بهمن 1386
ازمجموعه آموزشهای کارگری درباره شوراهاي كارگري
مدتي است كه ايده شوراي كارگران از طرف بسياري از عناصر و گروه هاي مبارز مطرح مي گردد . اين ايده به طرق گوناگون و براي شرايط فرضي متفاوت و با عملكردهاي مختلف طرح شده و بحث هايي را دامن زده است(پيش از اين و در اوايل قيام بهمن نيز اين موضوع مطرح بود كه پس از مدتي با تغيير شرايط سياسي و اجتماعي به محاق فراموشي سپرده شد. در اين مطلب به بعضي از مطالب آن زمان نيز اشاره مي شود). چون مساله شورا به صورت يك طرح جامع و منسجم ارائه نشده و حتي داراي تعريف واحدي براي عناصر مبلغش نيست لازم است به چند اصل توجه شود :شوراي انقلابي كارگري چيست ؟ چه عملكردهايي دارد ؟ تحت چه شرايطي و در كدام مرحله از مبارزات خلق و پرولتاريا به وجود مي آيد ؟ به چه ضرورت هايي بايد پاسخ دهد ؟ و رابطه اش با مبارزات ديگر اقشار و طبقات خلق چيست ؟شوراي انقلابي كارگران سازمان سياسي و يكي از انواع تشكل هاي رزمنده طبقه كارگر است كه داراي مشخصات زير مي باشد .1-شوراها براي مبارزه قهر آميز به وجود مي آيند . پرولتاريا و خلق در ادامه مبارزه سياسي خود در مرحله خاصي كه دوران برآمد انقلابي جامعه است و شرايط انقلابي ايجاد مي گردد مسلح شده و قهر انقلابي را در دستور كار قرار مي دهد اين قهر مي تواند خود را به شكل شورا نمايان سازد .2-شورا مستقيما مساله تشكيل قدرت به عنوان نطفه حكومت انقلابي و تصرف قدرت حاكم را مطرح مي كند خود سازمان اصلي اعمال هژموني طبقه كارگر است . به اين جهت به درهم شكستن حاكميت موجود مي پردازد و بعد پس از پيروزي اعمال حاكميت مي نمايد،پس سازمان هايي كه مساله تصرف قدرت را مطرح نمي كنند شوراي انقلابي كارگران خوانده نمي شوند .امكان همزيستي بين شوراها و حكومت طبقات استثمارگر وجود ندارد :بايد يكي از دو شق باشد . يا حكومت عادي بورژوازي كه در اين صورت شوراهاي نمايندگان دهقانان ، كارگران ،سربازان و ديگر شوراها لزومي نخواهند داشت و بساط آنها را يا آن ژنرال هاي ضد انقلابي برخواهند چيد كه زمام امور ارتش را به دست دارند و هيچ اعتنايي به سخنراني ... وزير نمي كنند . ويا اينكه خود به طرز ننگيني نابود مي شوند . راه ديگري براي اين موسسات كه نه مي توانند به قهقرا روند و نه مي توانند در جاي خود بايستند بلكه فقط در صورت پيشروي به حيات خود ادامه دهند ،وجود ندارد . لنين ،سخنراني در نخستين كنگره كشوري شوراهاي نمايندگي كارگران و سربازان ،3-شوراها به نيروي خود متكي اند ،مشروعيت انقلابي دارند نه مشروعيت قانوني . شوراها خود را تحميل مي كنند و با قانون موجود به نبرد بر مي خيزند و خود را قانون موجود مي شناسند ،و نيروي مخالف را با تكيه بر نيروي خود منهدم مي سازد . لنين اولين مشخصه شوراها را چنين برمي شمارد :منبع قدرت ، قانوني نيست كه قبلا در پارلمان مورد بحث قرار گرفته وبه تصويب آن رسيده باشد بلكه به ابتكار مستقيم توده هاي مردم و در محل ها و به اصطلاح رايج « تصرف» مستقيم است . لنين درباره قدرت دوگانه 4-شوراها حرفه اي و صنفي نيستند بلكه امر همه خلق را در پيش رو دارند و به متشكل كردن همه خلق مي پردازند . سنديكاها بر پايه دفاع از منافع صنفي اقتصادي شكل مي گيرد و در رشد خود به سازمان هاي وسيع و گسترده منطقه اي و سراسري ، اتحاديه و كنفدراسيوم تبديل مي گردند . در حاليكه شوراها با به وجود آمدن درك لزوم وحدت طبقه كارگر و رنجبران آغاز به شكل گيري مي كند . به اين جهت سنديكاهاي صنفي قسمتي ، و منطقه اي جدا از سنديكاهاي ديگر و صنف هاي ديگر و كارخانه هاي ديگر مي تواند وجود داشته باشد در حاليكه چنين شوراهايي نمي توانند به وجود بيايند و به حيات خود ادامه دهند چون شورا حاكميت را مطرح مي سازد و به طرف ايجاد دولت پيش مي رود وحدت همه طبقه و وحدت همه اركان هاي خلق در دستور قرار مي گيرد . شوراي نمايندگان كارگران سازماني است متعلق به كارگران اين شورا نطفه دولت كارگري و نماينده منافع قاطبه توده هاي تهيدست اهالي يعني نه وهم جمعيت كشور است ...برنامه جنگي انقلاب پرولتري ،لنين 5-شورا با هويتي مستقل از حزب سازماني است عيني كه داراي قوانين خاص خود است و ضرورتا زير رهبري حزب طبقه كارگر قرار ندارند و مثل هر سازمان مبارزاتي پرولتري مي تواند محمل ارتباط حزب با عناصر فعال و توده هاي پرولتر و ساير زحمت كشان باشد . حزب مي تواند از اين طريق هژموني خود را بر كل جنبش اعمال نمايد .شوراها در آسمان ها شكل نمي گيرند ،در جريان مبارزه روزمره خلق ايجاد شده و عمل مي نمايد. به اين جهت بررسي شوراها نمي تواند و نبايد به طور مجرد انجام گيرد . لازمه مطرح كردن شورا تحليل شرايط جامعه ،تشخيص برآمد و سمت اصلي مبارزات انقلابي خلق و چگونگي عملكرد شورا در رابطه با پيش بيني آينده است . فقط به اين طريق است كه مي توان جنبش را ارتقا داد و به پيش راند . در اين نوشته به آن مشخصات جامعه جاي جاي اشاره مي شود كه به مساله شورا مستقيما مربوط باشد .«شوراهاي انقلابي كارگران » با تعاريف گوناگون مطرح شده اند و محتواهاي متفاوت تحت نام شورا قرار گرفته و مضامين و عملكردهاي مختلف با يكديگر درهم شده اند . لازم است اين تعاريف و محتواها را جدا كرده و با هريك برخورد مشخص نماييم . شوراها با مضامين زير مطرح مي گردند :1- شوراي هماهنگي يا شوراي موسس سنديكا2- سنديكا (شورا يا مضمون و عملكرد سنديكايي )3- با عملكرد كنترل توليد بدون اعمال حاكميت سياسي 4- شورا به مثابه اركان قدرت1- «شوراي هماهنگي »يا «هيئت موسس» به جاي شوراي انقلابي. در اينجا شورا صرفا به معني مشورت به كار گرفته مي شود . حال آنكه شوراي كارگران داراي مضمون خاص و سياسي است. به عملكرد شوراي هماهنگي (مشورتي) به روشني در نشريه «شوراي هماهنگي جمعي از كارگران كارخانجات تبريز شماره (1) اشاره شده است(منتشره در سال 1357). در قسمت پيشنهادات آمده :در اغلب كارخانه هاي شهر كميته هايي به اسامي مختلف ولي در عمل كميته هاي هماهنگي تشكيل شده است .در اين شوراها يا درست تر در اين هيئت هاي موسس سنديكا نه مسلح كردن كارگران مطرح است و نه گرفتن قدرت سياسي و تحميل آن بلكه همچنانكه همين كارگران در دنباله پيشنهادات خود ارائه كرده اند هدف تشكيل سنديكا مي باشد :يكي از خواسته هاي مهم كارگران تشكيل اتحاديه ها و سنديكاهاي واقعي كارگران است . «شورا» وظيفه دارد در اين مورد تدارك سالم ترين انتخابات را براي تشكيل سازمان هاي قانوني فراهم سازد . بي توجهي به مضمون خاص و سياسي شورا در اعلاميه اي به عنوان « درخواست كارگران از دولت انقلاب» به امضاي «شوراي موسس اتحاديه كارگران ايران »ديده مي شود :ما انقلاب كرديم تا شوراي كارگران را به جاي سنديكاي وابسته به وزارت كار سابق برپا داريم . شورايي كه از بهترين ... انتخاب شود ... لذا ما از دولت مي خواهيم .به رسميت شناختن شوراي كارگران كه در آينده نزديك تشكيل خواهد شد . در خواست كارگران از دولت انقلاب . كارگر شماره 2ص11بقيه خواست ها نيز سنديكايي است . در اينجا تنها لغت شورا مي تواند مايه سرگرداني گردد . در حاليكه مطلب كاملا روشن است و به هيچ شكل نمي توان اين شورا را با شوراي انقلابي كارگران مشابه پنداشت و خود كارگران نيز چنين نكرده اند . شوراهاي هماهنگي اعتصابات نيز يك نوع كميته هماهنگي بودند و نمي توانستند نقش شوراهاي انقلابي را بازي كنند مگر آن كه در ادامه حيات خود و با تغيير شرايط و رشد مبارزات متناسب با نيازهاي جديد جنبش به شوراهاي انقلابي تحل مي يافتند . طي اعلاميه اي از ايجاد شوراها در كارخانه ها ،محلات ،ادارات ،مدارس و غيره قبل از قيام به عنوان اركان هاي قدرت توده اي نام برده شده و براي اعمال حاكميت پيشنهاد تشكيل چنين شوراهايي داده اما هيچ يك – جز كميته هاي محل – نه اركان قدرت و به خصوص قدرت سياسي بودند و نه مي توانستند جز با تحول دروني به اين اركان تبديل شوند . اينها توانايي هاي عملكرد سياسي داشتند اما اين توانايي به معني اعمال حاكميت سياسي نبوده است . در قسمت ديگر همين اعلاميه به خوبي مشخصات صنفي اين شورا ها روشن مي گردد و وجه تمايزشان با شوراهاي انقلابي آشكار مي شود . علت اينكه مي گوييم هر قشر و طبقه اي از توده هاي خلق شوراهاي انقلابي خود را تشكيل دهد از اين جهت است كه ... اما هركدام از آنها از نظر پيگيري در مبارزه و خواست هاي سياسي اقتصادي خود اختلافاتي دارند كه گاه بسيار عميق است . كارگران ،دهقانان ،معلمين ،دانشجويان ،كارمندان ،روحانيون مترقي و سرمايه داران ليبرال ملي و ... همه اقشار تحت فشار ... بنابراين هركدام از اين طبقات و اقشار بايد شوراهاي خاص خود را داشته باشند به طوريكه بتوانند از منافع و مصالح آنها چه از نظر سياسي و چه اقتصادي و صنفي دفاع نمايند . «پيش به سوي شوراهاي كارگري » و « شوراهاي كارگري را برپا داريم » از انتشارات سازمان پيكار 2- شورا با مضمون و عملكرد سنديكايي . در مواردي شوراهايي مطرح مي كردند كه داراي عملكرد سنديكايي مي باشند . مثلا در قطعنامه كارگران «نواسا» ( وابسته به آ.ا.گ) به خاطر اعتراض به اخراج عده اي از كارگران مي خوانيم 1- كليه حقوق و مزاياي عقب افتاده سال 57 بايد پرداخت شود 2- كارفرما حق ندارد بدون مشورت با شوراي كارگران كسي را اخراج كند . 