متوسل شود . در این صورت یا باید با دولت حاکم سرمایه داری ادغام شود و یا منهدم گردد . تاریخ نشان نداده که دو دولت از یک جنس و یک عملکرد اقتصادی در جامعه واحدی وجود داشته باشد . 4-شورا به مثابه ارکان قدرت پرولتاریا « شورای انقلابی کارگران »حتی وقتی تعریف ، عملکرد و مضمون شورا درست مطرح می گردد ، این شوراها بر شرایط مشخص امروز جامعه ما قابل انطباق نیست . به دلایل زیر :الف – در شرایط فعلی کارگران به علت فشار دیکتاتوری پراکنده اند و به تشکیلات صنفی خود دست نیافته اند و هنوز تجربه مبارزات صنفی – سیاسی ندارند(و از آن بدتر تجربيات تلخي از آغاز شكل گيري تشكل هاي كارگري در اوايل انقلاب دارند . و پس از آن نيز شوراهاي اسلامي كه نمايندگان دولت و كارفرما بودند نه كارگران )و در طی حركتهاي اخیر هرچند نقش تعیین کننده داشتند ، زیر هژمونی خرده بورژوازی قرار داشته نتوانستند چون یک نیروی مستقل در جنبش شرکت نماینده . این از یک طرف نشان سطح پایین آگاهی سوسیالیستی کارگران است و از طرف دیگر نشان وجود آگاهی سیاسی – آگاهی دموکراتیک .کارگران برای شرکت مستقیم در مبارزات انقلابی ، برای تشکیل شوراهای انقلابی باید مجهز به آگاهی سیاسی باشند ، آگاهی متناسب با عالی ترین سطح مبارزه سیاسی مبارزه قهر آمیز . در حالی که کارگران ما در زمان حاضر دارای این سطح از آگاهی نیستند . هنوز تنها خواست های اقتصادی مطرح می کنند . بهترین نمونه جلسات و تشكل هاي اخیر کارگران است در قطعنامه های صادر شده نشانه هایی از خواست های سیاسی نمی بینیم ، اما این نشانه ها با آن که نوید می دهند که یک مبارزه فعال صنفي آغاز شده و در رشد خود می تواند به شورا ها منجر شود ( اگر شرایط مساعد باشد ) اما به روشنی نشان دهنده این نیز هست که این خواست ها ، خواست های اکثریت کارگران نیست .وقتی هیچ سخنی از خواست های مشخص سیاسی در میان نیست ، وقتی تنها خواست های اقتصادی به عنوان خواست های کارگران مطرح می شود ، عملا هماهنگی خواست های سیاسی این کارگران ( که وجود ندارد ) با خواست های دیگر کارگران و به طریق اولی هماهنگی برای تحقق آنها مفهومی نخواهد داشت . این درست است که خواست های سیاسی باید هماهنگ شوند ، ولی ابتدا باید چنین خواست هایی به وجود بیایند سپس کم و بیش شکل گرفته پخته شوند ، تا بتوان از هماهنگ کردن آنها صحبت کرد .ب – شوراها در جریان مبارزه سیاسی طبقه کارگر و در مرحله عالی و اوج آن که مبارزه سیاسی به جنگ قهرآمیز منجر می گردد از درون مبارزه شکل می گیرد ، که بازتاب نیازمندی های تاریخی و مبارزات پرولتاریا است. در حالیکه ایده شوراهای انقلابی از طرف گروه ها و سازمان های بدون ارتباط گسترده با کارگران و بعضی عناصر پیشرو کارگر مطرح می گردد و نتیجه و برآیند مبارزات کارگران نیست . در درون طبقه کارگر نطفه نبسته و تحمیلی است . شوراهای موقت اعتصاب که طی مبارزات کارگران علیه امپریالیسم و استبداد شاه به وجود آمدند در برگیرنده نه تنها کارگران بلکه کلیه کارکنان واحد تولیدی و محصول شرایط مبارزه کوتاه مدت بودند . هرچند می توانستند با مساعد بودن شرایط و ادامه آن وضع به شوراهای انقلابی تبدیل گردند اما با تغييرشرایط و برآوردن شدن حداقل خواست های لحظه ای نقش تاریخی خود را به پایان رسانده پراکنده و ذوب شدند . کما اینکه در بسیاری از واحدهای کارگری که دارای شوراهای موقت اعتصابی بودند درصدد برپایی سندیکاهای واقعی بر آمدند كه آن نيز سرابي بيش نبود.پ- شوراهای کارگری به عنوان ارکان قدرت طبقه کارگر باید بتواند با تکیه بر قدرت نظامی خود ، مشروعیت انقلابی خود را به اثبات رسانده مصونیت مبارزاتی (سیاسی )خود را حفظ کند و در مقابل قدرت جنگی حاکم بایستد . در حالی که در هیچ یک از شوراهای پیشنهادی به این قهر انقلابی و تدارک آن اشاره نشده و تصرف قدرت را در نظر نمی گیرد و هیچ اشاره ای هم به کمیته نظامی نمی کنند .ت-شوراهای کارگری به عنوان مظهر قدرت پرولتاریا خود را تحمیل کرده ، قدرت را قهرا به چنگ می آورند ، نه طریق مذاکره و نه در صحبت با وزیر کار يا نمايندگان مجلس و دولت. شوراها آن گاه به مذاکره با قدرت مستقر می پردازند که به نیروی خود متکی باشند و نیروی مخالف نتواند آن ها را نادیده بگیرد ، گویا شوراها از طریق اجازه وزارت کار و از طریق گله و شکایت می خواهد شکل بگیرد .کارگران باید از دولت موقت بخواهند تا خواسته های انقلابی آنان و سایر طبقات و اقشار خلقی را برآورده نمایند . طبقه کارگر باید از دولت بخواهند تا به طریق انقلابی عمل نماید . حقوق دموکراتیک کارگران ، دهقانان ، سربازان و ... رعایت شود .تجربه شورا در کشورهای مختلف نشان داده که شورا در جایی می تواند به وجود آید که از طرف طبقات زحمتکش حاکمیت به مبارزه طلبیده شده باشد . پرولتاریا و دهقانان آن قدر قوی باشند که بدون مجوز قانونی و علیه مجوز قانونی بخواهند و بتوانند برای درهم شکستن قانون موجود متشکل شوند . به این علت است که لنین شوراها را در 1905 نطفه حکومت انقلابی می بیند و در 1917 راجع به آنها چنین می گوید :شورا آن چنان موسسه ایست که رد هیچ یک از کشورهای بورژوازی یا پارلمانی نوع عادی وجود نداشته و اصولا نمی تواند در کنار حکومت های نوع بورژوازی وجود داشته باشد . این آن نوع جدید و دموکراتیک تر دولت است که ما آن را در قطع نامه های حزبی خود جمهوری دموکراتیک دهقانی پرولتاریایی نامیده ایم که در آن یگانه قدرت حاکم باید متعلق به شوراها و نمایندگان کارگران و سربازان باشد . لنین ، نطق در نخستین کنگره کشوری شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان روسیه .ص475مساله ، مساله سهیم شدن در قدرت به صورت فرستادن نمایندگان به پارلمان یا مجلس موسسان یا حتی شورای انقلاب نیست . این نمایندگان باید بتواننند به نیروی خلق یا بخشی از خلق تکیه کنند . در غیر این صورت چند رای خواهند بود میان آرا بسیار این نوع نماینده فرستادن در ارکان های قانون گذاری و تصمیم گیری ، مشارکت در قدرت نیست . این در کادر حکومت غیر خلقی – نیز می گنجد و براساس سیستم مستقر ضربه مي زند و برایش نیز قابل پذيرش است . امتیازی است که می توان گرفت و تنها امتیازی نه شرکت در قدرت به خصوص در شرایط عدم وجود ستاد رهبری کننده پرولتاریا این امتیاز بسیار جزیی تر و محدود تر می گردد و این نمایندگان می توانند به عامل طبقات دیگر تبدیل شوند . ث- گفته می شود که : طرح مساله شورا با آن که چشم انداز عملی ندارد می تواند به کارگران آگاهی دهد و برای مراحل بعدی مفید واقع گردد .این چپ روی است . اساسا می بایست آن مسایلی در رابطه با مبارزات توده ها مطرح گردد که امکان پیروزی آن تقریبا حتمی باشد ، تا از طریق این پیروزی بتوان تشکل و شور انقلابی بیشتری در توده ها ایجاد کرد تا به تسخیر سنگرهای بعدی بپردازند . نه اینکه با طرح شعارهای حداکثر و یا مرحله بعد این مبارزه را به شکست کشانده موجب تفرقه کارگران شوند . برای دادن آگاهی باید آگاهی درست به کارگران داد و چنان که دیدیم مسایل درهمی به عنوان شورا به کارگران عرضه شده ، معجونی التقاتی از وظایف شوراهای انقلابی و وظایف سندیکایی و نظارت و کنترل تولید بدون قدرت سیاسی و بدون درنظر گرفتن لزوم انهدام سازمان تولید کهن ایده شوراهای پیشنهادی را می سازد که نه تنها مبارزات کارگران را به انحراف می کشاند و جلوي رشد آن را می گیرد بلکه حتی از دادن آگاهی به کارگران در مورد شورا نیز در می ماند . از طرف دیگر دادن آگاهی به این معنی نیست که همه دانسته ها باید در لحظه حاضر عملی گردد . مثلا باید به کارگران توضیح داد که ممکن نیست بدون قهر انقلابی بتوان سلطه استثمارگران را درهم کوبید اما این بدین معنی نیست که در این لحظه خاص و در هر لحظه و هر مرحله ای به کارگران گفته شود : مسلح شوید و هم اکنون استثمارگران را در هم بکوبید . ج – طرح شورا باید مساله مضمون ، مرحله و سمت انقلاب و آرایش طبقات جامعه را در مجموع در نظر گرفته و موضوع خود را با بورژوازی کمپرادور ، بورکراتیک ،ملی و خرده بورژوازی روشن کند . در رابطه با هریک از طبقات و اقشار جامعه برخوردی مشخص داشته باشد . در حالیکه دیده شده است ، ایده شورا به عنوان یک شعار عام مطرح می شود و جای اقشار و طبقات مختلف خلقی را روشن نمی کند و به نظر می رسد که با عام کردن شعار شوراها و به دست گرفتن کنترل تولید در مرکز صنعتی همه سرمایه داری را با یک چوب می راند و تضاد عمده را تضاد کار و سرمایه فرض می کند . مرکز صنعتی چه ملی و چه وابسته ، چه خصوصی و چه دولتی را کنار هم قرار می دهند . در این مرحله که بورژوازی ملی با همه ضعفش می تواند در کنار زحمت کشان باشد باید شعارهایی را که در رابطه با مراکز بورژوازی ملی است از شعارهایی که در رابطه با دیگر مراکز است متمایز ساخت . باید به این جنبه سیاسی توجه کرد . و نگذاشت که با دید اقتصادی و صرفا اقتصادی به تحولات اجتماعی و مبارزات سیاسی و تصرف قدرت دولتی نگریسته شود و برنامه عملی به این طریق داده شود .چ- شوراهای انقلابی کارگران چون مساله تصرف قدرت را مطرح می کند بالاجبار باید نه درحد یک کارخانه یا یک صنف بلکه ارتباط با طبقه و تمامی خلق را در نظر داشته باشد و مطرح نماید . شوراهای کارگری به تنهایی نمی توانند به قدرت دست یابند و یا چشم انداز پیروزی داشته باشند . از طریق همین شوراها و با درست عمل کردن در اتحاد با دهقانان به مثابه متحد اصلی است که می توان به پیروزی چشم داشت . محدود کردن کار شوراهای انقلابی و نادیده گرفتن ارتباط شوراهای کارگری و دیگر شوراهای انقلابی و نادیده گرفتن ارتباط شوراهای کارگری و دیگر شوراها ندیدن مرحله انقلاب است که منجر به شکست مبارزه کارگران می گردد . با رشد جنبش خلق هریک از ارکان های توده ای ( از جمله شوراهای انقلابی کارگران ) خواه ناخواه به وجود خواهند آمد و به پیش خواهند رفت و کادرهای خود را پرورش خواهند داد . امکان ارتباط پیشاهنگان پرولتری را با طبقه و نیروهای زحمت کش و ستمدیده فراهم خواهد ساخت ، آبدیده خواهد شد و توده های کارگر نقش خود را در جریان جنبش انجام خواهند داد . در حال حاضر باید در مبارزه طبقه کارگر در تمام سطوحی که در جریان است ، شرکت فعال داشت و در ارتقا سطح سیاسی این مبارزات کوشید. نباید یکسره غرق این مبارزات شد و فعالیت های خودبه خودی و علنی و مشروع کارگران را اصلی ترین مبارزه پنداشت و حتی از آنها هم عقب تر بود و فرمان « پیش به سوی تشکیل سندیکاهای واقعی » را داد ، کاری که هم اکنون خود کارگران مشغولش هستند .در حال حاضر هیچ چیز را نباید در برابر و برتر از مبارزه برای هدف عاجل و حیاتی طبقه کارگر –ایجاد ستاد رهبری سیاسی طبقه کارگر – قرار داد .(در اين متن از چند نشريه سخن به ميان آمده كه متاسفانه امكان درج تمام مطالب و خط فكري اين نشريات نيستيم )

23 بهمن 1386

ازمجموعه آموزشهای کارگری درباره شوراهاي كارگري

مدتي است كه ايده شوراي كارگران از طرف بسياري از عناصر و گروه هاي مبارز مطرح مي گردد . اين ايده به طرق گوناگون و براي شرايط فرضي متفاوت و با عملكردهاي مختلف طرح شده و بحث هايي را دامن زده است(پيش از اين و در اوايل قيام بهمن نيز اين موضوع مطرح بود كه پس از مدتي با تغيير شرايط سياسي و اجتماعي به محاق فراموشي سپرده شد. در اين مطلب به بعضي از مطالب آن زمان نيز اشاره مي شود). چون مساله شورا به صورت يك طرح جامع و منسجم ارائه نشده و حتي داراي تعريف واحدي براي عناصر مبلغش نيست لازم است به چند اصل توجه شود :شوراي انقلابي كارگري چيست ؟ چه عملكردهايي دارد ؟ تحت چه شرايطي و در كدام مرحله از مبارزات خلق و پرولتاريا به وجود مي آيد ؟ به چه ضرورت هايي بايد پاسخ دهد ؟ و رابطه اش با مبارزات ديگر اقشار و طبقات خلق چيست ؟شوراي انقلابي كارگران سازمان سياسي و يكي از انواع تشكل هاي رزمنده طبقه كارگر است كه داراي مشخصات زير مي باشد .1-شوراها براي مبارزه قهر آميز به وجود مي آيند . پرولتاريا و خلق در ادامه مبارزه سياسي خود در مرحله خاصي كه دوران برآمد انقلابي جامعه است و شرايط انقلابي ايجاد مي گردد مسلح شده و قهر انقلابي را در دستور كار قرار مي دهد اين قهر مي تواند خود را به شكل شورا نمايان سازد .2-شورا مستقيما مساله تشكيل قدرت به عنوان نطفه حكومت انقلابي و تصرف قدرت حاكم را مطرح مي كند خود سازمان اصلي اعمال هژموني طبقه كارگر است . به اين جهت به درهم شكستن حاكميت موجود مي پردازد و بعد پس از پيروزي اعمال حاكميت مي نمايد،‌پس سازمان هايي كه مساله تصرف قدرت را مطرح نمي كنند شوراي انقلابي كارگران خوانده نمي شوند .امكان همزيستي بين شوراها و حكومت طبقات استثمارگر وجود ندارد :بايد يكي از دو شق باشد . يا حكومت عادي بورژوازي كه در اين صورت شوراهاي نمايندگان دهقانان ، كارگران ،سربازان و ديگر شوراها لزومي نخواهند داشت و بساط آنها را يا آن ژنرال هاي ضد انقلابي برخواهند چيد كه زمام امور ارتش را به دست دارند و هيچ اعتنايي به سخنراني ... وزير نمي كنند . ويا اينكه خود به طرز ننگيني نابود مي شوند . راه ديگري براي اين موسسات كه نه مي توانند به قهقرا روند و نه مي توانند در جاي خود بايستند بلكه فقط در صورت پيشروي به حيات خود ادامه دهند ،‌وجود ندارد . لنين ،‌سخنراني در نخستين كنگره كشوري شوراهاي نمايندگي كارگران و سربازان ،3-شوراها به نيروي خود متكي اند ،مشروعيت انقلابي دارند نه مشروعيت قانوني . شوراها خود را تحميل مي كنند و با قانون موجود به نبرد بر مي خيزند و خود را قانون موجود مي شناسند ،‌و نيروي مخالف را با تكيه بر نيروي خود منهدم مي سازد . لنين اولين مشخصه شوراها را چنين برمي شمارد :منبع قدرت ، قانوني نيست كه قبلا در پارلمان مورد بحث قرار گرفته وبه تصويب آن رسيده باشد بلكه به ابتكار مستقيم توده هاي مردم و در محل ها و به اصطلاح رايج « تصرف» مستقيم است . لنين درباره قدرت دوگانه 4-شوراها حرفه اي و صنفي نيستند بلكه امر همه خلق را در پيش رو دارند و به متشكل كردن همه خلق مي پردازند . سنديكاها بر پايه دفاع از منافع صنفي اقتصادي شكل مي گيرد و در رشد خود به سازمان هاي وسيع و گسترده منطقه اي و سراسري ، اتحاديه و كنفدراسيوم تبديل مي گردند . در حاليكه شوراها با به وجود آمدن درك لزوم وحدت طبقه كارگر و رنجبران آغاز به شكل گيري مي كند . به اين جهت سنديكاهاي صنفي قسمتي ، و منطقه اي جدا از سنديكاهاي ديگر و صنف هاي ديگر و كارخانه هاي ديگر مي تواند وجود داشته باشد در حاليكه چنين شوراهايي نمي توانند به وجود بيايند و به حيات خود ادامه دهند چون شورا حاكميت را مطرح مي سازد و به طرف ايجاد دولت پيش مي رود وحدت همه طبقه و وحدت همه اركان هاي خلق در دستور قرار مي گيرد . شوراي نمايندگان كارگران سازماني است متعلق به كارگران اين شورا نطفه دولت كارگري و نماينده منافع قاطبه توده هاي تهيدست اهالي يعني نه وهم جمعيت كشور است ...