3- طبق تشخيص شوراي كارگران افراد زايد بايد اخراج شوند 4- كليه كارگران اخراجي دو ماه اخير بايد به سر كار باز گردند 5- حقوق ايام بلاتكليفي بايد به كارگران اخراجي پرداخت شود .6- وراي كارگران بايد به هزينه هاي زايد شركت رسيدگي كند 7- در قراردادهاي كارخانه با شركت هاي ديگر شوراهاي كارگران بايد نظارت داشته باشند . «كارگر »شماره 2ص12اين خواست ها صرفا اقتصادي است و جز موارد 3و6و7 كه در قسمت ديگر به آن برخورد مي نماييم كاملا درون چارچوب فعاليت هاي سنديكايي مي گنجد و نه تنها مساله تصرف قدرت را در خود ندارد بلكه هيچ گونه خواست سياسي را نيز مطرح نمي كند . به اين جهت عنوان شورا نامي غير ضروري است كه به اين سازمان داده شده و براي تحليل آن نبايد به «شوراي كارگران » توجه كرد بلكه بايد به مسايل سنديكايي پرداخت و از اين زاويه مساله را ديد . اين تعابير محتملا از اينجا ناشي مي شود كه دركي محدود از مبارزات سنديكايي وجود دارد و دامنه عملكرد سنديكا را به امور صنفي محدود مي كند . پاره اي از توانايي هاي سنديكا را تنها در حيطه عمل شورا درك كرده و از هر جا كه سنديكا پا از خواسته هاي معمولي (معمولي در سال هاي اخير كشور ما )فراتر مي گذارد ديگر نمي پذيرد كه اين خواسته ها خواست هاي واقعي سنديكايي است . در پاسخ به سخنراني فروهر چنين مي گويند :به علاوه وزير كار وعده مي دهد كه در بسياري از كارهاي مشورتي و اجرايي تا بالاترين ستوه وزارت كار كارگران را دخالت خواهند داد « به نظر ما چنين نظارتي بايد حتما از طريق شوراها انجام گيرد »اين امور در حيطه قدرت سنديكا و كنفدراسيون كارگري است . در حاليكه اينان عملكرد سنديكا را صرفا برآوردن خواسته هاي صنفي و اقتصادي كارگران مي شناسند و يا همواره سنديكا و هر سنديكايي را زرد مي انگارند :سنديكاي كارگر كارش صرفا مبارزه در جهت برآوردن خواسته هاي صنفي و اقتصادي كارگران است ... شوراهاي كارگري هم در جهت منافع و خواست ها سياسي كارگران مبارزه مي كند و هم در جهت منافع و خواست هاي صنفي كارگران .كارگر به پيش شماره 2ص5در حاليكه مي دانيم – سنديكاها صرفا در جهت برآوردن خواسته هاي صنفي و اقتصادي كارگران اقدام نمي كند و اين تنها با ديد تريديونيستي به سنديكا نگاه كردن است و با همين اشتباه است كه براي خواستهاي سياسي كارگران به سازماني نظير شورا نياز مي افتد .كارگر براي امور صنفي خودشان سنديكاهاي واقعيشان را نيز به وجود مياورند ولي اكنون كارگران به سمت شوراهاي كارگري روي مي آورند زيرا شورا امكاني به وجود مي آورد تا آنها بتوانندگوشه يي از حقوق سياسيشان را بستانند . تجربه مبارزاتي سنديكايي كارگران در ايران و جهان نشان داده كه با سياسي شدن پرولتاريا و در زمان اوج گيري مبارزات خلق سنديكا همچون يكي از مراكر كارگري بالاجبار سياسي خواهد شد و به پاسخگويي به مسائل سياسي به همان وسعت و عمق مسائل سياسي كه حزب طبقه كارگر مي تواند وبايد مطرح كند نيست به خصوص در شرايط ايران كه هر حركت كارگري با عكس العمل دستگاه حاكم روبرو مي شود . اين مبارزات سمت سياسي به خود مي گيرد . اين مطلب در سخنراني يكي از كارگران نفت به اين صورت بيان شده :... ولي هركجا كه تجمع كارگري و به دنبال آن خواست هاي صنفي و اختلاف با كارفرما وجودداشت و در نتيجه تشكيلات كارگري به وجود آيد و اعتصاب كارگري دربر بگيرد سر و كله « پليس ويژه» براي سركوب كارگران هم پيدا مي شود . اين پليس در جاهاي مختلف اسم هاي مختلف داشت و در محيط كار به نام «حفاظت» ظاهر مي شود . در خارج از محيط كار به نام «نيروهاي امنيتي» ظاهر مي شود . ما هم به خوبي وظيفه اين «پليس ويژه» را با گوشت و پوست و استخوان خوددرك كرده بوديم ... بنا برآنچه كه در ابتدا گفته شد نتيجه مي گيريم سنديكا علاوه بر يك سازمان صنفي سياسي نيز مي باشد .چنانكه مي دانيم شوراها نه براي گرفتن «گوشه اي از حقوق سياسي »درست مي شود و نه مي تواند چنين كند . شوراها به طرف تصرف قدرت دولتي مي روند و حكومت خود را مستقر مي سازند و همه حقوق خود را به دست مي آورند .شوراها آن نوع دولتي را احيا مي كنند كه كمون پاريس آن را طرح مي ريخت و ماركس آن را «سرانجام شكل سياسي كشف شده اي كه قادر است رهايي اقتصادي رنجبران را عملي سازد »ناميده .لنين /وظايف پرولتاريا در انقلاباشكال ديگري كه در اينجا به چشم ميخورد روشن نبودن مساله حدود مبارزه سياسي در يك نظام با پذيرش عملي آن نظام – مبارزه يي كه سنديكا در شرايطي مي تواند به آن دست بزند –و مبارزه براي انهدام نظام موجود و تصرف قدرت است . اين هر دو مبارزه سياسي است قسمتي از اولي در كادر سنديكا قابل اجراست وشورا عملا دومي را مطرح مي كند . به اين جهت شوراهاي پيشنهادي اعلاميه «شوراهاي كارگران را برپا داريم » در كادر سنديكايي مي گنجد . اين اعلاميه وقتي وظايف كميته هاي شورا را مي شمارد نامي هم از كميته نظامي يا ندارك كار نظامي نمي برد كه نشانه پذيرش مبارزه قهرآميز است و وظايف كميته سياسي را نيز چنين مي داند . كميته سياسي : اين كميته مهمترين كميته هاي شوراست و وظيفه آن بالا بردن آگاهي سياسي كارگران به وسيله انجام سخنراني ها پخش و نشر اعلاميه و جزوه و ... مي باشد . اين كميته با ترتيب دادن جلسات كارگران را با اوضاع سياسي و اجتماعي جامعه آشنا ساخته و رويدادهاي جامعه را براي آنها تفسير مي نمايد . افراد اين كميته مي توانند در اين مورد از ... كمك بگيرند . اين خواست ها مطلقا كمتر از خواست ها و برنامه سياسي شوراها است كه اتكا به قدرت و تصرف قدرت را اعمال مي نمايند . براي متشكل كردن كارگران از هر اركاني كه مي تواند كارگران را متشكل كند بايد استفاده كرد حتي سازمان هايي كه مي توانند تا عقب مانده ترين لايه هاي كارگري را در خود جاي دهد مي بايست مورد استفاده قرار گيرد . اين مراكز توده اي را با مركز پليسي نبايد اشتباه كرد . سنديكا نيز يكي از همين مراكز است نفي رهبري زرد يا قلابي سنديكا نبايد نفي خود سنديكا و مبارزات سنديكايي واقعي باشد . بی تردید گرایشاتی برای محدود کردن سندیکا و منحصر کردن کارش در چارچوب صنفی ایجاد خواهد شد(در حال حاضر اساسا با ايجاد سنديكا هاي مستقل از دولت مخالفت مي شود) . اما این دقیقا سطح آگاهی ، تجربه عملی و قدرت پرولتاریاست که جای واقعی سندیکا را در پهنه مبارزه طبقاتی روشن خواهد کرد . طرح شورا با مضمون و محتوای سندیکایی درست نیست و در شرایط حاضر سبب می گردد که در مقابل ارکانی که باید فعالیت های سندیکایی داشته باشد واکنش بیش از اندازه (نسبت به سندیکا )ایجاد گردد و حتی کار سندیکایی را نیز به عقب بیاندازد . « طرح شورا» بدون آنکه پشتوانه عملی داشته باشد و از طر ف توده های کارگر حمایت شود در اوايل انقلاب سبب شد که کار ایجاد شوراهای اسلامی تسریع گشته و مقاومت بیش از اندازه دستگاه حاکم به دلیل سیاسی تر بودن با یه دلیل خطرناک بودن شوراهای مطرح شده برای نظم موجودنبود( زیرا این شوراها خواست های سندیکایی مطرح می کندد ) بلکه به دلیل بار ذهنی و تعاریف شناخته شده تاریخی شوراهاست که با مبارزه طلبیدن قدرت حاکم ، این قدرت را در مقابل خود قرار می دهد . 3- شورا با عملکرد کنترل تولید بدون اعمال حاکمیت سیاسی : این شورا به طرق مختلف بدون صحبت از قدرت سیاسی و گاهی با صحبت از قدرت سیاسی بدون آن که مساله تصرف آن مطرح باشد ، ارائه شده است . مثلا :ما سعی میکنیم کارخانه مان را چه کارفرما باشد وچه کارفرما نباشد طوری اداره کنیم که هم تولید آن از سال های قبل بیشتر باشد و هم سود بیشتر نصیب کارگران گردد . ما اعضای شورای انقلابی کارگران سعی می کنیم آن قدر در راه منافع طبقه کارگر گام برداریم تا کارگران به خواست اصلی خود که اداره کارخانه به دست کارگر و پایان بهره کشی کارفرما از دست کارگر باشد برسد . ما نمایندگان واقعی کارگران مسئولیم که با پشتیبانی یک پارچه طبقه کارگر خواست های آنان را از کارفرما بگیریم . از سخنرانی یکی از کارگران عضو شورای کارگری کارخانه آرد و در اجتماع کارگری –دانشجویی و یا در تحصن کارگران در کارخانه جنرال صنعتی :« ... کارگران تصمیم گرفتند که امور کارخانه را خود به عهده بگیرند حالا خبردار شده ایم که کارگران سرانجام روز 28 بهمن کارخانه را به راه انداختند و با انتخاب یک شورای کارگری تصمیم گرفتند که – کارخانه را خودشان اداره کنند . در حال حاضر دو مشکل بر سر راه کارگران است . یکی اینکه مواد اولیه کمیاب است و دوم اینکه در صندوق کارخانه پول پیدا نمی شود .» کارگر شماره 1 ص 19 « کارگران کارخانه با یک تشکیل شورای کارگری کنترل کارخانه را به دست گرفته ،عواید کارخانه پیش از همه صرف پرداخت حقوق عقب افتاده کارگران می شود . سپس بنا به ضوابطی بدهی های شرکت پرداخت می گردد . » خبر شماره 7روز 28 بهمن ماه کارگران و کارمندان کارخانه تراکتور سازی تبریز به عنوان اعتراض به اعمال ضد کارگری مدیر عامل ... دست به اعتصاب زدند ... در تمام قسمت های کارخانه شوراهای قسمتی تشکیل دادند و به زودی شورای عالی کارخانه را ایجاد خواهند کرد ... هدف ... کنترل تولید کارخانه و نظارت بر فروش و واردات آن خواهد بود در ضمن کارگران خواستارند که حقوق عقب مانده شان پرداخت شود . خبر شماره 5یا :شوراهای کارگری از نظر ما می تواند ارکان اعمال قدرت طبقه کارگر در کارخانه ها باشد که در زمان اعتلای جنبش و ضعف حکومت تشکیل می شود و در صورت ادامه و پیروزی انقلاب وظیفه اداره و نظارت بر تمام فعالیت های کارخانجات را به عهده می گیرند . تحلیلی کوتاه از : اوضاع سیاسی و وظایف ما این نوع شوراها در شرایطی که پرولتاریا نتواند مستقیما با تکیه بر قدرت خود ، قدرت سیاسی را به دست گیرد همچون وصله ناجور زاید و اضافی در سیستم اقتصادی سرمایه داری خواهد بود که مورد سرکوب قرار خواهد گرفت و بر فرض محال در صورت موفقیت خود به یک شرکت تعاونی سرمایه داری تبدیل خواهد شد که نهایتا می تواند منافع محدود یک کارخانه یا یک صنف و یا حتی بخش کوچکی از کارگران را فراهم نموده و عملا آن ها را مالک ابزار تولید واحدهای خود کند بدون این که به طور کلی ابزار تولید را اجتماعی سازد .این نوع شورا نمی تواند به مسایل سیاسی در سطح جامعه پاسخ گوید و در درون خود تضاد آشکار منافع قسمتی از جامعه را در برابر قسمت های دیگر دارد ، از جمله منافع کارگران را جدا از منافع دیگر زحمت کشان قرار خواهد داد و عملا منجر به شکاف در بین خود طبقه و بین پرولتاریا با دیگر طبقات زحمتکش خواهد شد .