برنامه جنگي انقلاب پرولتري ،‌لنين 5-شورا با هويتي مستقل از حزب سازماني است عيني كه داراي قوانين خاص خود است و ضرورتا زير رهبري حزب طبقه كارگر قرار ندارند و مثل هر سازمان مبارزاتي پرولتري مي تواند محمل ارتباط حزب با عناصر فعال و توده هاي پرولتر و ساير زحمت كشان باشد . حزب مي تواند از اين طريق هژموني خود را بر كل جنبش اعمال نمايد .شوراها در آسمان ها شكل نمي گيرند ،‌در جريان مبارزه روزمره خلق ايجاد شده و عمل مي نمايد. به اين جهت بررسي شوراها نمي تواند و نبايد به طور مجرد انجام گيرد . لازمه مطرح كردن شورا تحليل شرايط جامعه ،‌تشخيص برآمد و سمت اصلي مبارزات انقلابي خلق و چگونگي عملكرد شورا در رابطه با پيش بيني آينده است . فقط به اين طريق است كه مي توان جنبش را ارتقا داد و به پيش راند . در اين نوشته به آن مشخصات جامعه جاي جاي اشاره مي شود كه به مساله شورا مستقيما مربوط باشد .«شوراهاي انقلابي كارگران » با تعاريف گوناگون مطرح شده اند و محتواهاي متفاوت تحت نام شورا قرار گرفته و مضامين و عملكردهاي مختلف با يكديگر درهم شده اند . لازم است اين تعاريف و محتواها را جدا كرده و با هريك برخورد مشخص نماييم . شوراها با مضامين زير مطرح مي گردند :1- شوراي هماهنگي يا شوراي موسس سنديكا2- سنديكا (شورا يا مضمون و عملكرد سنديكايي )3- با عملكرد كنترل توليد بدون اعمال حاكميت سياسي 4- شورا به مثابه اركان قدرت1- «شوراي هماهنگي »يا «هيئت موسس» به جاي شوراي انقلابي. در اينجا شورا صرفا به معني مشورت به كار گرفته مي شود . حال آنكه شوراي كارگران داراي مضمون خاص و سياسي است. به عملكرد شوراي هماهنگي (مشورتي) به روشني در نشريه «شوراي هماهنگي جمعي از كارگران كارخانجات تبريز شماره (1) اشاره شده است(منتشره در سال 1357). در قسمت پيشنهادات آمده :در اغلب كارخانه هاي شهر كميته هايي به اسامي مختلف ولي در عمل كميته هاي هماهنگي تشكيل شده است .در اين شوراها يا درست تر در اين هيئت هاي موسس سنديكا نه مسلح كردن كارگران مطرح است و نه گرفتن قدرت سياسي و تحميل آن بلكه همچنانكه همين كارگران در دنباله پيشنهادات خود ارائه كرده اند هدف تشكيل سنديكا مي باشد :يكي از خواسته هاي مهم كارگران تشكيل اتحاديه ها و سنديكاهاي واقعي كارگران است . «شورا» وظيفه دارد در اين مورد تدارك سالم ترين انتخابات را براي تشكيل سازمان هاي قانوني فراهم سازد . بي توجهي به مضمون خاص و سياسي شورا در اعلاميه اي به عنوان « درخواست كارگران از دولت انقلاب» به امضاي «‌شوراي موسس اتحاديه كارگران ايران »ديده مي شود :ما انقلاب كرديم تا شوراي كارگران را به جاي سنديكاي وابسته به وزارت كار سابق برپا داريم . شورايي كه از بهترين ... انتخاب شود ... لذا ما از دولت مي خواهيم .به رسميت شناختن شوراي كارگران كه در آينده نزديك تشكيل خواهد شد . در خواست كارگران از دولت انقلاب . كارگر شماره 2ص11بقيه خواست ها نيز سنديكايي است . در اينجا تنها لغت شورا مي تواند مايه سرگرداني گردد . در حاليكه مطلب كاملا روشن است و به هيچ شكل نمي توان اين شورا را با شوراي انقلابي كارگران مشابه پنداشت و خود كارگران نيز چنين نكرده اند . شوراهاي هماهنگي اعتصابات نيز يك نوع كميته هماهنگي بودند و نمي توانستند نقش شوراهاي انقلابي را بازي كنند مگر آن كه در ادامه حيات خود و با تغيير شرايط و رشد مبارزات متناسب با نيازهاي جديد جنبش به شوراهاي انقلابي تحل مي يافتند . طي اعلاميه اي از ايجاد شوراها در كارخانه ها ،‌محلات ،‌ادارات ،مدارس و غيره قبل از قيام به عنوان اركان هاي قدرت توده اي نام برده شده و براي اعمال حاكميت پيشنهاد تشكيل چنين شوراهايي داده اما هيچ يك – جز كميته هاي محل – نه اركان قدرت و به خصوص قدرت سياسي بودند و نه مي توانستند جز با تحول دروني به اين اركان تبديل شوند . اينها توانايي هاي عملكرد سياسي داشتند اما اين توانايي به معني اعمال حاكميت سياسي نبوده است . در قسمت ديگر همين اعلاميه به خوبي مشخصات صنفي اين شورا ها روشن مي گردد و وجه تمايزشان با شوراهاي انقلابي آشكار مي شود . علت اينكه مي گوييم هر قشر و طبقه اي از توده هاي خلق شوراهاي انقلابي خود را تشكيل دهد از اين جهت است كه ... اما هركدام از آنها از نظر پيگيري در مبارزه و خواست هاي سياسي اقتصادي خود اختلافاتي دارند كه گاه بسيار عميق است . كارگران ،‌دهقانان ،‌معلمين ،دانشجويان ،‌كارمندان ،روحانيون مترقي و سرمايه داران ليبرال ملي و ... همه اقشار تحت فشار ... بنابراين هركدام از اين طبقات و اقشار بايد شوراهاي خاص خود را داشته باشند به طوريكه بتوانند از منافع و مصالح آنها چه از نظر سياسي و چه اقتصادي و صنفي دفاع نمايند . «پيش به سوي شوراهاي كارگري » و « شوراهاي كارگري را برپا داريم » از انتشارات سازمان پيكار 2- شورا با مضمون و عملكرد سنديكايي . در مواردي شوراهايي مطرح مي كردند كه داراي عملكرد سنديكايي مي باشند . مثلا در قطعنامه كارگران «نواسا» ( وابسته به آ.ا.گ) به خاطر اعتراض به اخراج عده اي از كارگران مي خوانيم 1- كليه حقوق و مزاياي عقب افتاده سال 57 بايد پرداخت شود 2- كارفرما حق ندارد بدون مشورت با شوراي كارگران كسي را اخراج كند . 3- طبق تشخيص شوراي كارگران افراد زايد بايد اخراج شوند 4- كليه كارگران اخراجي دو ماه اخير بايد به سر كار باز گردند 5- حقوق ايام بلاتكليفي بايد به كارگران اخراجي پرداخت شود .6- وراي كارگران بايد به هزينه هاي زايد شركت رسيدگي كند 7- در قراردادهاي كارخانه با شركت هاي ديگر شوراهاي كارگران بايد نظارت داشته باشند . «كارگر »شماره 2ص12اين خواست ها صرفا اقتصادي است و جز موارد 3و6و7 كه در قسمت ديگر به آن برخورد مي نماييم كاملا درون چارچوب فعاليت هاي سنديكايي مي گنجد و نه تنها مساله تصرف قدرت را در خود ندارد بلكه هيچ گونه خواست سياسي را نيز مطرح نمي كند . به اين جهت عنوان شورا نامي غير ضروري است كه به اين سازمان داده شده و براي تحليل آن نبايد به «شوراي كارگران » توجه كرد بلكه بايد به مسايل سنديكايي پرداخت و از اين زاويه مساله را ديد . اين تعابير محتملا از اينجا ناشي مي شود كه دركي محدود از مبارزات سنديكايي وجود دارد و دامنه عملكرد سنديكا را به امور صنفي محدود مي كند . پاره اي از توانايي هاي سنديكا را تنها در حيطه عمل شورا درك كرده و از هر جا كه سنديكا پا از خواسته هاي معمولي (معمولي در سال هاي اخير كشور ما )فراتر مي گذارد ديگر نمي پذيرد كه اين خواسته ها خواست هاي واقعي سنديكايي است . در پاسخ به سخنراني فروهر چنين مي گويند :به علاوه وزير كار وعده مي دهد كه در بسياري از كارهاي مشورتي و اجرايي تا بالاترين ستوه وزارت كار كارگران را دخالت خواهند داد « به نظر ما چنين نظارتي بايد حتما از طريق شوراها انجام گيرد »اين امور در حيطه قدرت سنديكا و كنفدراسيون كارگري است . در حاليكه اينان عملكرد سنديكا را صرفا برآوردن خواسته هاي صنفي و اقتصادي كارگران مي شناسند و يا همواره سنديكا و هر سنديكايي را زرد مي انگارند :سنديكاي كارگر كارش صرفا مبارزه در جهت برآوردن خواسته هاي صنفي و اقتصادي كارگران است ... شوراهاي كارگري هم در جهت منافع و خواست ها سياسي كارگران مبارزه مي كند و هم در جهت منافع و خواست هاي صنفي كارگران .كارگر به پيش شماره 2ص5در حاليكه مي دانيم – سنديكاها صرفا در جهت برآوردن خواسته هاي صنفي و اقتصادي كارگران اقدام نمي كند و اين تنها با ديد تريديونيستي به سنديكا نگاه كردن است و با همين اشتباه است كه براي خواستهاي سياسي كارگران به سازماني نظير شورا نياز مي افتد .كارگر براي امور صنفي خودشان سنديكاهاي واقعيشان را نيز به وجود مياورند ولي اكنون كارگران به سمت شوراهاي كارگري روي مي آورند زيرا شورا امكاني به وجود مي آورد تا آنها بتوانندگوشه يي از حقوق سياسيشان را بستانند . تجربه مبارزاتي سنديكايي كارگران در ايران و جهان نشان داده كه با سياسي شدن پرولتاريا و در زمان اوج گيري مبارزات خلق سنديكا همچون يكي از مراكر كارگري بالاجبار سياسي خواهد شد و به پاسخگويي به مسائل سياسي به همان وسعت و عمق مسائل سياسي كه حزب طبقه كارگر مي تواند وبايد مطرح كند نيست به خصوص در شرايط ايران كه هر حركت كارگري با عكس العمل دستگاه حاكم روبرو مي شود . اين مبارزات سمت سياسي به خود مي گيرد . اين مطلب در سخنراني يكي از كارگران نفت به اين صورت بيان شده :... ولي هركجا كه تجمع كارگري و به دنبال آن خواست هاي صنفي و اختلاف با كارفرما وجودداشت و در نتيجه تشكيلات كارگري به وجود آيد و اعتصاب كارگري دربر بگيرد سر و كله « پليس ويژه» براي سركوب كارگران هم پيدا مي شود . اين پليس در جاهاي مختلف اسم هاي مختلف داشت و در محيط كار به نام «حفاظت» ظاهر مي شود . در خارج از محيط كار به نام «نيروهاي امنيتي» ظاهر مي شود . ما هم به خوبي وظيفه اين «پليس ويژه» را با گوشت و پوست و استخوان خوددرك كرده بوديم ... بنا برآنچه كه در ابتدا گفته شد نتيجه مي گيريم سنديكا علاوه بر يك سازمان صنفي سياسي نيز مي باشد .چنانكه مي دانيم شوراها نه براي گرفتن «گوشه اي از حقوق سياسي »درست مي شود و نه مي تواند چنين كند . شوراها به طرف تصرف قدرت دولتي مي روند و حكومت خود را مستقر مي سازند و همه حقوق خود را به دست مي آورند .شوراها آن نوع دولتي را احيا مي كنند كه كمون پاريس آن را طرح مي ريخت و ماركس آن را «سرانجام شكل سياسي كشف شده اي كه قادر است رهايي اقتصادي رنجبران را عملي سازد »ناميده .لنين /وظايف پرولتاريا در انقلاباشكال ديگري كه در اينجا به چشم ميخورد روشن نبودن مساله حدود مبارزه سياسي در يك نظام با پذيرش عملي آن نظام – مبارزه يي كه سنديكا در شرايطي مي تواند به آن دست بزند –و مبارزه براي انهدام نظام موجود و تصرف قدرت است . اين هر دو مبارزه سياسي است قسمتي از اولي در كادر سنديكا قابل اجراست وشورا عملا دومي را مطرح مي كند . به اين جهت شوراهاي پيشنهادي اعلاميه «شوراهاي كارگران را برپا داريم » در كادر سنديكايي مي گنجد . اين اعلاميه وقتي وظايف كميته هاي شورا را مي شمارد نامي هم از كميته نظامي يا ندارك كار نظامي نمي برد كه نشانه پذيرش مبارزه قهرآميز است و وظايف كميته سياسي را نيز چنين مي داند . كميته سياسي : ‌اين كميته مهمترين كميته هاي شوراست و وظيفه آن بالا بردن آگاهي سياسي كارگران به وسيله انجام سخنراني ها پخش و نشر اعلاميه و جزوه و ... مي باشد . اين كميته با ترتيب دادن جلسات كارگران را با اوضاع سياسي و اجتماعي جامعه آشنا ساخته و رويدادهاي جامعه را براي آنها تفسير مي نمايد . افراد اين كميته مي توانند در اين مورد از ... كمك بگيرند . اين خواست ها مطلقا كمتر از خواست ها و برنامه سياسي شوراها است كه اتكا به قدرت و تصرف قدرت را اعمال مي نمايند . براي متشكل كردن كارگران از هر اركاني كه مي تواند كارگران را متشكل كند بايد استفاده كرد حتي سازمان هايي كه مي توانند تا عقب مانده ترين لايه هاي كارگري را در خود جاي دهد مي بايست مورد استفاده قرار گيرد . اين مراكز توده اي را با مركز پليسي نبايد اشتباه كرد . سنديكا نيز يكي از همين مراكز است نفي رهبري زرد يا قلابي سنديكا نبايد نفي خود سنديكا و مبارزات سنديكايي واقعي باشد . بی تردید گرایشاتی برای محدود کردن سندیکا و منحصر کردن کارش در چارچوب صنفی ایجاد خواهد شد(در حال حاضر اساسا با ايجاد سنديكا هاي مستقل از دولت مخالفت مي شود) . اما این دقیقا سطح آگاهی ، تجربه عملی و قدرت پرولتاریاست که جای واقعی سندیکا را در پهنه مبارزه طبقاتی روشن خواهد کرد . طرح شورا با مضمون و محتوای سندیکایی درست نیست و در شرایط حاضر سبب می گردد که در مقابل ارکانی که باید فعالیت های سندیکایی داشته باشد واکنش بیش از اندازه (نسبت به سندیکا )ایجاد گردد و حتی کار سندیکایی را نیز به عقب بیاندازد . « طرح شورا» بدون آنکه پشتوانه عملی داشته باشد و از طر ف توده های کارگر حمایت شود در اوايل انقلاب سبب شد که کار ایجاد شوراهای اسلامی تسریع گشته و مقاومت بیش از اندازه دستگاه حاکم به دلیل سیاسی تر بودن با یه دلیل خطرناک بودن شوراهای مطرح شده برای نظم موجودنبود( زیرا این شوراها خواست های سندیکایی مطرح می کندد ) بلکه به دلیل بار ذهنی و تعاریف شناخته شده تاریخی شوراهاست که با مبارزه طلبیدن قدرت حاکم ، این قدرت را در مقابل خود قرار می دهد . 3- شورا با عملکرد کنترل تولید بدون اعمال حاکمیت سیاسی : این شورا به طرق مختلف بدون صحبت از قدرت سیاسی و گاهی با صحبت از قدرت سیاسی بدون آن که مساله تصرف آن مطرح باشد ، ارائه شده است . مثلا :ما سعی میکنیم کارخانه مان را چه کارفرما باشد وچه کارفرما نباشد طوری اداره کنیم که هم تولید آن از سال های قبل بیشتر باشد و هم سود بیشتر نصیب کارگران گردد . ما اعضای شورای انقلابی کارگران سعی می کنیم آن قدر در راه منافع طبقه کارگر گام برداریم تا کارگران به خواست اصلی خود که اداره کارخانه به دست کارگر و پایان بهره کشی کارفرما از دست کارگر باشد برسد . ما نمایندگان واقعی کارگران مسئولیم که با پشتیبانی یک پارچه طبقه کارگر خواست های آنان را از کارفرما بگیریم . از سخنرانی یکی از کارگران عضو شورای کارگری کارخانه آرد و در اجتماع کارگری –دانشجویی و یا در تحصن کارگران در کارخانه جنرال صنعتی :« ... کارگران تصمیم گرفتند که امور کارخانه را خود به عهده بگیرند حالا خبردار شده ایم که کارگران سرانجام روز 28 بهمن کارخانه را به راه انداختند و با انتخاب یک شورای کارگری تصمیم گرفتند که – کارخانه را خودشان اداره کنند . در حال حاضر دو مشکل بر سر راه کارگران است . یکی اینکه مواد اولیه کمیاب است و دوم اینکه در صندوق کارخانه پول پیدا نمی شود .» کارگر شماره 1 ص 19 « کارگران کارخانه با یک تشکیل شورای کارگری کنترل کارخانه را به دست گرفته ،عواید کارخانه پیش از همه صرف پرداخت حقوق عقب افتاده کارگران می شود . سپس بنا به ضوابطی بدهی های شرکت پرداخت می گردد . » خبر شماره 7روز 28 بهمن ماه کارگران و کارمندان کارخانه تراکتور سازی تبریز به عنوان اعتراض به اعمال ضد کارگری مدیر عامل ... دست به اعتصاب زدند ... در تمام قسمت های کارخانه شوراهای قسمتی تشکیل دادند و به زودی شورای