طیف ایده شورا با عملکرد کنترل تولید می تواند به طور متنوعی بررسی و طرح شود ، همچون خرید مواد خام ، تعیین قیمت کالا یا قیمت فروش ، مدیریت بر کارخانه ، توزیع و فروش کالا ، ارتباط با شبکه های بانکی ... در شرایط استقرار حکومت غیر پرولتری و غیر خلقی تحقق موارد فوق غیر ممکن است و چنان که دیده شده کنترل تولید در کارخانه هایی به کارگران واگذار شده که ضرر می کردند و یا نمونه جنرال صنعتی . اگر شوراها در همه جا تشکیل نشوند و همه قدرت را به خود اختصاص ندهند منجر به شکست می شود . اگر با خوش خیالی باور کنیم که اجرا شود ، عملا منجر به رفاه همان شورا یا حداکثر صنف می گردد که بعد بخشی از پرولتاریا را از کل طبقه و دیگر زحمت کشان جدا می سازد . باید دید شوراها از این نوع در کدام کارخانه و واحد تولیدی میتواند عملی شود . مسلما در واحدهای بزرگ و متشکل ،و می دانیم که ستون فقرات پرولتاریایی کارگران همین واحدها هستند . اگر کنترل تولید در این واحدها عملی شود و موفق باشد عملا این بخش از پرولتاریا یعنی هسته مرکزی پرولتاریای ایران را به ورطه اکونومیسم خواهد کشاند و در نهایت در واحدهایی که به تعاون یهای تولید شباهت خواهند داشت ، محصورشان خواهد کرد . بنابراین پرولتاریای عقب مانده از نظر تشکیلاتی و آگاهی ایران را از رهبری این بخش از برادران آگاه خود محروم خواهد ساخت . در این زمینه مثالی از گرایشی در مقاله ای به نام «مساله جنوب » قابل ذکر است که می گوید دولت سرمایه داران در شمال ایتالیا در میلان و تورین به کارگران پیشنهاد کردند که خودشان در تولید نظارت کنند و حتی در سود آن سهیم باشند و این نقشه ای بود برای جداکردن پرولتاریای صنعتی شمال از دهقانان و زحمت کشان جنوب و در نهایت از سیاست در اینجا بی مناسبت نیست که اختصاص درآمد یک روز نفت به کارگران نفت را مورد توجه قرار دهیم که در واقع چرب کردن سبیل کارگران نفت ، این قهرمانان قیام بهمن و جدا کردن آنان از بقیه برادران غیر متشکلشان بود. باید توجه کرد که حتی اگر امکان کنترل تولید بدون اعمال حاکمیت سیاسی در واحدهایی عملی شود ، سود حاصل ا زعملکرد شوراها به دولت خلقی بر نمی گردد تا از طریق شبکه های مختلف سازمان های دولتی در خدمت تمام زحمت کشان و تمام خلق و جامعه قرار گیرد . در جامعه ما به علت عدم وجود چنین دولتی این سود همچون سود یک واحد معین و مشخص به بخشی از طبقه بر می گردد که نهایتا آنان را فربه می کند . این بازگشت سود با دولت غیر خلقی در تضاد قرار گرفته و قابل تحمل برای سرمایه داری نخواهد بود . نتیجتا مجبور است نهادهای خود را ایجاد کرده به سیاست به سبک سرمایه داری خاصی متوسل شود . در این صورت یا باید با دولت حاکم سرمایه داری ادغام شود و یا منهدم گردد . تاریخ نشان نداده که دو دولت از یک جنس و یک عملکرد اقتصادی در جامعه واحدی وجود داشته باشد . 4-شورا به مثابه ارکان قدرت پرولتاریا « شورای انقلابی کارگران »حتی وقتی تعریف ، عملکرد و مضمون شورا درست مطرح می گردد ، این شوراها بر شرایط مشخص امروز جامعه ما قابل انطباق نیست . به دلایل زیر :الف – در شرایط فعلی کارگران به علت فشار دیکتاتوری پراکنده اند و به تشکیلات صنفی خود دست نیافته اند و هنوز تجربه مبارزات صنفی – سیاسی ندارند(و از آن بدتر تجربيات تلخي از آغاز شكل گيري تشكل هاي كارگري در اوايل انقلاب دارند . و پس از آن نيز شوراهاي اسلامي كه نمايندگان دولت و كارفرما بودند نه كارگران )و در طی حركتهاي اخیر هرچند نقش تعیین کننده داشتند ، زیر هژمونی خرده بورژوازی قرار داشته نتوانستند چون یک نیروی مستقل در جنبش شرکت نماینده . این از یک طرف نشان سطح پایین آگاهی سوسیالیستی کارگران است و از طرف دیگر نشان وجود آگاهی سیاسی – آگاهی دموکراتیک .کارگران برای شرکت مستقیم در مبارزات انقلابی ، برای تشکیل شوراهای انقلابی باید مجهز به آگاهی سیاسی باشند ، آگاهی متناسب با عالی ترین سطح مبارزه سیاسی مبارزه قهر آمیز . در حالی که کارگران ما در زمان حاضر دارای این سطح از آگاهی نیستند . هنوز تنها خواست های اقتصادی مطرح می کنند . بهترین نمونه جلسات و تشكل هاي اخیر کارگران است در قطعنامه های صادر شده نشانه هایی از خواست های سیاسی نمی بینیم ، اما این نشانه ها با آن که نوید می دهند که یک مبارزه فعال صنفي آغاز شده و در رشد خود می تواند به شورا ها منجر شود ( اگر شرایط مساعد باشد ) اما به روشنی نشان دهنده این نیز هست که این خواست ها ، خواست های اکثریت کارگران نیست .وقتی هیچ سخنی از خواست های مشخص سیاسی در میان نیست ، وقتی تنها خواست های اقتصادی به عنوان خواست های کارگران مطرح می شود ، عملا هماهنگی خواست های سیاسی این کارگران ( که وجود ندارد ) با خواست های دیگر کارگران و به طریق اولی هماهنگی برای تحقق آنها مفهومی نخواهد داشت . این درست است که خواست های سیاسی باید هماهنگ شوند ، ولی ابتدا باید چنین خواست هایی به وجود بیایند سپس کم و بیش شکل گرفته پخته شوند ، تا بتوان از هماهنگ کردن آنها صحبت کرد .ب – شوراها در جریان مبارزه سیاسی طبقه کارگر و در مرحله عالی و اوج آن که مبارزه سیاسی به جنگ قهرآمیز منجر می گردد از درون مبارزه شکل می گیرد ، که بازتاب نیازمندی های تاریخی و مبارزات پرولتاریا است. در حالیکه ایده شوراهای انقلابی از طرف گروه ها و سازمان های بدون ارتباط گسترده با کارگران و بعضی عناصر پیشرو کارگر مطرح می گردد و نتیجه و برآیند مبارزات کارگران نیست . در درون طبقه کارگر نطفه نبسته و تحمیلی است . شوراهای موقت اعتصاب که طی مبارزات کارگران علیه امپریالیسم و استبداد شاه به وجود آمدند در برگیرنده نه تنها کارگران بلکه کلیه کارکنان واحد تولیدی و محصول شرایط مبارزه کوتاه مدت بودند . هرچند می توانستند با مساعد بودن شرایط و ادامه آن وضع به شوراهای انقلابی تبدیل گردند اما با تغييرشرایط و برآوردن شدن حداقل خواست های لحظه ای نقش تاریخی خود را به پایان رسانده پراکنده و ذوب شدند . کما اینکه در بسیاری از واحدهای کارگری که دارای شوراهای موقت اعتصابی بودند درصدد برپایی سندیکاهای واقعی بر آمدند كه آن نيز سرابي بيش نبود.پ- شوراهای کارگری به عنوان ارکان قدرت طبقه کارگر باید بتواند با تکیه بر قدرت نظامی خود ، مشروعیت انقلابی خود را به اثبات رسانده مصونیت مبارزاتی (سیاسی )خود را حفظ کند و در مقابل قدرت جنگی حاکم بایستد . در حالی که در هیچ یک از شوراهای پیشنهادی به این قهر انقلابی و تدارک آن اشاره نشده و تصرف قدرت را در نظر نمی گیرد و هیچ اشاره ای هم به کمیته نظامی نمی کنند .ت-شوراهای کارگری به عنوان مظهر قدرت پرولتاریا خود را تحمیل کرده ، قدرت را قهرا به چنگ می آورند ، نه طریق مذاکره و نه در صحبت با وزیر کار يا نمايندگان مجلس و دولت. شوراها آن گاه به مذاکره با قدرت مستقر می پردازند که به نیروی خود متکی باشند و نیروی مخالف نتواند آن ها را نادیده بگیرد ، گویا شوراها از طریق اجازه وزارت کار و از طریق گله و شکایت می خواهد شکل بگیرد .کارگران باید از دولت موقت بخواهند تا خواسته های انقلابی آنان و سایر طبقات و اقشار خلقی را برآورده نمایند . طبقه کارگر باید از دولت بخواهند تا به طریق انقلابی عمل نماید . حقوق دموکراتیک کارگران ، دهقانان ، سربازان و ... رعایت شود .تجربه شورا در کشورهای مختلف نشان داده که شورا در جایی می تواند به وجود آید که از طرف طبقات زحمتکش حاکمیت به مبارزه طلبیده شده باشد . پرولتاریا و دهقانان آن قدر قوی باشند که بدون مجوز قانونی و علیه مجوز قانونی بخواهند و بتوانند برای درهم شکستن قانون موجود متشکل شوند . به این علت است که لنین شوراها را در 1905 نطفه حکومت انقلابی می بیند و در 1917 راجع به آنها چنین می گوید :شورا آن چنان موسسه ایست که رد هیچ یک از کشورهای بورژوازی یا پارلمانی نوع عادی وجود نداشته و اصولا نمی تواند در کنار حکومت های نوع بورژوازی وجود داشته باشد . این آن نوع جدید و دموکراتیک تر دولت است که ما آن را در قطع نامه های حزبی خود جمهوری دموکراتیک دهقانی پرولتاریایی نامیده ایم که در آن یگانه قدرت حاکم باید متعلق به شوراها و نمایندگان کارگران و سربازان باشد . لنین ، نطق در نخستین کنگره کشوری شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان روسیه .ص475مساله ، مساله سهیم شدن در قدرت به صورت فرستادن نمایندگان به پارلمان یا مجلس موسسان یا حتی شورای انقلاب نیست . این نمایندگان باید بتواننند به نیروی خلق یا بخشی از خلق تکیه کنند . در غیر این صورت چند رای خواهند بود میان آرا بسیار این نوع نماینده فرستادن در ارکان های قانون گذاری و تصمیم گیری ، مشارکت در قدرت نیست . این در کادر حکومت غیر خلقی – نیز می گنجد و براساس سیستم مستقر ضربه مي زند و برایش نیز قابل پذيرش است . امتیازی است که می توان گرفت و تنها امتیازی نه شرکت در قدرت به خصوص در شرایط عدم وجود ستاد رهبری کننده پرولتاریا این امتیاز بسیار جزیی تر و محدود تر می گردد و این نمایندگان می توانند به عامل طبقات دیگر تبدیل شوند . ث- گفته می شود که : طرح مساله شورا با آن که چشم انداز عملی ندارد می تواند به کارگران آگاهی دهد و برای مراحل بعدی مفید واقع گردد .