عالی کارخانه را ایجاد خواهند کرد ... هدف ... کنترل تولید کارخانه و نظارت بر فروش و واردات آن خواهد بود در ضمن کارگران خواستارند که حقوق عقب مانده شان پرداخت شود . خبر شماره 5یا :شوراهای کارگری از نظر ما می تواند ارکان اعمال قدرت طبقه کارگر در کارخانه ها باشد که در زمان اعتلای جنبش و ضعف حکومت تشکیل می شود و در صورت ادامه و پیروزی انقلاب وظیفه اداره و نظارت بر تمام فعالیت های کارخانجات را به عهده می گیرند . تحلیلی کوتاه از : اوضاع سیاسی و وظایف ما این نوع شوراها در شرایطی که پرولتاریا نتواند مستقیما با تکیه بر قدرت خود ، قدرت سیاسی را به دست گیرد همچون وصله ناجور زاید و اضافی در سیستم اقتصادی سرمایه داری خواهد بود که مورد سرکوب قرار خواهد گرفت و بر فرض محال در صورت موفقیت خود به یک شرکت تعاونی سرمایه داری تبدیل خواهد شد که نهایتا می تواند منافع محدود یک کارخانه یا یک صنف و یا حتی بخش کوچکی از کارگران را فراهم نموده و عملا آن ها را مالک ابزار تولید واحدهای خود کند بدون این که به طور کلی ابزار تولید را اجتماعی سازد .این نوع شورا نمی تواند به مسایل سیاسی در سطح جامعه پاسخ گوید و در درون خود تضاد آشکار منافع قسمتی از جامعه را در برابر قسمت های دیگر دارد ، از جمله منافع کارگران را جدا از منافع دیگر زحمت کشان قرار خواهد داد و عملا منجر به شکاف در بین خود طبقه و بین پرولتاریا با دیگر طبقات زحمتکش خواهد شد .طیف ایده شورا با عملکرد کنترل تولید می تواند به طور متنوعی بررسی و طرح شود ، همچون خرید مواد خام ، تعیین قیمت کالا یا قیمت فروش ، مدیریت بر کارخانه ، توزیع و فروش کالا ، ارتباط با شبکه های بانکی ... در شرایط استقرار حکومت غیر پرولتری و غیر خلقی تحقق موارد فوق غیر ممکن است و چنان که دیده شده کنترل تولید در کارخانه هایی به کارگران واگذار شده که ضرر می کردند و یا نمونه جنرال صنعتی . اگر شوراها در همه جا تشکیل نشوند و همه قدرت را به خود اختصاص ندهند منجر به شکست می شود . اگر با خوش خیالی باور کنیم که اجرا شود ، عملا منجر به رفاه همان شورا یا حداکثر صنف می گردد که بعد بخشی از پرولتاریا را از کل طبقه و دیگر زحمت کشان جدا می سازد . باید دید شوراها از این نوع در کدام کارخانه و واحد تولیدی میتواند عملی شود . مسلما در واحدهای بزرگ و متشکل ،و می دانیم که ستون فقرات پرولتاریایی کارگران همین واحدها هستند . اگر کنترل تولید در این واحدها عملی شود و موفق باشد عملا این بخش از پرولتاریا یعنی هسته مرکزی پرولتاریای ایران را به ورطه اکونومیسم خواهد کشاند و در نهایت در واحدهایی که به تعاون یهای تولید شباهت خواهند داشت ، محصورشان خواهد کرد . بنابراین پرولتاریای عقب مانده از نظر تشکیلاتی و آگاهی ایران را از رهبری این بخش از برادران آگاه خود محروم خواهد ساخت . در این زمینه مثالی از گرایشی در مقاله ای به نام «مساله جنوب » قابل ذکر است که می گوید دولت سرمایه داران در شمال ایتالیا در میلان و تورین به کارگران پیشنهاد کردند که خودشان در تولید نظارت کنند و حتی در سود آن سهیم باشند و این نقشه ای بود برای جداکردن پرولتاریای صنعتی شمال از دهقانان و زحمت کشان جنوب و در نهایت از سیاست در اینجا بی مناسبت نیست که اختصاص درآمد یک روز نفت به کارگران نفت را مورد توجه قرار دهیم که در واقع چرب کردن سبیل کارگران نفت ، این قهرمانان قیام بهمن و جدا کردن آنان از بقیه برادران غیر متشکلشان بود. باید توجه کرد که حتی اگر امکان کنترل تولید بدون اعمال حاکمیت سیاسی در واحدهایی عملی شود ، سود حاصل ا زعملکرد شوراها به دولت خلقی بر نمی گردد تا از طریق شبکه های مختلف سازمان های دولتی در خدمت تمام زحمت کشان و تمام خلق و جامعه قرار گیرد . در جامعه ما به علت عدم وجود چنین دولتی این سود همچون سود یک واحد معین و مشخص به بخشی از طبقه بر می گردد که نهایتا آنان را فربه می کند . این بازگشت سود با دولت غیر خلقی در تضاد قرار گرفته و قابل تحمل برای سرمایه داری نخواهد بود . نتیجتا مجبور است نهادهای خود را ایجاد کرده به سیاست به سبک سرمایه داری خاصی متوسل شود . در این صورت یا باید با دولت حاکم سرمایه داری ادغام شود و یا منهدم گردد . تاریخ نشان نداده که دو دولت از یک جنس و یک عملکرد اقتصادی در جامعه واحدی وجود داشته باشد . 4-شورا به مثابه ارکان قدرت پرولتاریا « شورای انقلابی کارگران »حتی وقتی تعریف ، عملکرد و مضمون شورا درست مطرح می گردد ، این شوراها بر شرایط مشخص امروز جامعه ما قابل انطباق نیست . به دلایل زیر :الف – در شرایط فعلی کارگران به علت فشار دیکتاتوری پراکنده اند و به تشکیلات صنفی خود دست نیافته اند و هنوز تجربه مبارزات صنفی – سیاسی ندارند(و از آن بدتر تجربيات تلخي از آغاز شكل گيري تشكل هاي كارگري در اوايل انقلاب دارند . و پس از آن نيز شوراهاي اسلامي كه نمايندگان دولت و كارفرما بودند نه كارگران )و در طی حركتهاي اخیر هرچند نقش تعیین کننده داشتند ، زیر هژمونی خرده بورژوازی قرار داشته نتوانستند چون یک نیروی مستقل در جنبش شرکت نماینده . این از یک طرف نشان سطح پایین آگاهی سوسیالیستی کارگران است و از طرف دیگر نشان وجود آگاهی سیاسی – آگاهی دموکراتیک .کارگران برای شرکت مستقیم در مبارزات انقلابی ، برای تشکیل شوراهای انقلابی باید مجهز به آگاهی سیاسی باشند ، آگاهی متناسب با عالی ترین سطح مبارزه سیاسی مبارزه قهر آمیز . در حالی که کارگران ما در زمان حاضر دارای این سطح از آگاهی نیستند . هنوز تنها خواست های اقتصادی مطرح می کنند . بهترین نمونه جلسات و تشكل هاي اخیر کارگران است در قطعنامه های صادر شده نشانه هایی از خواست های سیاسی نمی بینیم ، اما این نشانه ها با آن که نوید می دهند که یک مبارزه فعال صنفي آغاز شده و در رشد خود می تواند به شورا ها منجر شود ( اگر شرایط مساعد باشد ) اما به روشنی نشان دهنده این نیز هست که این خواست ها ، خواست های اکثریت کارگران نیست .وقتی هیچ سخنی از خواست های مشخص سیاسی در میان نیست ، وقتی تنها خواست های اقتصادی به عنوان خواست های کارگران مطرح می شود ، عملا هماهنگی خواست های سیاسی این کارگران ( که وجود ندارد ) با خواست های دیگر کارگران و به طریق اولی هماهنگی برای تحقق آنها مفهومی نخواهد داشت . این درست است که خواست های سیاسی باید هماهنگ شوند ، ولی ابتدا باید چنین خواست هایی به وجود بیایند سپس کم و بیش شکل گرفته پخته شوند ، تا بتوان از هماهنگ کردن آنها صحبت کرد .ب – شوراها در جریان مبارزه سیاسی طبقه کارگر و در مرحله عالی و اوج آن که مبارزه سیاسی به جنگ قهرآمیز منجر می گردد از درون مبارزه شکل می گیرد ، که بازتاب نیازمندی های تاریخی و مبارزات پرولتاریا است. در حالیکه ایده شوراهای انقلابی از طرف گروه ها و سازمان های بدون ارتباط گسترده با کارگران و بعضی عناصر پیشرو کارگر مطرح می گردد و نتیجه و برآیند مبارزات کارگران نیست . در درون طبقه کارگر نطفه نبسته و تحمیلی است . شوراهای موقت اعتصاب که طی مبارزات کارگران علیه امپریالیسم و استبداد شاه به وجود آمدند در برگیرنده نه تنها کارگران بلکه کلیه کارکنان واحد تولیدی و محصول شرایط مبارزه کوتاه مدت بودند . هرچند می توانستند با مساعد بودن شرایط و ادامه آن وضع به شوراهای انقلابی تبدیل گردند اما با تغييرشرایط و برآوردن شدن حداقل خواست های لحظه ای نقش تاریخی خود را به پایان رسانده پراکنده و ذوب شدند . کما اینکه در بسیاری از واحدهای کارگری که دارای شوراهای موقت اعتصابی بودند درصدد برپایی سندیکاهای واقعی بر آمدند كه آن نيز سرابي بيش نبود.