این چپ روی است . اساسا می بایست آن مسایلی در رابطه با مبارزات توده ها مطرح گردد که امکان پیروزی آن تقریبا حتمی باشد ، تا از طریق این پیروزی بتوان تشکل و شور انقلابی بیشتری در توده ها ایجاد کرد تا به تسخیر سنگرهای بعدی بپردازند . نه اینکه با طرح شعارهای حداکثر و یا مرحله بعد این مبارزه را به شکست کشانده موجب تفرقه کارگران شوند . برای دادن آگاهی باید آگاهی درست به کارگران داد و چنان که دیدیم مسایل درهمی به عنوان شورا به کارگران عرضه شده ، معجونی التقاتی از وظایف شوراهای انقلابی و وظایف سندیکایی و نظارت و کنترل تولید بدون قدرت سیاسی و بدون درنظر گرفتن لزوم انهدام سازمان تولید کهن ایده شوراهای پیشنهادی را می سازد که نه تنها مبارزات کارگران را به انحراف می کشاند و جلوي رشد آن را می گیرد بلکه حتی از دادن آگاهی به کارگران در مورد شورا نیز در می ماند . از طرف دیگر دادن آگاهی به این معنی نیست که همه دانسته ها باید در لحظه حاضر عملی گردد . مثلا باید به کارگران توضیح داد که ممکن نیست بدون قهر انقلابی بتوان سلطه استثمارگران را درهم کوبید اما این بدین معنی نیست که در این لحظه خاص و در هر لحظه و هر مرحله ای به کارگران گفته شود : مسلح شوید و هم اکنون استثمارگران را در هم بکوبید . ج – طرح شورا باید مساله مضمون ، مرحله و سمت انقلاب و آرایش طبقات جامعه را در مجموع در نظر گرفته و موضوع خود را با بورژوازی کمپرادور ، بورکراتیک ،ملی و خرده بورژوازی روشن کند . در رابطه با هریک از طبقات و اقشار جامعه برخوردی مشخص داشته باشد . در حالیکه دیده شده است ، ایده شورا به عنوان یک شعار عام مطرح می شود و جای اقشار و طبقات مختلف خلقی را روشن نمی کند و به نظر می رسد که با عام کردن شعار شوراها و به دست گرفتن کنترل تولید در مرکز صنعتی همه سرمایه داری را با یک چوب می راند و تضاد عمده را تضاد کار و سرمایه فرض می کند . مرکز صنعتی چه ملی و چه وابسته ، چه خصوصی و چه دولتی را کنار هم قرار می دهند . در این مرحله که بورژوازی ملی با همه ضعفش می تواند در کنار زحمت کشان باشد باید شعارهایی را که در رابطه با مراکز بورژوازی ملی است از شعارهایی که در رابطه با دیگر مراکز است متمایز ساخت . باید به این جنبه سیاسی توجه کرد . و نگذاشت که با دید اقتصادی و صرفا اقتصادی به تحولات اجتماعی و مبارزات سیاسی و تصرف قدرت دولتی نگریسته شود و برنامه عملی به این طریق داده شود .چ- شوراهای انقلابی کارگران چون مساله تصرف قدرت را مطرح می کند بالاجبار باید نه درحد یک کارخانه یا یک صنف بلکه ارتباط با طبقه و تمامی خلق را در نظر داشته باشد و مطرح نماید . شوراهای کارگری به تنهایی نمی توانند به قدرت دست یابند و یا چشم انداز پیروزی داشته باشند . از طریق همین شوراها و با درست عمل کردن در اتحاد با دهقانان به مثابه متحد اصلی است که می توان به پیروزی چشم داشت . محدود کردن کار شوراهای انقلابی و نادیده گرفتن ارتباط شوراهای کارگری و دیگر شوراهای انقلابی و نادیده گرفتن ارتباط شوراهای کارگری و دیگر شوراها ندیدن مرحله انقلاب است که منجر به شکست مبارزه کارگران می گردد . با رشد جنبش خلق هریک از ارکان های توده ای ( از جمله شوراهای انقلابی کارگران ) خواه ناخواه به وجود خواهند آمد و به پیش خواهند رفت و کادرهای خود را پرورش خواهند داد . امکان ارتباط پیشاهنگان پرولتری را با طبقه و نیروهای زحمت کش و ستمدیده فراهم خواهد ساخت ، آبدیده خواهد شد و توده های کارگر نقش خود را در جریان جنبش انجام خواهند داد . در حال حاضر باید در مبارزه طبقه کارگر در تمام سطوحی که در جریان است ، شرکت فعال داشت و در ارتقا سطح سیاسی این مبارزات کوشید. نباید یکسره غرق این مبارزات شد و فعالیت های خودبه خودی و علنی و مشروع کارگران را اصلی ترین مبارزه پنداشت و حتی از آنها هم عقب تر بود و فرمان « پیش به سوی تشکیل سندیکاهای واقعی » را داد ، کاری که هم اکنون خود کارگران مشغولش هستند .در حال حاضر هیچ چیز را نباید در برابر و برتر از مبارزه برای هدف عاجل و حیاتی طبقه کارگر –ایجاد ستاد رهبری سیاسی طبقه کارگر – قرار داد .(در اين متن از چند نشريه سخن به ميان آمده كه متاسفانه امكان درج تمام مطالب و خط فكري اين نشريات نيستيم )
23 بهمن 1386
ازمجموعه آموزشهای کارگری درباره شوراهاي كارگري
مدتي است كه ايده شوراي كارگران از طرف بسياري از عناصر و گروه هاي مبارز مطرح مي گردد . اين ايده به طرق گوناگون و براي شرايط فرضي متفاوت و با عملكردهاي مختلف طرح شده و بحث هايي را دامن زده است(پيش از اين و در اوايل قيام بهمن نيز اين موضوع مطرح بود كه پس از مدتي با تغيير شرايط سياسي و اجتماعي به محاق فراموشي سپرده شد. در اين مطلب به بعضي از مطالب آن زمان نيز اشاره مي شود). چون مساله شورا به صورت يك طرح جامع و منسجم ارائه نشده و حتي داراي تعريف واحدي براي عناصر مبلغش نيست لازم است به چند اصل توجه شود :شوراي انقلابي كارگري چيست ؟ چه عملكردهايي دارد ؟ تحت چه شرايطي و در كدام مرحله از مبارزات خلق و پرولتاريا به وجود مي آيد ؟ به چه ضرورت هايي بايد پاسخ دهد ؟ و رابطه اش با مبارزات ديگر اقشار و طبقات خلق چيست ؟شوراي انقلابي كارگران سازمان سياسي و يكي از انواع تشكل هاي رزمنده طبقه كارگر است كه داراي مشخصات زير مي باشد .1-شوراها براي مبارزه قهر آميز به وجود مي آيند . پرولتاريا و خلق در ادامه مبارزه سياسي خود در مرحله خاصي كه دوران برآمد انقلابي جامعه است و شرايط انقلابي ايجاد مي گردد مسلح شده و قهر انقلابي را در دستور كار قرار مي دهد اين قهر مي تواند خود را به شكل شورا نمايان سازد .2-شورا مستقيما مساله تشكيل قدرت به عنوان نطفه حكومت انقلابي و تصرف قدرت حاكم را مطرح مي كند خود سازمان اصلي اعمال هژموني طبقه كارگر است . به اين جهت به درهم شكستن حاكميت موجود مي پردازد و بعد پس از پيروزي اعمال حاكميت مي نمايد،پس سازمان هايي كه مساله تصرف قدرت را مطرح نمي كنند شوراي انقلابي كارگران خوانده نمي شوند .امكان همزيستي بين شوراها و حكومت طبقات استثمارگر وجود ندارد :بايد يكي از دو شق باشد . يا حكومت عادي بورژوازي كه در اين صورت شوراهاي نمايندگان دهقانان ، كارگران ،سربازان و ديگر شوراها لزومي نخواهند داشت و بساط آنها را يا آن ژنرال هاي ضد انقلابي برخواهند چيد كه زمام امور ارتش را به دست دارند و هيچ اعتنايي به سخنراني ... وزير نمي كنند . ويا اينكه خود به طرز ننگيني نابود مي شوند . راه ديگري براي اين موسسات كه نه مي توانند به قهقرا روند و نه مي توانند در جاي خود بايستند بلكه فقط در صورت پيشروي به حيات خود ادامه دهند ،وجود ندارد . لنين ،سخنراني در نخستين كنگره كشوري شوراهاي نمايندگي كارگران و سربازان ،3-شوراها به نيروي خود متكي اند ،مشروعيت انقلابي دارند نه مشروعيت قانوني . شوراها خود را تحميل مي كنند و با قانون موجود به نبرد بر مي خيزند و خود را قانون موجود مي شناسند ،و نيروي مخالف را با تكيه بر نيروي خود منهدم مي سازد . لنين اولين مشخصه شوراها را چنين برمي شمارد :منبع قدرت ، قانوني نيست كه قبلا در پارلمان مورد بحث قرار گرفته وبه تصويب آن رسيده باشد بلكه به ابتكار مستقيم توده هاي مردم و در محل ها و به اصطلاح رايج « تصرف» مستقيم است . لنين درباره قدرت دوگانه 4-شوراها حرفه اي و صنفي نيستند بلكه امر همه خلق را در پيش رو دارند و به متشكل كردن همه خلق مي پردازند . سنديكاها بر پايه دفاع از منافع صنفي اقتصادي شكل مي گيرد و در رشد خود به سازمان هاي وسيع و گسترده منطقه اي و سراسري ، اتحاديه و كنفدراسيوم تبديل مي گردند . در حاليكه شوراها با به وجود آمدن درك لزوم وحدت طبقه كارگر و رنجبران آغاز به شكل گيري مي كند . به اين جهت سنديكاهاي صنفي قسمتي ، و منطقه اي جدا از سنديكاهاي ديگر و صنف هاي ديگر و كارخانه هاي ديگر مي تواند وجود داشته باشد در حاليكه چنين شوراهايي نمي توانند به وجود بيايند و به حيات خود ادامه دهند چون شورا حاكميت را مطرح مي سازد و به طرف ايجاد دولت پيش مي رود وحدت همه طبقه و وحدت همه اركان هاي خلق در دستور قرار مي گيرد . شوراي نمايندگان كارگران سازماني است متعلق به كارگران اين شورا نطفه دولت كارگري و نماينده منافع قاطبه توده هاي تهيدست اهالي يعني نه وهم جمعيت كشور است ...برنامه جنگي انقلاب پرولتري ،لنين 5-شورا با هويتي مستقل از حزب سازماني است عيني كه داراي قوانين خاص خود است و ضرورتا زير رهبري حزب طبقه كارگر قرار ندارند و مثل هر سازمان مبارزاتي پرولتري مي تواند محمل ارتباط حزب با عناصر فعال و توده هاي پرولتر و ساير زحمت كشان باشد . حزب مي تواند از اين طريق هژموني خود را بر كل جنبش اعمال نمايد .شوراها در آسمان ها شكل نمي گيرند ،در جريان مبارزه روزمره خلق ايجاد شده و عمل مي نمايد. به اين جهت بررسي شوراها نمي تواند و نبايد به طور مجرد انجام گيرد . لازمه مطرح كردن شورا تحليل شرايط جامعه ،تشخيص برآمد و سمت اصلي مبارزات انقلابي خلق و چگونگي عملكرد شورا در رابطه با پيش بيني آينده است . فقط به اين طريق است كه مي توان جنبش را ارتقا داد و به پيش راند . در اين نوشته به آن مشخصات جامعه جاي جاي اشاره مي شود كه به مساله شورا مستقيما مربوط باشد .«شوراهاي انقلابي كارگران » با تعاريف گوناگون مطرح شده اند و محتواهاي متفاوت تحت نام شورا قرار گرفته و مضامين و عملكردهاي مختلف با يكديگر درهم شده اند . لازم است اين تعاريف و محتواها را جدا كرده و با هريك برخورد مشخص نماييم . شوراها با مضامين زير مطرح مي گردند :1- شوراي هماهنگي يا شوراي موسس سنديكا2- سنديكا (شورا يا مضمون و عملكرد سنديكايي )3- با عملكرد كنترل توليد بدون اعمال حاكميت سياسي 4- شورا به مثابه اركان قدرت1- «شوراي هماهنگي »يا «هيئت موسس» به جاي شوراي انقلابي. در اينجا شورا صرفا به معني مشورت به كار گرفته مي شود . حال آنكه شوراي كارگران داراي مضمون خاص و سياسي است. به عملكرد شوراي هماهنگي (مشورتي) به روشني در نشريه «شوراي هماهنگي جمعي از كارگران كارخانجات تبريز شماره (1) اشاره شده است(منتشره در سال 1357). در قسمت پيشنهادات آمده :در اغلب كارخانه هاي شهر كميته هايي به اسامي مختلف ولي در عمل كميته هاي هماهنگي تشكيل شده است .در اين شوراها يا درست تر در اين هيئت هاي موسس سنديكا نه مسلح كردن كارگران مطرح است و نه گرفتن قدرت سياسي و تحميل آن بلكه همچنانكه همين كارگران در دنباله پيشنهادات خود ارائه كرده اند هدف تشكيل سنديكا مي باشد :يكي از خواسته هاي مهم كارگران تشكيل اتحاديه ها و سنديكاهاي واقعي كارگران است . «شورا» وظيفه دارد در اين مورد تدارك سالم ترين انتخابات را براي تشكيل سازمان هاي قانوني فراهم سازد . بي توجهي به مضمون خاص و سياسي شورا در اعلاميه اي به عنوان « درخواست كارگران از دولت انقلاب» به امضاي «شوراي موسس اتحاديه كارگران ايران »ديده مي شود :ما انقلاب كرديم تا شوراي كارگران را به جاي سنديكاي وابسته به وزارت كار سابق برپا داريم . شورايي كه از بهترين ... انتخاب شود ... لذا ما از دولت مي خواهيم .به رسميت شناختن شوراي كارگران كه در آينده نزديك تشكيل خواهد شد . در خواست كارگران از دولت انقلاب . كارگر شماره 2ص11بقيه خواست ها نيز سنديكايي است . در اينجا تنها لغت شورا مي تواند مايه سرگرداني گردد . در حاليكه مطلب كاملا روشن است و به هيچ شكل نمي توان اين شورا را با شوراي انقلابي كارگران مشابه پنداشت و خود كارگران نيز چنين نكرده اند . شوراهاي هماهنگي اعتصابات نيز يك نوع كميته هماهنگي بودند و نمي توانستند نقش شوراهاي انقلابي را بازي كنند مگر آن كه در ادامه حيات خود و با تغيير شرايط و رشد مبارزات متناسب با نيازهاي جديد جنبش به شوراهاي انقلابي تحل مي يافتند . طي اعلاميه اي از ايجاد شوراها در كارخانه ها ،محلات ،ادارات ،مدارس و غيره قبل از قيام به عنوان اركان هاي قدرت توده اي نام برده شده و براي اعمال حاكميت پيشنهاد تشكيل چنين شوراهايي داده اما هيچ يك – جز كميته هاي محل – نه اركان قدرت و به خصوص قدرت سياسي بودند و نه مي توانستند جز با تحول دروني به اين اركان تبديل شوند . اينها توانايي هاي عملكرد سياسي داشتند اما اين توانايي به معني اعمال حاكميت سياسي نبوده است . در قسمت ديگر همين اعلاميه به خوبي مشخصات صنفي اين شورا ها روشن مي گردد و وجه تمايزشان با شوراهاي انقلابي آشكار مي شود . علت اينكه مي گوييم هر قشر و طبقه اي از توده هاي خلق شوراهاي انقلابي خود را تشكيل دهد از اين جهت است كه ... اما هركدام از آنها از نظر پيگيري در مبارزه و خواست هاي سياسي اقتصادي خود اختلافاتي دارند كه گاه بسيار عميق است . كارگران ،دهقانان ،معلمين ،دانشجويان ،كارمندان ،روحانيون مترقي و سرمايه داران ليبرال ملي و ... همه اقشار تحت فشار ... بنابراين هركدام از اين طبقات و اقشار بايد شوراهاي خاص خود را داشته باشند به طوريكه بتوانند از منافع و مصالح آنها چه از نظر سياسي و چه اقتصادي و صنفي دفاع نمايند . «پيش به سوي شوراهاي كارگري » و « شوراهاي كارگري را برپا داريم » از انتشارات سازمان پيكار 2- شورا با مضمون و عملكرد سنديكايي . در مواردي شوراهايي مطرح مي كردند كه داراي عملكرد سنديكايي مي باشند . مثلا در قطعنامه كارگران «نواسا» ( وابسته به آ.ا.گ) به خاطر اعتراض به اخراج عده اي از كارگران مي خوانيم 1- كليه حقوق و مزاياي عقب افتاده سال 57 بايد پرداخت شود 2- كارفرما حق ندارد بدون مشورت با شوراي كارگران كسي را اخراج كند . 3- طبق تشخيص شوراي كارگران افراد زايد بايد اخراج شوند 4- كليه كارگران اخراجي دو ماه اخير بايد به سر كار باز گردند 5- حقوق ايام بلاتكليفي بايد به كارگران اخراجي پرداخت شود .6- وراي كارگران بايد به هزينه هاي زايد شركت رسيدگي كند 7- در قراردادهاي كارخانه با شركت هاي ديگر شوراهاي كارگران بايد نظارت داشته باشند . «كارگر »شماره 2ص12اين خواست ها صرفا اقتصادي است و جز موارد 3و6و7 كه در قسمت ديگر به آن برخورد مي نماييم كاملا درون چارچوب فعاليت هاي سنديكايي مي گنجد و نه تنها مساله تصرف قدرت را در خود ندارد بلكه هيچ گونه خواست سياسي را نيز مطرح نمي كند . به اين جهت عنوان شورا نامي غير ضروري است كه به اين سازمان داده شده و براي تحليل آن نبايد به «شوراي كارگران » توجه كرد بلكه بايد به مسايل سنديكايي پرداخت و از اين زاويه مساله را ديد . اين تعابير محتملا از اينجا ناشي مي شود كه دركي محدود از مبارزات سنديكايي وجود دارد و دامنه عملكرد سنديكا را به امور صنفي محدود مي كند . پاره اي از توانايي هاي سنديكا را تنها در حيطه عمل شورا درك كرده و از هر جا كه سنديكا پا از خواسته هاي معمولي (معمولي در سال هاي اخير كشور ما )فراتر مي گذارد ديگر نمي پذيرد كه اين خواسته ها خواست هاي واقعي سنديكايي است . در پاسخ به سخنراني فروهر چنين مي گويند :به علاوه وزير كار وعده مي دهد كه در بسياري از كارهاي مشورتي و اجرايي تا بالاترين ستوه وزارت كار كارگران را دخالت خواهند داد « به نظر ما چنين نظارتي بايد حتما از طريق شوراها انجام گيرد »اين امور در حيطه قدرت سنديكا و كنفدراسيون كارگري است . در حاليكه اينان عملكرد سنديكا را صرفا برآوردن خواسته هاي صنفي و اقتصادي كارگران مي شناسند و يا همواره سنديكا و هر سنديكايي را زرد مي انگارند :سنديكاي كارگر كارش صرفا مبارزه در جهت برآوردن خواسته هاي صنفي و اقتصادي كارگران است ... شوراهاي كارگري هم در جهت منافع و خواست ها سياسي كارگران مبارزه مي كند و هم در جهت منافع و خواست هاي صنفي كارگران .كارگر به پيش شماره 2ص5در حاليكه مي دانيم – سنديكاها صرفا در جهت برآوردن خواسته هاي صنفي و اقتصادي كارگران اقدام نمي كند و اين تنها با ديد تريديونيستي به سنديكا نگاه كردن است و با همين اشتباه است كه براي خواستهاي سياسي كارگران به سازماني نظير شورا نياز مي افتد .كارگر براي امور صنفي خودشان سنديكاهاي واقعيشان را نيز به وجود مياورند ولي اكنون كارگران به سمت شوراهاي كارگري روي مي آورند زيرا شورا امكاني به وجود مي آورد تا آنها بتوانندگوشه يي از حقوق سياسيشان را بستانند . تجربه مبارزاتي سنديكايي كارگران در ايران و جهان نشان داده كه با سياسي شدن پرولتاريا و در زمان اوج گيري مبارزات خلق سنديكا همچون يكي از مراكر كارگري بالاجبار سياسي خواهد شد و به پاسخگويي به مسائل سياسي به همان وسعت و عمق مسائل سياسي كه حزب طبقه كارگر مي تواند وبايد مطرح كند نيست به خصوص در شرايط ايران كه هر حركت كارگري با عكس العمل دستگاه حاكم روبرو مي شود . اين مبارزات سمت سياسي به خود مي گيرد . اين مطلب در سخنراني يكي از كارگران نفت به اين صورت بيان شده :... ولي هركجا كه تجمع كارگري و به دنبال آن خواست هاي صنفي و اختلاف با كارفرما وجودداشت و در نتيجه تشكيلات كارگري به وجود آيد و اعتصاب كارگري دربر بگيرد سر و كله « پليس ويژه» براي سركوب كارگران هم پيدا مي شود . اين پليس در جاهاي مختلف اسم هاي مختلف داشت و در محيط كار به نام «حفاظت» ظاهر مي شود . در خارج از محيط كار به نام «نيروهاي امنيتي» ظاهر مي شود . ما هم به خوبي وظيفه اين «پليس ويژه» را با گوشت و پوست و استخوان خوددرك كرده بوديم ... بنا برآنچه كه در ابتدا گفته شد نتيجه مي گيريم سنديكا علاوه بر يك سازمان صنفي سياسي نيز مي باشد .چنانكه مي دانيم شوراها نه براي گرفتن «گوشه اي از حقوق سياسي »درست مي شود و نه مي تواند چنين كند . شوراها به طرف تصرف قدرت دولتي مي روند و حكومت خود را مستقر مي سازند و همه حقوق خود را به دست مي آورند .شوراها آن نوع دولتي را احيا مي كنند كه كمون پاريس آن را طرح مي ريخت و ماركس آن را «سرانجام شكل سياسي كشف شده اي كه قادر است رهايي اقتصادي رنجبران را عملي سازد »ناميده .لنين /وظايف پرولتاريا در انقلاباشكال ديگري كه در اينجا به چشم ميخورد روشن نبودن مساله حدود مبارزه سياسي در يك نظام با پذيرش عملي آن نظام – مبارزه يي كه سنديكا در شرايطي مي تواند به آن دست بزند –و مبارزه براي انهدام نظام موجود و تصرف قدرت است . اين هر دو مبارزه سياسي است قسمتي از اولي در كادر سنديكا قابل اجراست وشورا عملا دومي را مطرح مي كند . به اين جهت شوراهاي پيشنهادي اعلاميه «شوراهاي كارگران را برپا داريم » در كادر سنديكايي مي گنجد . اين اعلاميه وقتي وظايف كميته هاي شورا را مي شمارد نامي هم از كميته نظامي يا ندارك كار نظامي نمي برد كه نشانه پذيرش مبارزه قهرآميز است و وظايف كميته سياسي را نيز چنين مي داند . كميته سياسي : اين كميته مهمترين كميته هاي شوراست و وظيفه آن بالا بردن آگاهي سياسي كارگران به وسيله انجام سخنراني ها پخش و نشر اعلاميه و جزوه و ... مي باشد . اين كميته با ترتيب دادن جلسات كارگران را با اوضاع سياسي و اجتماعي جامعه آشنا ساخته و رويدادهاي جامعه را براي آنها تفسير مي نمايد . افراد اين كميته مي توانند در اين مورد از ... كمك بگيرند . اين خواست ها مطلقا كمتر از خواست ها و برنامه سياسي شوراها است كه اتكا به قدرت و تصرف قدرت را اعمال مي نمايند . براي متشكل كردن كارگران از هر اركاني كه مي تواند كارگران را متشكل كند بايد استفاده كرد حتي سازمان هايي كه مي توانند تا عقب مانده ترين لايه هاي كارگري را در خود جاي دهد مي بايست مورد استفاده قرار گيرد . اين مراكز توده اي را با مركز پليسي نبايد اشتباه كرد . سنديكا نيز يكي از همين مراكز است نفي رهبري زرد يا قلابي سنديكا نبايد نفي خود سنديكا و مبارزات سنديكايي واقعي باشد . بی تردید گرایشاتی برای محدود کردن سندیکا و منحصر کردن کارش در چارچوب صنفی ایجاد خواهد شد(در حال حاضر اساسا با ايجاد سنديكا هاي مستقل از دولت مخالفت مي شود) . اما این دقیقا سطح آگاهی ، تجربه عملی و قدرت پرولتاریاست که جای واقعی سندیکا را در پهنه مبارزه طبقاتی روشن خواهد کرد . طرح شورا با مضمون و محتوای سندیکایی درست نیست و در شرایط حاضر سبب می گردد که در مقابل ارکانی که باید فعالیت های سندیکایی داشته باشد واکنش بیش از اندازه (نسبت به سندیکا )ایجاد گردد و حتی کار سندیکایی را نیز به عقب بیاندازد . « طرح شورا» بدون آنکه پشتوانه عملی داشته باشد و از طر ف توده های کارگر حمایت شود در اوايل انقلاب سبب شد که کار ایجاد شوراهای اسلامی تسریع گشته و مقاومت بیش از اندازه دستگاه حاکم به دلیل سیاسی تر بودن با یه دلیل خطرناک بودن شوراهای مطرح شده برای نظم موجودنبود( زیرا این شوراها خواست های سندیکایی مطرح می کندد ) بلکه به دلیل بار ذهنی و تعاریف شناخته شده تاریخی شوراهاست که با مبارزه طلبیدن قدرت حاکم ، این قدرت را در مقابل خود قرار می دهد . 