پ- شوراهای کارگری به عنوان ارکان قدرت طبقه کارگر باید بتواند با تکیه بر قدرت نظامی خود ، مشروعیت انقلابی خود را به اثبات رسانده مصونیت مبارزاتی (سیاسی )خود را حفظ کند و در مقابل قدرت جنگی حاکم بایستد . در حالی که در هیچ یک از شوراهای پیشنهادی به این قهر انقلابی و تدارک آن اشاره نشده و تصرف قدرت را در نظر نمی گیرد و هیچ اشاره ای هم به کمیته نظامی نمی کنند .ت-شوراهای کارگری به عنوان مظهر قدرت پرولتاریا خود را تحمیل کرده ، قدرت را قهرا به چنگ می آورند ، نه طریق مذاکره و نه در صحبت با وزیر کار يا نمايندگان مجلس و دولت. شوراها آن گاه به مذاکره با قدرت مستقر می پردازند که به نیروی خود متکی باشند و نیروی مخالف نتواند آن ها را نادیده بگیرد ، گویا شوراها از طریق اجازه وزارت کار و از طریق گله و شکایت می خواهد شکل بگیرد .کارگران باید از دولت موقت بخواهند تا خواسته های انقلابی آنان و سایر طبقات و اقشار خلقی را برآورده نمایند . طبقه کارگر باید از دولت بخواهند تا به طریق انقلابی عمل نماید . حقوق دموکراتیک کارگران ، دهقانان ، سربازان و ... رعایت شود .تجربه شورا در کشورهای مختلف نشان داده که شورا در جایی می تواند به وجود آید که از طرف طبقات زحمتکش حاکمیت به مبارزه طلبیده شده باشد . پرولتاریا و دهقانان آن قدر قوی باشند که بدون مجوز قانونی و علیه مجوز قانونی بخواهند و بتوانند برای درهم شکستن قانون موجود متشکل شوند . به این علت است که لنین شوراها را در 1905 نطفه حکومت انقلابی می بیند و در 1917 راجع به آنها چنین می گوید :شورا آن چنان موسسه ایست که رد هیچ یک از کشورهای بورژوازی یا پارلمانی نوع عادی وجود نداشته و اصولا نمی تواند در کنار حکومت های نوع بورژوازی وجود داشته باشد . این آن نوع جدید و دموکراتیک تر دولت است که ما آن را در قطع نامه های حزبی خود جمهوری دموکراتیک دهقانی پرولتاریایی نامیده ایم که در آن یگانه قدرت حاکم باید متعلق به شوراها و نمایندگان کارگران و سربازان باشد . لنین ، نطق در نخستین کنگره کشوری شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان روسیه .ص475مساله ، مساله سهیم شدن در قدرت به صورت فرستادن نمایندگان به پارلمان یا مجلس موسسان یا حتی شورای انقلاب نیست . این نمایندگان باید بتواننند به نیروی خلق یا بخشی از خلق تکیه کنند . در غیر این صورت چند رای خواهند بود میان آرا بسیار این نوع نماینده فرستادن در ارکان های قانون گذاری و تصمیم گیری ، مشارکت در قدرت نیست . این در کادر حکومت غیر خلقی – نیز می گنجد و براساس سیستم مستقر ضربه مي زند و برایش نیز قابل پذيرش است . امتیازی است که می توان گرفت و تنها امتیازی نه شرکت در قدرت به خصوص در شرایط عدم وجود ستاد رهبری کننده پرولتاریا این امتیاز بسیار جزیی تر و محدود تر می گردد و این نمایندگان می توانند به عامل طبقات دیگر تبدیل شوند . ث- گفته می شود که : طرح مساله شورا با آن که چشم انداز عملی ندارد می تواند به کارگران آگاهی دهد و برای مراحل بعدی مفید واقع گردد .این چپ روی است . اساسا می بایست آن مسایلی در رابطه با مبارزات توده ها مطرح گردد که امکان پیروزی آن تقریبا حتمی باشد ، تا از طریق این پیروزی بتوان تشکل و شور انقلابی بیشتری در توده ها ایجاد کرد تا به تسخیر سنگرهای بعدی بپردازند . نه اینکه با طرح شعارهای حداکثر و یا مرحله بعد این مبارزه را به شکست کشانده موجب تفرقه کارگران شوند . برای دادن آگاهی باید آگاهی درست به کارگران داد و چنان که دیدیم مسایل درهمی به عنوان شورا به کارگران عرضه شده ، معجونی التقاتی از وظایف شوراهای انقلابی و وظایف سندیکایی و نظارت و کنترل تولید بدون قدرت سیاسی و بدون درنظر گرفتن لزوم انهدام سازمان تولید کهن ایده شوراهای پیشنهادی را می سازد که نه تنها مبارزات کارگران را به انحراف می کشاند و جلوي رشد آن را می گیرد بلکه حتی از دادن آگاهی به کارگران در مورد شورا نیز در می ماند . از طرف دیگر دادن آگاهی به این معنی نیست که همه دانسته ها باید در لحظه حاضر عملی گردد . مثلا باید به کارگران توضیح داد که ممکن نیست بدون قهر انقلابی بتوان سلطه استثمارگران را درهم کوبید اما این بدین معنی نیست که در این لحظه خاص و در هر لحظه و هر مرحله ای به کارگران گفته شود : مسلح شوید و هم اکنون استثمارگران را در هم بکوبید . ج – طرح شورا باید مساله مضمون ، مرحله و سمت انقلاب و آرایش طبقات جامعه را در مجموع در نظر گرفته و موضوع خود را با بورژوازی کمپرادور ، بورکراتیک ،ملی و خرده بورژوازی روشن کند . در رابطه با هریک از طبقات و اقشار جامعه برخوردی مشخص داشته باشد . در حالیکه دیده شده است ، ایده شورا به عنوان یک شعار عام مطرح می شود و جای اقشار و طبقات مختلف خلقی را روشن نمی کند و به نظر می رسد که با عام کردن شعار شوراها و به دست گرفتن کنترل تولید در مرکز صنعتی همه سرمایه داری را با یک چوب می راند و تضاد عمده را تضاد کار و سرمایه فرض می کند . مرکز صنعتی چه ملی و چه وابسته ، چه خصوصی و چه دولتی را کنار هم قرار می دهند . در این مرحله که بورژوازی ملی با همه ضعفش می تواند در کنار زحمت کشان باشد باید شعارهایی را که در رابطه با مراکز بورژوازی ملی است از شعارهایی که در رابطه با دیگر مراکز است متمایز ساخت . باید به این جنبه سیاسی توجه کرد . و نگذاشت که با دید اقتصادی و صرفا اقتصادی به تحولات اجتماعی و مبارزات سیاسی و تصرف قدرت دولتی نگریسته شود و برنامه عملی به این طریق داده شود .چ- شوراهای انقلابی کارگران چون مساله تصرف قدرت را مطرح می کند بالاجبار باید نه درحد یک کارخانه یا یک صنف بلکه ارتباط با طبقه و تمامی خلق را در نظر داشته باشد و مطرح نماید . شوراهای کارگری به تنهایی نمی توانند به قدرت دست یابند و یا چشم انداز پیروزی داشته باشند . از طریق همین شوراها و با درست عمل کردن در اتحاد با دهقانان به مثابه متحد اصلی است که می توان به پیروزی چشم داشت . محدود کردن کار شوراهای انقلابی و نادیده گرفتن ارتباط شوراهای کارگری و دیگر شوراهای انقلابی و نادیده گرفتن ارتباط شوراهای کارگری و دیگر شوراها ندیدن مرحله انقلاب است که منجر به شکست مبارزه کارگران می گردد . با رشد جنبش خلق هریک از ارکان های توده ای ( از جمله شوراهای انقلابی کارگران ) خواه ناخواه به وجود خواهند آمد و به پیش خواهند رفت و کادرهای خود را پرورش خواهند داد . امکان ارتباط پیشاهنگان پرولتری را با طبقه و نیروهای زحمت کش و ستمدیده فراهم خواهد ساخت ، آبدیده خواهد شد و توده های کارگر نقش خود را در جریان جنبش انجام خواهند داد . در حال حاضر باید در مبارزه طبقه کارگر در تمام سطوحی که در جریان است ، شرکت فعال داشت و در ارتقا سطح سیاسی این مبارزات کوشید. نباید یکسره غرق این مبارزات شد و فعالیت های خودبه خودی و علنی و مشروع کارگران را اصلی ترین مبارزه پنداشت و حتی از آنها هم عقب تر بود و فرمان « پیش به سوی تشکیل سندیکاهای واقعی » را داد ، کاری که هم اکنون خود کارگران مشغولش هستند .در حال حاضر هیچ چیز را نباید در برابر و برتر از مبارزه برای هدف عاجل و حیاتی طبقه کارگر –ایجاد ستاد رهبری سیاسی طبقه کارگر – قرار داد .(در اين متن از چند نشريه سخن به ميان آمده كه متاسفانه امكان درج تمام مطالب و خط فكري اين نشريات نيستيم )