3- شورا با عملکرد کنترل تولید بدون اعمال حاکمیت سیاسی : این شورا به طرق مختلف بدون صحبت از قدرت سیاسی و گاهی با صحبت از قدرت سیاسی بدون آن که مساله تصرف آن مطرح باشد ، ارائه شده است . مثلا :ما سعی میکنیم کارخانه مان را چه کارفرما باشد وچه کارفرما نباشد طوری اداره کنیم که هم تولید آن از سال های قبل بیشتر باشد و هم سود بیشتر نصیب کارگران گردد . ما اعضای شورای انقلابی کارگران سعی می کنیم آن قدر در راه منافع طبقه کارگر گام برداریم تا کارگران به خواست اصلی خود که اداره کارخانه به دست کارگر و پایان بهره کشی کارفرما از دست کارگر باشد برسد . ما نمایندگان واقعی کارگران مسئولیم که با پشتیبانی یک پارچه طبقه کارگر خواست های آنان را از کارفرما بگیریم . از سخنرانی یکی از کارگران عضو شورای کارگری کارخانه آرد و در اجتماع کارگری –دانشجویی و یا در تحصن کارگران در کارخانه جنرال صنعتی :« ... کارگران تصمیم گرفتند که امور کارخانه را خود به عهده بگیرند حالا خبردار شده ایم که کارگران سرانجام روز 28 بهمن کارخانه را به راه انداختند و با انتخاب یک شورای کارگری تصمیم گرفتند که – کارخانه را خودشان اداره کنند . در حال حاضر دو مشکل بر سر راه کارگران است . یکی اینکه مواد اولیه کمیاب است و دوم اینکه در صندوق کارخانه پول پیدا نمی شود .» کارگر شماره 1 ص 19 « کارگران کارخانه با یک تشکیل شورای کارگری کنترل کارخانه را به دست گرفته ،عواید کارخانه پیش از همه صرف پرداخت حقوق عقب افتاده کارگران می شود . سپس بنا به ضوابطی بدهی های شرکت پرداخت می گردد . » خبر شماره 7روز 28 بهمن ماه کارگران و کارمندان کارخانه تراکتور سازی تبریز به عنوان اعتراض به اعمال ضد کارگری مدیر عامل ... دست به اعتصاب زدند ... در تمام قسمت های کارخانه شوراهای قسمتی تشکیل دادند و به زودی شورای عالی کارخانه را ایجاد خواهند کرد ... هدف ... کنترل تولید کارخانه و نظارت بر فروش و واردات آن خواهد بود در ضمن کارگران خواستارند که حقوق عقب مانده شان پرداخت شود . خبر شماره 5یا :شوراهای کارگری از نظر ما می تواند ارکان اعمال قدرت طبقه کارگر در کارخانه ها باشد که در زمان اعتلای جنبش و ضعف حکومت تشکیل می شود و در صورت ادامه و پیروزی انقلاب وظیفه اداره و نظارت بر تمام فعالیت های کارخانجات را به عهده می گیرند . تحلیلی کوتاه از : اوضاع سیاسی و وظایف ما این نوع شوراها در شرایطی که پرولتاریا نتواند مستقیما با تکیه بر قدرت خود ، قدرت سیاسی را به دست گیرد همچون وصله ناجور زاید و اضافی در سیستم اقتصادی سرمایه داری خواهد بود که مورد سرکوب قرار خواهد گرفت و بر فرض محال در صورت موفقیت خود به یک شرکت تعاونی سرمایه داری تبدیل خواهد شد که نهایتا می تواند منافع محدود یک کارخانه یا یک صنف و یا حتی بخش کوچکی از کارگران را فراهم نموده و عملا آن ها را مالک ابزار تولید واحدهای خود کند بدون این که به طور کلی ابزار تولید را اجتماعی سازد .این نوع شورا نمی تواند به مسایل سیاسی در سطح جامعه پاسخ گوید و در درون خود تضاد آشکار منافع قسمتی از جامعه را در برابر قسمت های دیگر دارد ، از جمله منافع کارگران را جدا از منافع دیگر زحمت کشان قرار خواهد داد و عملا منجر به شکاف در بین خود طبقه و بین پرولتاریا با دیگر طبقات زحمتکش خواهد شد .طیف ایده شورا با عملکرد کنترل تولید می تواند به طور متنوعی بررسی و طرح شود ، همچون خرید مواد خام ، تعیین قیمت کالا یا قیمت فروش ، مدیریت بر کارخانه ، توزیع و فروش کالا ، ارتباط با شبکه های بانکی ... در شرایط استقرار حکومت غیر پرولتری و غیر خلقی تحقق موارد فوق غیر ممکن است و چنان که دیده شده کنترل تولید در کارخانه هایی به کارگران واگذار شده که ضرر می کردند و یا نمونه جنرال صنعتی . اگر شوراها در همه جا تشکیل نشوند و همه قدرت را به خود اختصاص ندهند منجر به شکست می شود . اگر با خوش خیالی باور کنیم که اجرا شود ، عملا منجر به رفاه همان شورا یا حداکثر صنف می گردد که بعد بخشی از پرولتاریا را از کل طبقه و دیگر زحمت کشان جدا می سازد . باید دید شوراها از این نوع در کدام کارخانه و واحد تولیدی میتواند عملی شود . مسلما در واحدهای بزرگ و متشکل ،و می دانیم که ستون فقرات پرولتاریایی کارگران همین واحدها هستند . اگر کنترل تولید در این واحدها عملی شود و موفق باشد عملا این بخش از پرولتاریا یعنی هسته مرکزی پرولتاریای ایران را به ورطه اکونومیسم خواهد کشاند و در نهایت در واحدهایی که به تعاون یهای تولید شباهت خواهند داشت ، محصورشان خواهد کرد . بنابراین پرولتاریای عقب مانده از نظر تشکیلاتی و آگاهی ایران را از رهبری این بخش از برادران آگاه خود محروم خواهد ساخت . در این زمینه مثالی از گرایشی در مقاله ای به نام «مساله جنوب » قابل ذکر است که می گوید دولت سرمایه داران در شمال ایتالیا در میلان و تورین به کارگران پیشنهاد کردند که خودشان در تولید نظارت کنند و حتی در سود آن سهیم باشند و این نقشه ای بود برای جداکردن پرولتاریای صنعتی شمال از دهقانان و زحمت کشان جنوب و در نهایت از سیاست در اینجا بی مناسبت نیست که اختصاص درآمد یک روز نفت به کارگران نفت را مورد توجه قرار دهیم که در واقع چرب کردن سبیل کارگران نفت ، این قهرمانان قیام بهمن و جدا کردن آنان از بقیه برادران غیر متشکلشان بود. باید توجه کرد که حتی اگر امکان کنترل تولید بدون اعمال حاکمیت سیاسی در واحدهایی عملی شود ، سود حاصل ا زعملکرد شوراها به دولت خلقی بر نمی گردد تا از طریق شبکه های مختلف سازمان های دولتی در خدمت تمام زحمت کشان و تمام خلق و جامعه قرار گیرد . در جامعه ما به علت عدم وجود چنین دولتی این سود همچون سود یک واحد معین و مشخص به بخشی از طبقه بر می گردد که نهایتا آنان را فربه می کند . این بازگشت سود با دولت غیر خلقی در تضاد قرار گرفته و قابل تحمل برای سرمایه داری نخواهد بود . نتیجتا مجبور است نهادهای خود را ایجاد کرده به سیاست به سبک سرمایه داری خاصی متوسل شود . در این صورت یا باید با دولت حاکم سرمایه داری ادغام شود و یا منهدم گردد . تاریخ نشان نداده که دو دولت از یک جنس و یک عملکرد اقتصادی در جامعه واحدی وجود داشته باشد . 4-شورا به مثابه ارکان قدرت پرولتاریا « شورای انقلابی کارگران »حتی وقتی تعریف ، عملکرد و مضمون شورا درست مطرح می گردد ، این شوراها بر شرایط مشخص امروز جامعه ما قابل انطباق نیست . به دلایل زیر :الف – در شرایط فعلی کارگران به علت فشار دیکتاتوری پراکنده اند و به تشکیلات صنفی خود دست نیافته اند و هنوز تجربه مبارزات صنفی – سیاسی ندارند(و از آن بدتر تجربيات تلخي از آغاز شكل گيري تشكل هاي كارگري در اوايل انقلاب دارند . و پس از آن نيز شوراهاي اسلامي كه نمايندگان دولت و كارفرما بودند نه كارگران )و در طی حركتهاي اخیر هرچند نقش تعیین کننده داشتند ، زیر هژمونی خرده بورژوازی قرار داشته نتوانستند چون یک نیروی مستقل در جنبش شرکت نماینده . این از یک طرف نشان سطح پایین آگاهی سوسیالیستی کارگران است و از طرف دیگر نشان وجود آگاهی سیاسی – آگاهی دموکراتیک .کارگران برای شرکت مستقیم در مبارزات انقلابی ، برای تشکیل شوراهای انقلابی باید مجهز به آگاهی سیاسی باشند ، آگاهی متناسب با عالی ترین سطح مبارزه سیاسی مبارزه قهر آمیز . در حالی که کارگران ما در زمان حاضر دارای این سطح از آگاهی نیستند . هنوز تنها خواست های اقتصادی مطرح می کنند . بهترین نمونه جلسات و تشكل هاي اخیر کارگران است در قطعنامه های صادر شده نشانه هایی از خواست های سیاسی نمی بینیم ، اما این نشانه ها با آن که نوید می دهند که یک مبارزه فعال صنفي آغاز شده و در رشد خود می تواند به شورا ها منجر شود ( اگر شرایط مساعد باشد ) اما به روشنی نشان دهنده این نیز هست که این خواست ها ، خواست های اکثریت کارگران نیست .وقتی هیچ سخنی از خواست های مشخص سیاسی در میان نیست ، وقتی تنها خواست های اقتصادی به عنوان خواست های کارگران مطرح می شود ، عملا هماهنگی خواست های سیاسی این کارگران ( که وجود ندارد ) با خواست های دیگر کارگران و به طریق اولی هماهنگی برای تحقق آنها مفهومی نخواهد داشت . این درست است که خواست های سیاسی باید هماهنگ شوند ، ولی ابتدا باید چنین خواست هایی به وجود بیایند سپس کم و بیش شکل گرفته پخته شوند ، تا بتوان از هماهنگ کردن آنها صحبت کرد .ب – شوراها در جریان مبارزه سیاسی طبقه کارگر و در مرحله عالی و اوج آن که مبارزه سیاسی به جنگ قهرآمیز منجر می گردد از درون مبارزه شکل می گیرد ، که بازتاب نیازمندی های تاریخی و مبارزات پرولتاریا است. در حالیکه ایده شوراهای انقلابی از طرف گروه ها و سازمان های بدون ارتباط گسترده با کارگران و بعضی عناصر پیشرو کارگر مطرح می گردد و نتیجه و برآیند مبارزات کارگران نیست . در درون طبقه کارگر نطفه نبسته و تحمیلی است . شوراهای موقت اعتصاب که طی مبارزات کارگران علیه امپریالیسم و استبداد شاه به وجود آمدند در برگیرنده نه تنها کارگران بلکه کلیه کارکنان واحد تولیدی و محصول شرایط مبارزه کوتاه مدت بودند . هرچند می توانستند با مساعد بودن شرایط و ادامه آن وضع به شوراهای انقلابی تبدیل گردند اما با تغييرشرایط و برآوردن شدن حداقل خواست های لحظه ای نقش تاریخی خود را به پایان رسانده پراکنده و ذوب شدند . کما اینکه در بسیاری از واحدهای کارگری که دارای شوراهای موقت اعتصابی بودند درصدد برپایی سندیکاهای واقعی بر آمدند كه آن نيز سرابي بيش نبود.پ- شوراهای کارگری به عنوان ارکان قدرت طبقه کارگر باید بتواند با تکیه بر قدرت نظامی خود ، مشروعیت انقلابی خود را به اثبات رسانده مصونیت مبارزاتی (سیاسی )خود را حفظ کند و در مقابل قدرت جنگی حاکم بایستد . در حالی که در هیچ یک از شوراهای پیشنهادی به این قهر انقلابی و تدارک آن اشاره نشده و تصرف قدرت را در نظر نمی گیرد و هیچ اشاره ای هم به کمیته نظامی نمی کنند .ت-شوراهای کارگری به عنوان مظهر قدرت پرولتاریا خود را تحمیل کرده ، قدرت را قهرا به چنگ می آورند ، نه طریق مذاکره و نه در صحبت با وزیر کار يا نمايندگان مجلس و دولت. شوراها آن گاه به مذاکره با قدرت مستقر می پردازند که به نیروی خود متکی باشند و نیروی مخالف نتواند آن ها را نادیده بگیرد ، گویا شوراها از طریق اجازه وزارت کار و از طریق گله و شکایت می خواهد شکل بگیرد .کارگران باید از دولت موقت بخواهند تا خواسته های انقلابی آنان و سایر طبقات و اقشار خلقی را برآورده نمایند . طبقه کارگر باید از دولت بخواهند تا به طریق انقلابی عمل نماید . حقوق دموکراتیک کارگران ، دهقانان ، سربازان و ... رعایت شود .تجربه شورا در کشورهای مختلف نشان داده که شورا در جایی می تواند به وجود آید که از طرف طبقات زحمتکش حاکمیت به مبارزه طلبیده شده باشد . پرولتاریا و دهقانان آن قدر قوی باشند که بدون مجوز قانونی و علیه مجوز قانونی بخواهند و بتوانند برای درهم شکستن قانون موجود متشکل شوند . به این علت است که لنین شوراها را در 1905 نطفه حکومت انقلابی می بیند و در 1917 راجع به آنها چنین می گوید :شورا آن چنان موسسه ایست که رد هیچ یک از کشورهای بورژوازی یا پارلمانی نوع عادی وجود نداشته و اصولا نمی تواند در کنار حکومت های نوع بورژوازی وجود داشته باشد . این آن نوع جدید و دموکراتیک تر دولت است که ما آن را در قطع نامه های حزبی خود جمهوری دموکراتیک دهقانی پرولتاریایی نامیده ایم که در آن یگانه قدرت حاکم باید متعلق به شوراها و نمایندگان کارگران و سربازان باشد . لنین ، نطق در نخستین کنگره کشوری شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان روسیه .ص475مساله ، مساله سهیم شدن در قدرت به صورت فرستادن نمایندگان به پارلمان یا مجلس موسسان یا حتی شورای انقلاب نیست . این نمایندگان باید بتواننند به نیروی خلق یا بخشی از خلق تکیه کنند . در غیر این صورت چند رای خواهند بود میان آرا بسیار این نوع نماینده فرستادن در ارکان های قانون گذاری و تصمیم گیری ، مشارکت در قدرت نیست . این در کادر حکومت غیر خلقی – نیز می گنجد و براساس سیستم مستقر ضربه مي زند و برایش نیز قابل پذيرش است . امتیازی است که می توان گرفت و تنها امتیازی نه شرکت در قدرت به خصوص در شرایط عدم وجود ستاد رهبری کننده پرولتاریا این امتیاز بسیار جزیی تر و محدود تر می گردد و این نمایندگان می توانند به عامل طبقات دیگر تبدیل شوند . ث- گفته می شود که : طرح مساله شورا با آن که چشم انداز عملی ندارد می تواند به کارگران آگاهی دهد و برای مراحل بعدی مفید واقع گردد .این چپ روی است . اساسا می بایست آن مسایلی در رابطه با مبارزات توده ها مطرح گردد که امکان پیروزی آن تقریبا حتمی باشد ، تا از طریق این پیروزی بتوان تشکل و شور انقلابی بیشتری در توده ها ایجاد کرد تا به تسخیر سنگرهای بعدی بپردازند . نه اینکه با طرح شعارهای حداکثر و یا مرحله بعد این مبارزه را به شکست کشانده موجب تفرقه کارگران شوند . برای دادن آگاهی باید آگاهی درست به کارگران داد و چنان که دیدیم مسایل درهمی به عنوان شورا به کارگران عرضه شده ، معجونی التقاتی از وظایف شوراهای انقلابی و وظایف سندیکایی و نظارت و کنترل تولید بدون قدرت سیاسی و بدون درنظر گرفتن لزوم انهدام سازمان تولید کهن ایده شوراهای پیشنهادی را می سازد که نه تنها مبارزات کارگران را به انحراف می کشاند و جلوي رشد آن را می گیرد بلکه حتی از دادن آگاهی به کارگران در مورد شورا نیز در می ماند . از طرف دیگر دادن آگاهی به این معنی نیست که همه دانسته ها باید در لحظه حاضر عملی گردد . مثلا باید به کارگران توضیح داد که ممکن نیست بدون قهر انقلابی بتوان سلطه استثمارگران را درهم کوبید اما این بدین معنی نیست که در این لحظه خاص و در هر لحظه و هر مرحله ای به کارگران گفته شود : مسلح شوید و هم اکنون استثمارگران را در هم بکوبید . ج – طرح شورا باید مساله مضمون ، مرحله و سمت انقلاب و آرایش طبقات جامعه را در مجموع در نظر گرفته و موضوع خود را با بورژوازی کمپرادور ، بورکراتیک ،ملی و خرده بورژوازی روشن کند . در رابطه با هریک از طبقات و اقشار جامعه برخوردی مشخص داشته باشد . در حالیکه دیده شده است ، ایده شورا به عنوان یک شعار عام مطرح می شود و جای اقشار و طبقات مختلف خلقی را روشن نمی کند و به نظر می رسد که با عام کردن شعار شوراها و به دست گرفتن کنترل تولید در مرکز صنعتی همه سرمایه داری را با یک چوب می راند و تضاد عمده را تضاد کار و سرمایه فرض می کند . مرکز صنعتی چه ملی و چه وابسته ، چه خصوصی و چه دولتی را کنار هم قرار می دهند . در این مرحله که بورژوازی ملی با همه ضعفش می تواند در کنار زحمت کشان باشد باید شعارهایی را که در رابطه با مراکز بورژوازی ملی است از شعارهایی که در رابطه با دیگر مراکز است متمایز ساخت . باید به این جنبه سیاسی توجه کرد . و نگذاشت که با دید اقتصادی و صرفا اقتصادی به تحولات اجتماعی و مبارزات سیاسی و تصرف قدرت دولتی نگریسته شود و برنامه عملی به این طریق داده شود .چ- شوراهای انقلابی کارگران چون مساله تصرف قدرت را مطرح می کند بالاجبار باید نه درحد یک کارخانه یا یک صنف بلکه ارتباط با طبقه و تمامی خلق را در نظر داشته باشد و مطرح نماید . شوراهای کارگری به تنهایی نمی توانند به قدرت دست یابند و یا چشم انداز پیروزی داشته باشند . از طریق همین شوراها و با درست عمل کردن در اتحاد با دهقانان به مثابه متحد اصلی است که می توان به پیروزی چشم داشت . محدود کردن کار شوراهای انقلابی و نادیده گرفتن ارتباط شوراهای کارگری و دیگر شوراهای انقلابی و نادیده گرفتن ارتباط شوراهای کارگری و دیگر شوراها ندیدن مرحله انقلاب است که منجر به شکست مبارزه کارگران می گردد . با رشد جنبش خلق هریک از ارکان های توده ای ( از جمله شوراهای انقلابی کارگران ) خواه ناخواه به وجود خواهند آمد و به پیش خواهند رفت و کادرهای خود را پرورش خواهند داد . امکان ارتباط پیشاهنگان پرولتری را با طبقه و نیروهای زحمت کش و ستمدیده فراهم خواهد ساخت ، آبدیده خواهد شد و توده های کارگر نقش خود را در جریان جنبش انجام خواهند داد . در حال حاضر باید در مبارزه طبقه کارگر در تمام سطوحی که در جریان است ، شرکت فعال داشت و در ارتقا سطح سیاسی این مبارزات کوشید. نباید یکسره غرق این مبارزات شد و فعالیت های خودبه خودی و علنی و مشروع کارگران را اصلی ترین مبارزه پنداشت و حتی از آنها هم عقب تر بود و فرمان « پیش به سوی تشکیل سندیکاهای واقعی » را داد ، کاری که هم اکنون خود کارگران مشغولش هستند .در حال حاضر هیچ چیز را نباید در برابر و برتر از مبارزه برای هدف عاجل و حیاتی طبقه کارگر –ایجاد ستاد رهبری سیاسی طبقه کارگر – قرار داد .(در اين متن از چند نشريه سخن به ميان آمده كه متاسفانه امكان درج تمام مطالب و خط فكري اين نشريات نيستيم )
Thursday, October 2, 2008
Sunday, September 14, 2008
Tahranda güney azerbaycan milli aktivistler ve yazararlarindan 20 kişi bir iftar konuklukunda tutuklandilar
Tahranda güney azerbaycan milli aktivistler ve yazararlarindan 20 kişi bir iftar konuklukunda tutuklandilar
--------------------------------------------------------------------------------11.9.2007 TARİHİNDE TAHRAN KENDİNDE YAKLAŞİK 20 KİŞİ GÜNEY AZERBAYCAN YAZARLAR VE MİLLİ AKTİVİSTLERİNDEN BİR İFTAR KONOKLUKUNDA TUTUKLANMİŞLAR,BUNLARDA RUQEYYE LİSANİ ABBAS BEY LİSANİNİN(mehbus güney azerbaycanin adli aktivisti) EŞİ 3 CUCUKUYLA SERBEST BİRAXİLİB VE ERDEBİL KENDİNDE İSTİHBARAT DAYERESİNE YÖNETİLİB,BU TUTUKLANANLARİN ÇOKU 1 MAY 2006 GÜNEY AZERBAYCANİN GENEL GÖSTERİLERİNDE ÖNEMLİ ROLLARİ VARİDİ,BUNUNLA AZERBAYCAN VE TÜRKİYE AYDİNLARİNDAN BU KİŞİLERİN SERBEST BURAKİLMALARİ İÇİN İNSAN HAKLARİ ÖRGÜTLERİNE BAŞ VURMALARİNİ RİCA EDİRİK,BU KİŞİLERİN ADLARİ:SAID MÜĞANLI,ELİRİZA SERRAFİ,HASAN REHİMİ,HÜSEYN HEYDERİ,RUQEYYE ELİZADE 3 COCUKUYLA,MEHDİ NEYİMİ,ABBAS NEYİMİ,EKREM NECCARİ,EKBER AZAD,HASAN RAŞEDİ,MOHEMMED ABBAS PUR,ŞAHBAZ EBRAHİM NEJAD,YUSEF HOŞYAR,FERHAD REZAYİ,ROBAB EZİMİ,SEYYAD MOHEMMEDİYAN.BUNLARDAN ELAVE TEBRİZ KENDİNDE UNİVERSİTE ÖYRENCİLERİNİN TUTUKLAMALARİ DEVAM EDİR BUNLARDAN :AYDİN XACEYİ,FERAZ ZEHTAB,DARYUŞ HATEMİ,EMİR MERDANİ,MENSUR EMİNİYAN,MEQSUD EHDİ,MECİD MAKUYİden ad çekmek olar.AZERBAYCAN KOMÜNİSTLİK BİLDİRİLERİ (AZKOB) سرکوب وحجم برخورد با نویسندگان، روزنامه نگاران، دانشجویان و فعالین فرهنگی آذربایجان در ماهها و هفته های اخرو در آستانه بازگشایی مدارس فراز تازه ای گرفته و به طرز نگران کننده افزایش یافته است.برابر گزارشات و اخبار منتشره شامگاه ۲۰ شهریور تعداد زیادی از فعالان مدنی آذربایجانی در یک مراسم افطاری در خانه یکی از فعالین هویت طلب در تهران بازداشت*شده*اند، كه ضوابط قانوني و حقوق بازداشت*شدگان به هيچ* وجه مورد توجه قرار نگرفته است، اين افراد بدنبال بازداشت، از حقوق اساسي محروم گرديده*اند هنوز از مکان نگهداری بازداشت شدگان هیچ گونه اطلاعی در دست نیست و تاکنون هیج تماسی با وکیل یا خانواده خود نداشته اند. فعالین آذربایجانی گمان می کنند که این افراد به بند 209 زندان اوین منتقل شده باشند.مهندس عليرضا صرافي(مدير مسئول ماهنامه توقيف شده ديلماج و عضو NGO شورای ملی صلح)،سعيد موغانلي(روزنامه نگار)،حسن رحیمی (فعال حقوق بشر آذربایجان وعضو کمیته گزارشگران حقوق بشر)، حسين حيدري(مدير مسئول نشريه دانشجويي اولوس)،رقيه عليزاده(همسر عباس لسانی زندانی سیاسی سرشناس آذربایجانی) به همراه سه فرزندش،عباس نعيمي،اکرم نجاري(دبير سابق NGOخانه فرزندان آذربايجان)مهدي نعيمي(شاعر ومدرس زبان ترکي در دانشگاهها)،اکبر آزاد (نويسنده و عضو هئیت تحریریه مجله وارليق)،مهندس حسن راشدي(نويسنده و عضو هئیت تحریریه مجله وارليق) ،مهندس محمد عباسپور،شهباز ابراهيم نژاد، يوسف هشيار، فرهاد رضايي،رباب عظيمي و صياد محمديان از جمله بازداشت شدگان آنروز هستند که در این میان خانم رقیه علیزاده به همراه سه فرزندش، اکرم نجاری، رباب عظیمی و فرهاد رضایی بعد از بازداشت چند ساعته آزاد شده اند.اکثر بازداشتی ها فعالان مدنی با سابقه آذربایجانی هستند که قبلا هم سابقه بازداشت داشته اند.از سویی بیش از دو ماه است که از بازداشت چند فعال دانشجویی آذربایجانی در تبریز می گذرد و دستگاه قضایی هیچ توضیح روشن و دلیل قانع کننده ای برای بازداشت آنها ارائه نداده است.