Sunday, September 14, 2008

Tahranda güney azerbaycan milli aktivistler ve yazararlarindan 20 kişi bir iftar konuklukunda tutuklandilar

Tahranda güney azerbaycan milli aktivistler ve yazararlarindan 20 kişi bir iftar konuklukunda tutuklandilar

--------------------------------------------------------------------------------11.9.2007 TARİHİNDE TAHRAN KENDİNDE YAKLAŞİK 20 KİŞİ GÜNEY AZERBAYCAN YAZARLAR VE MİLLİ AKTİVİSTLERİNDEN BİR İFTAR KONOKLUKUNDA TUTUKLANMİŞLAR,BUNLARDA RUQEYYE LİSANİ ABBAS BEY LİSANİNİN(mehbus güney azerbaycanin adli aktivisti) EŞİ 3 CUCUKUYLA SERBEST BİRAXİLİB VE ERDEBİL KENDİNDE İSTİHBARAT DAYERESİNE YÖNETİLİB,BU TUTUKLANANLARİN ÇOKU 1 MAY 2006 GÜNEY AZERBAYCANİN GENEL GÖSTERİLERİNDE ÖNEMLİ ROLLARİ VARİDİ,BUNUNLA AZERBAYCAN VE TÜRKİYE AYDİNLARİNDAN BU KİŞİLERİN SERBEST BURAKİLMALARİ İÇİN İNSAN HAKLARİ ÖRGÜTLERİNE BAŞ VURMALARİNİ RİCA EDİRİK,BU KİŞİLERİN ADLARİ:SAID MÜĞANLI,ELİRİZA SERRAFİ,HASAN REHİMİ,HÜSEYN HEYDERİ,RUQEYYE ELİZADE 3 COCUKUYLA,MEHDİ NEYİMİ,ABBAS NEYİMİ,EKREM NECCARİ,EKBER AZAD,HASAN RAŞEDİ,MOHEMMED ABBAS PUR,ŞAHBAZ EBRAHİM NEJAD,YUSEF HOŞYAR,FERHAD REZAYİ,ROBAB EZİMİ,SEYYAD MOHEMMEDİYAN.BUNLARDAN ELAVE TEBRİZ KENDİNDE UNİVERSİTE ÖYRENCİLERİNİN TUTUKLAMALARİ DEVAM EDİR BUNLARDAN :AYDİN XACEYİ,FERAZ ZEHTAB,DARYUŞ HATEMİ,EMİR MERDANİ,MENSUR EMİNİYAN,MEQSUD EHDİ,MECİD MAKUYİden ad çekmek olar.AZERBAYCAN KOMÜNİSTLİK BİLDİRİLERİ (AZKOB) سرکوب وحجم برخورد با نویسندگان، روزنامه نگاران، دانشجویان و فعالین فرهنگی آذربایجان در ماهها و هفته های اخرو در آستانه بازگشایی مدارس فراز تازه ای گرفته و به طرز نگران کننده افزایش یافته است.برابر گزارشات و اخبار منتشره شامگاه ۲۰ شهریور تعداد زیادی از فعالان مدنی آذربایجانی در یک مراسم افطاری در خانه یکی از فعالین هویت طلب در تهران بازداشت*‏شده*‏اند، كه ضوابط قانوني و حقوق بازداشت*‏شدگان به هيچ*‏ وجه مورد توجه قرار نگرفته است، اين افراد بدنبال بازداشت، از حقوق اساسي محروم گرديده*‏اند هنوز از مکان نگهداری بازداشت شدگان هیچ گونه اطلاعی در دست نیست و تاکنون هیج تماسی با وکیل یا خانواده خود نداشته اند. فعالین آذربایجانی گمان می کنند که این افراد به بند 209 زندان اوین منتقل شده باشند.مهندس عليرضا صرافي(مدير مسئول ماهنامه توقيف شده ديلماج و عضو NGO شورای ملی صلح)،سعيد موغانلي(روزنامه نگار)،حسن رحیمی (فعال حقوق بشر آذربایجان وعضو کمیته گزارشگران حقوق بشر)، حسين حيدري(مدير مسئول نشريه دانشجويي اولوس)،رقيه عليزاده(همسر عباس لسانی زندانی سیاسی سرشناس آذربایجانی) به همراه سه فرزندش،عباس نعيمي،اکرم نجاري(دبير سابق NGOخانه فرزندان آذربايجان)مهدي نعيمي(شاعر ومدرس زبان ترکي در دانشگاهها)،اکبر آزاد (نويسنده و عضو هئیت تحریریه مجله وارليق)،مهندس حسن راشدي(نويسنده و عضو هئیت تحریریه مجله وارليق) ،مهندس محمد عباسپور،شهباز ابراهيم نژاد، يوسف هشيار، فرهاد رضايي،رباب عظيمي و صياد محمديان از جمله بازداشت شدگان آنروز هستند که در این میان خانم رقیه علیزاده به همراه سه فرزندش، اکرم نجاری، رباب عظیمی و فرهاد رضایی بعد از بازداشت چند ساعته آزاد شده اند.اکثر بازداشتی ها فعالان مدنی با سابقه آذربایجانی هستند که قبلا هم سابقه بازداشت داشته اند.از سویی بیش از دو ماه است که از بازداشت چند فعال دانشجویی آذربایجانی در تبریز می گذرد و دستگاه قضایی هیچ توضیح روشن و دلیل قانع کننده ای برای بازداشت آنها ارائه نداده است.آنها كه تا كنون موفق به ديدار وكيل اشان و خانواده های خود نشده اند و تنها چند بار تماس تلفنی داشته اند بدون مشخص شدن اتهامي و بدون طي مراحل قضايي و قانوني در بازداشت به سر مي برد. سجاد رادمهر، آیدین خواجه ای، فراز ذهتاب، داریوش حاتمی، امیر مردانی، منصور امینیان، مقصود عهدی و مجید ماکویی دانشجویان بازداشتی هستد.به گفته داوود توران، جامعه شناس آذربایجانی مقیم ترکیه و مدیر مرکز تحقیقاتی اجتماعی-فرهنگی آذربایجان (گوناسکام): «فعالان آذربايجان سالیان سال است با در خواست هاي مكرر ازدولت جمهوري اسلامي در جهت تأمين حقوق بديهي و حقه خويش مطابق قانون و حقوق بشر و موازين دين اسلام گام برداشته اند اما حاکمیت همواره علاوه بر بي توجهي نسبت به خواسته هاي حقه و قانوني آنان با بي تدبيري تمام شروع به برخورد هاي فرا قانوني و دستگيري حق طلبان کرده است».او معتقد است کوشش مسالمت*آمیز و مدنی برای ابراز تعلقات زبانی و قومی از حقوق اساسی هر شهروندی محسوب می*شود اما ظاهرا حاکمیت ایران قسم خورده تا کسانی را که با راه و منش های مدنی و مسالمت آمیز خواستاردستیابی به ابتدائی ترین حقوق خود هستند (تحصیل به زبان مادری) سرکوب نموده و در این راه ازهیچ برخوردی دریغ نکند.د. توران بازداشت خود سرانه فعالان هویت طلب آذربایجانی را در راستای پروژه ای می داند که در آن زبان، تاریخ، هویت و موجودیت آذربایجانیان سرکوب می شود چرا که فعالان آذربايجان خواستی جز برابری فرهنگی - زبانی و اقتصادی چیزی دیگری ندارند و اینها مواردی هستند که در قوانین خود ایران در نظر گرفته شده است.او می گوید «بیش از ۸۰ سال است که حاکمان ایران همگام با محدود کردن آزادیهای فردی و اجتماعی شهروندان آذربایجانی با خواسته های آنها مخالفت کرده اند. در بسیاری موارد این مخالفتها با کشتار و زندانی کردن افراد با برچسب جدایی طلبی و تفرقه افکنی همراه بوده است. البته برخورد تبعیض آمیز به رفتار خشن و سرکوب گرانه خلاصه نمی شود بلکه این رویکردها در فرهنگ حاکم جامعه نهادین شده است و به صورت تحقیر و تمسخر آذربایجانیها بیشتر از طریق بیان جوک و لطیفه های روزمره حتی در میان روشنفکران فرهنگ حاکم بازتاب یافته است».مدیر مرکز تحقیقاتی اجتماعی-فرهنگی آذربایجان می گوید: «فعالان آذربایجانی با عملکرد چندین ساله خود نشان داده اند که خواهان دستیابی به حقوق انسانی خود که به صراحت در قانون اساسی کشور و قوانین و کنوانسیونهای بین المللی آمده است بوده اند.مطالبات اصلی آنها پايان دادن به تبعيض ها و ستم ملی در ایران است و اتهام های چون تجزيه طلبی يا پان ترکيستی که به آنها وارد می شود تنها حربه ای برای سرکوب آنهاست چرا که تاکنون حاکمیت نتوانسته این اتهام را برای فردی به اثبات برساند .»وی بازداشت اخیر فعالین آذربایجانی را در واقع نقض آشکار حقوق بشری می داند و می گوید باید قوه قضاییه تجدید نظری در این زمینه دهد تا پرونده حقوق بشر ایران سیاه تر از این نگردد.از سوی دیگر اخبار رسیده به فعالین حقوق بشری آذربایجان از داخل حاکمیت حاکی از آن است که در طی دوسال اخیر برای جلوگیری از تکرار اعتراضات خرداد ماه ۱۳۸۵ آذربایجان در وزارت اطلاعات بخش عریض وطویلی صرفا برای سرکوب حرکت ملی آذربایجان ایجاد گردیده است بنا به گفته تعدادی از افرادی که با سیستم امنیتی جمهوری اسلامی در ارتباط اند از نظر وزارت اطلاعات بزرگترین مسئله امنیت ملی ایران در بعد داخلی مسئله رشد مطالبات ملی در آذربایجان است که از این نظر برخورد با فعالین مدنی که تاثیر گذاریشان در حرکت آذربایجان بیشتر است در دوسال اخیر شدت یافته و جنبه فراقانونی به خود گرفته است.بنا به گزارش کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان (آسمک) هم اکنون نزدیک به ۴۰ فعال هویت طلب ترک در زندانهای ایران به سر می برند.جمعه ۲۲ شهريور ۱٣٨۷ - ۱۲ سپتامبر ۲۰۰٨
posted by AZerbaycan KOmünistlik Bildirileri

Monday, September 8, 2008

İşçiler İçin Cehennem Ülkelerden Biri: İran

İşçiler İçin Cehennem Ülkelerden Biri: İran

4 Eylül 2008

İran, ABD emperyalizmiyle süregiden çekişmeleriyle, nükleer silah geliştirme çalışmalarıyla ve şeriat rejimi üzerine yapılan tartışmalarla gündeme geliyor. Geçtiğimiz haftalarda Ahmedinecad Türkiye ziyareti vesilesiyle medyanın gündemini magazinel bir tarzda işgal etti. Elbette burjuva medyada, bölgenin güçlü kapitalist ülkelerinden biri olan İran’da patronların ve mollaların baskı ve sömürü düzeninin sadece kadınlara değil, işçilere, emekçilere ve Kürtlere de tam bir cehennem hayatı yaşattığından söz edilmedi. İran’dan derlediğimiz birkaç haber, sadece “şeriat” denilerek sınıfsal özü gözlerden uzak tutulan rejimin sınıfsal niteliğini apaçık sergiliyor.Mücadeleci işçilere hapis ve kırbaç cezası!Suzan Razani ve Şiva Kheirabadi 4’er ay hapse ve 15’er kez kırbaçlanma cezasına; Abdullah Kani 91 gün hapse ve 40 kırbaca, Seyid Halep Hüseyni 6 ay hapse ve 50 kırbaca mahkûm edildi. Bu işçilerin suçu Sanandaj kentinde düzenlenen bu yılki 1 Mayıs gösterilerine katılmaktı. Kamu düzenini bozmakla ve Mahmut Salehi’nin serbest bırakılması için propaganda yapmakla suçlanan Halit Hüseyin ise 91 gün hapse ve 30 kırbaca mahkûm edildi. Yasal işçi örgütlerine ve karikatüristler derneğine üye olan Afşin Şams 2,5 aydır tutuklu. Ne için suçlandığı bile belli değil. Sosyal ve sivil haklar için mücadele veren öğretmen Mehdi Şandiz, Mansur Osanlu’nun özgür bırakılması için imza toplarken tutuklandı ve kendisinden bir süredir haber alınmıyor. Geçtiğimiz yıl petrol fiyatlarındaki artışı protesto gösterisine katılan 30 kişi, 27 Temmuz 2008’de uyuşturucu tacirliği, cinayet gibi uydurma suçlamalarla tutuklandı. Baskılara rağmen işçi mücadelesi sürüyor!İran’ın Güneyindeki Shiraz kentinde, Telekomünikasyon sektörüne üretim yapan bir fabrikada 1200 işçi 5 aydır ücretlerini alamıyor. İşçilerin yaşam koşulları katlanılmaz bir duruma geldi. Devlet yetkililerine defalarca başvuran işçilerin ücretlerinin ödenmesi yönünde hiçbir adım atılmadı. 12 Ağustosta sefalet koşullarına daha fazla dayanamayan Ali Kiamarsi adlı işçi, işyerinde kendini asarak intihar girişiminde bulundu. Ali’yi kurtaran ve hastaneye kaldıran işyerindeki arkadaşları oldu. Bu üzücü olayın ardından işçiler greve başladı. Fabrikanın önündeki yolu kapatan işçiler, patronları, firma yönetimini ve hükümeti protesto eden sloganlar attılar. İşçilerin 5 aydır alamadıkları ücretleri için hiçbir şey yapmayan hükümet, grevci işçilere saldırmaktan geri durmadı. Rejim muhafızları işçilere silahla, copla ve gaz bombaları ile saldırdı. Acımasızca dövülen işçilerin grevi şimdilik kırıldı.Vahid Otobüs Şirketinde sendikalaşma çalışması yürüten 9 şoför işten atıldı. Mahkeme işvereni haklı bularak haksız işten çıkarmaları onayladı. Haft Tapeh Şeker İşletmesinde bir dizi grev gerçekleştiren 5 bin işçi, işletme yönetiminin işçi temsilcileriyle masaya oturmasını bekliyor. Khodro Otomotiv Fabrikasının binlerce işçisi, 28 Temmuzda gerçekleştirdikleri grev sayesinde fazla mesailerin azaltılmasını ve ücretlerinin yükseltilmesini sağladı. Mianeh Kentindeki Şahrier Barajında çalışan işçiler 4 aydır verilmeyen ücretlerini alabilmek için bir dizi protesto düzenledi. Patron, grev sona ererse ücretlerin yarısını hemen ödeyeceğini açıkladı. İşçiler ise ücretlerinin tamamını talep ediyor. Albroz Tire işçileri, 12 Ağustosta gerçekleştirdikleri yol kapatma eyleminde hükümeti, bir sonraki gösteriyi Cumhurbaşkanlığının önünde düzenlemekle tehdit etti. Farvardin meydanında toplanan Sanandaj Tekstil Fabrikasının işçileri fabrikaya doğru yürüyüşe geçti. Şirket lokavt yaparak ve işçileri işten atarak, işçilerin mücadelesini kırmaya çalışıyor. İran Bağımsız İşçi Sendikalarının verdiği bilgiye göre diğer fabrikalardan işçiler dayanışma amacıyla yürüyüşe destek verdi. İşten atılan işçilerin işlerine geri dönüp dönemeyeceği ise henüz kesinleşmedi. Kürtlere baskılar sürüyorİran’da Kürtlere yönelik baskılar da sürüyor. PJAK partisine yardım etmekle suçlanan genç öğretmen Farzad Kamangar 7 dakika süren mahkemenin (!) ardından ölüm cezasına çarptırıldı. Mahkeme, duruşma öncesinde Farzad’ın avukatına, suçlamaların ne olduğunu bile bildirmedi. İki yıldır bir hapishaneden diğerine dolaştırılan Farzad ağır işkencelere maruz bırakılıyor. İran’ın Kürt yurtseverlerine karşı Türkiye ile birlikte planlayarak giriştiği operasyonlar ise aralıklarla devam ediyor.İşçi sınıfını emperyalistlerin saldırganlığı kurtaramazİran’daki rejime ilişkin gözlerden uzak tutulmaya çalışılan gerçeklik, İran’daki kapitalist rejimin işçi düşmanı karakteridir. İran halkları baskı ve sömürü düzeninden ne ABD saldırganlığıyla ne de “şerri hukukun adaleti” marifetiyle kurtulabilir. Zira emperyalistlerin müdahaleleri sayesinde ezilenlerin kurtulduğu baki değildir. Tüm dünyadaki işçilerin olduğu gibi İranlı işçi ve emekçi kardeşlerimizin de temel ihtiyacı, uluslararası bir devrimci önderlik ile birlikte ilmek ilmek örülecek kararlı ve örgütlü bir mücadeledir. İşçi sınıfının kurtuluşu kendi eseri olacaktır. KAYNAK:www.marksist.com
*************
Artirmali ki Güney Azerbaycanda müzaef zülümden dolayi işçilerin durumu neçe kat kötüdür,son aylarda Azerbaycan şeherlerinde çöxlu universite öyrenciside tutuqlanmişdir.

( AZKOB)

AZERBAYCAN XALQİNİN İSTEKLERİ HANGİ KANALDAN YERİNE YETİRİLE BİLİR?