آنها كه تا كنون موفق به ديدار وكيل اشان و خانواده های خود نشده اند و تنها چند بار تماس تلفنی داشته اند بدون مشخص شدن اتهامي و بدون طي مراحل قضايي و قانوني در بازداشت به سر مي برد. سجاد رادمهر، آیدین خواجه ای، فراز ذهتاب، داریوش حاتمی، امیر مردانی، منصور امینیان، مقصود عهدی و مجید ماکویی دانشجویان بازداشتی هستد.به گفته داوود توران، جامعه شناس آذربایجانی مقیم ترکیه و مدیر مرکز تحقیقاتی اجتماعی-فرهنگی آذربایجان (گوناسکام): «فعالان آذربايجان سالیان سال است با در خواست هاي مكرر ازدولت جمهوري اسلامي در جهت تأمين حقوق بديهي و حقه خويش مطابق قانون و حقوق بشر و موازين دين اسلام گام برداشته اند اما حاکمیت همواره علاوه بر بي توجهي نسبت به خواسته هاي حقه و قانوني آنان با بي تدبيري تمام شروع به برخورد هاي فرا قانوني و دستگيري حق طلبان کرده است».او معتقد است کوشش مسالمت*آمیز و مدنی برای ابراز تعلقات زبانی و قومی از حقوق اساسی هر شهروندی محسوب می*شود اما ظاهرا حاکمیت ایران قسم خورده تا کسانی را که با راه و منش های مدنی و مسالمت آمیز خواستاردستیابی به ابتدائی ترین حقوق خود هستند (تحصیل به زبان مادری) سرکوب نموده و در این راه ازهیچ برخوردی دریغ نکند.د. توران بازداشت خود سرانه فعالان هویت طلب آذربایجانی را در راستای پروژه ای می داند که در آن زبان، تاریخ، هویت و موجودیت آذربایجانیان سرکوب می شود چرا که فعالان آذربايجان خواستی جز برابری فرهنگی - زبانی و اقتصادی چیزی دیگری ندارند و اینها مواردی هستند که در قوانین خود ایران در نظر گرفته شده است.او می گوید «بیش از ۸۰ سال است که حاکمان ایران همگام با محدود کردن آزادیهای فردی و اجتماعی شهروندان آذربایجانی با خواسته های آنها مخالفت کرده اند. در بسیاری موارد این مخالفتها با کشتار و زندانی کردن افراد با برچسب جدایی طلبی و تفرقه افکنی همراه بوده است. البته برخورد تبعیض آمیز به رفتار خشن و سرکوب گرانه خلاصه نمی شود بلکه این رویکردها در فرهنگ حاکم جامعه نهادین شده است و به صورت تحقیر و تمسخر آذربایجانیها بیشتر از طریق بیان جوک و لطیفه های روزمره حتی در میان روشنفکران فرهنگ حاکم بازتاب یافته است».مدیر مرکز تحقیقاتی اجتماعی-فرهنگی آذربایجان می گوید: «فعالان آذربایجانی با عملکرد چندین ساله خود نشان داده اند که خواهان دستیابی به حقوق انسانی خود که به صراحت در قانون اساسی کشور و قوانین و کنوانسیونهای بین المللی آمده است بوده اند.مطالبات اصلی آنها پايان دادن به تبعيض ها و ستم ملی در ایران است و اتهام های چون تجزيه طلبی يا پان ترکيستی که به آنها وارد می شود تنها حربه ای برای سرکوب آنهاست چرا که تاکنون حاکمیت نتوانسته این اتهام را برای فردی به اثبات برساند .»وی بازداشت اخیر فعالین آذربایجانی را در واقع نقض آشکار حقوق بشری می داند و می گوید باید قوه قضاییه تجدید نظری در این زمینه دهد تا پرونده حقوق بشر ایران سیاه تر از این نگردد.از سوی دیگر اخبار رسیده به فعالین حقوق بشری آذربایجان از داخل حاکمیت حاکی از آن است که در طی دوسال اخیر برای جلوگیری از تکرار اعتراضات خرداد ماه ۱۳۸۵ آذربایجان در وزارت اطلاعات بخش عریض وطویلی صرفا برای سرکوب حرکت ملی آذربایجان ایجاد گردیده است بنا به گفته تعدادی از افرادی که با سیستم امنیتی جمهوری اسلامی در ارتباط اند از نظر وزارت اطلاعات بزرگترین مسئله امنیت ملی ایران در بعد داخلی مسئله رشد مطالبات ملی در آذربایجان است که از این نظر برخورد با فعالین مدنی که تاثیر گذاریشان در حرکت آذربایجان بیشتر است در دوسال اخیر شدت یافته و جنبه فراقانونی به خود گرفته است.بنا به گزارش کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان (آسمک) هم اکنون نزدیک به ۴۰ فعال هویت طلب ترک در زندانهای ایران به سر می برند.جمعه ۲۲ شهريور ۱٣٨۷ - ۱۲ سپتامبر ۲۰۰٨
posted by AZerbaycan KOmünistlik Bildirileri
--------------------------------------------------------------------------------11.9.2007 TARİHİNDE TAHRAN KENDİNDE YAKLAŞİK 20 KİŞİ GÜNEY AZERBAYCAN YAZARLAR VE MİLLİ AKTİVİSTLERİNDEN BİR İFTAR KONOKLUKUNDA TUTUKLANMİŞLAR,BUNLARDA RUQEYYE LİSANİ ABBAS BEY LİSANİNİN(mehbus güney azerbaycanin adli aktivisti) EŞİ 3 CUCUKUYLA SERBEST BİRAXİLİB VE ERDEBİL KENDİNDE İSTİHBARAT DAYERESİNE YÖNETİLİB,BU TUTUKLANANLARİN ÇOKU 1 MAY 2006 GÜNEY AZERBAYCANİN GENEL GÖSTERİLERİNDE ÖNEMLİ ROLLARİ VARİDİ,BUNUNLA AZERBAYCAN VE TÜRKİYE AYDİNLARİNDAN BU KİŞİLERİN SERBEST BURAKİLMALARİ İÇİN İNSAN HAKLARİ ÖRGÜTLERİNE BAŞ VURMALARİNİ RİCA EDİRİK,BU KİŞİLERİN ADLARİ:SAID MÜĞANLI,ELİRİZA SERRAFİ,HASAN REHİMİ,HÜSEYN HEYDERİ,RUQEYYE ELİZADE 3 COCUKUYLA,MEHDİ NEYİMİ,ABBAS NEYİMİ,EKREM NECCARİ,EKBER AZAD,HASAN RAŞEDİ,MOHEMMED ABBAS PUR,ŞAHBAZ EBRAHİM NEJAD,YUSEF HOŞYAR,FERHAD REZAYİ,ROBAB EZİMİ,SEYYAD MOHEMMEDİYAN.BUNLARDAN ELAVE TEBRİZ KENDİNDE UNİVERSİTE ÖYRENCİLERİNİN TUTUKLAMALARİ DEVAM EDİR BUNLARDAN :AYDİN XACEYİ,FERAZ ZEHTAB,DARYUŞ HATEMİ,EMİR MERDANİ,MENSUR EMİNİYAN,MEQSUD EHDİ,MECİD MAKUYİden ad çekmek olar.AZERBAYCAN KOMÜNİSTLİK BİLDİRİLERİ (AZKOB) سرکوب وحجم برخورد با نویسندگان، روزنامه نگاران، دانشجویان و فعالین فرهنگی آذربایجان در ماهها و هفته های اخرو در آستانه بازگشایی مدارس فراز تازه ای گرفته و به طرز نگران کننده افزایش یافته است.برابر گزارشات و اخبار منتشره شامگاه ۲۰ شهریور تعداد زیادی از فعالان مدنی آذربایجانی در یک مراسم افطاری در خانه یکی از فعالین هویت طلب در تهران بازداشت*شده*اند، كه ضوابط قانوني و حقوق بازداشت*شدگان به هيچ* وجه مورد توجه قرار نگرفته است، اين افراد بدنبال بازداشت، از حقوق اساسي محروم گرديده*اند هنوز از مکان نگهداری بازداشت شدگان هیچ گونه اطلاعی در دست نیست و تاکنون هیج تماسی با وکیل یا خانواده خود نداشته اند. فعالین آذربایجانی گمان می کنند که این افراد به بند 209 زندان اوین منتقل شده باشند.مهندس عليرضا صرافي(مدير مسئول ماهنامه توقيف شده ديلماج و عضو NGO شورای ملی صلح)،سعيد موغانلي(روزنامه نگار)،حسن رحیمی (فعال حقوق بشر آذربایجان وعضو کمیته گزارشگران حقوق بشر)، حسين حيدري(مدير مسئول نشريه دانشجويي اولوس)،رقيه عليزاده(همسر عباس لسانی زندانی سیاسی سرشناس آذربایجانی) به همراه سه فرزندش،عباس نعيمي،اکرم نجاري(دبير سابق NGOخانه فرزندان آذربايجان)مهدي نعيمي(شاعر ومدرس زبان ترکي در دانشگاهها)،اکبر آزاد (نويسنده و عضو هئیت تحریریه مجله وارليق)،مهندس حسن راشدي(نويسنده و عضو هئیت تحریریه مجله وارليق) ،مهندس محمد عباسپور،شهباز ابراهيم نژاد، يوسف هشيار، فرهاد رضايي،رباب عظيمي و صياد محمديان از جمله بازداشت شدگان آنروز هستند که در این میان خانم رقیه علیزاده به همراه سه فرزندش، اکرم نجاری، رباب عظیمی و فرهاد رضایی بعد از بازداشت چند ساعته آزاد شده اند.اکثر بازداشتی ها فعالان مدنی با سابقه آذربایجانی هستند که قبلا هم سابقه بازداشت داشته اند.از سویی بیش از دو ماه است که از بازداشت چند فعال دانشجویی آذربایجانی در تبریز می گذرد و دستگاه قضایی هیچ توضیح روشن و دلیل قانع کننده ای برای بازداشت آنها ارائه نداده است.آنها كه تا كنون موفق به ديدار وكيل اشان و خانواده های خود نشده اند و تنها چند بار تماس تلفنی داشته اند بدون مشخص شدن اتهامي و بدون طي مراحل قضايي و قانوني در بازداشت به سر مي برد. سجاد رادمهر، آیدین خواجه ای، فراز ذهتاب، داریوش حاتمی، امیر مردانی، منصور امینیان، مقصود عهدی و مجید ماکویی دانشجویان بازداشتی هستد.به گفته داوود توران، جامعه شناس آذربایجانی مقیم ترکیه و مدیر مرکز تحقیقاتی اجتماعی-فرهنگی آذربایجان (گوناسکام): «فعالان آذربايجان سالیان سال است با در خواست هاي مكرر ازدولت جمهوري اسلامي در جهت تأمين حقوق بديهي و حقه خويش مطابق قانون و حقوق بشر و موازين دين اسلام گام برداشته اند اما حاکمیت همواره علاوه بر بي توجهي نسبت به خواسته هاي حقه و قانوني آنان با بي تدبيري تمام شروع به برخورد هاي فرا قانوني و دستگيري حق طلبان کرده است».او معتقد است کوشش مسالمت*آمیز و مدنی برای ابراز تعلقات زبانی و قومی از حقوق اساسی هر شهروندی محسوب می*شود اما ظاهرا حاکمیت ایران قسم خورده تا کسانی را که با راه و منش های مدنی و مسالمت آمیز خواستاردستیابی به ابتدائی ترین حقوق خود هستند (تحصیل به زبان مادری) سرکوب نموده و در این راه ازهیچ برخوردی دریغ نکند.د. توران بازداشت خود سرانه فعالان هویت طلب آذربایجانی را در راستای پروژه ای می داند که در آن زبان، تاریخ، هویت و موجودیت آذربایجانیان سرکوب می شود چرا که فعالان آذربايجان خواستی جز برابری فرهنگی - زبانی و اقتصادی چیزی دیگری ندارند و اینها مواردی هستند که در قوانین خود ایران در نظر گرفته شده است.او می گوید «بیش از ۸۰ سال است که حاکمان ایران همگام با محدود کردن آزادیهای فردی و اجتماعی شهروندان آذربایجانی با خواسته های آنها مخالفت کرده اند. در بسیاری موارد این مخالفتها با کشتار و زندانی کردن افراد با برچسب جدایی طلبی و تفرقه افکنی همراه بوده است. البته برخورد تبعیض آمیز به رفتار خشن و سرکوب گرانه خلاصه نمی شود بلکه این رویکردها در فرهنگ حاکم جامعه نهادین شده است و به صورت تحقیر و تمسخر آذربایجانیها بیشتر از طریق بیان جوک و لطیفه های روزمره حتی در میان روشنفکران فرهنگ حاکم بازتاب یافته است».مدیر مرکز تحقیقاتی اجتماعی-فرهنگی آذربایجان می گوید: «فعالان آذربایجانی با عملکرد چندین ساله خود نشان داده اند که خواهان دستیابی به حقوق انسانی خود که به صراحت در قانون اساسی کشور و قوانین و کنوانسیونهای بین المللی آمده است بوده اند.مطالبات اصلی آنها پايان دادن به تبعيض ها و ستم ملی در ایران است و اتهام های چون تجزيه طلبی يا پان ترکيستی که به آنها وارد می شود تنها حربه ای برای سرکوب آنهاست چرا که تاکنون حاکمیت نتوانسته این اتهام را برای فردی به اثبات برساند .»وی بازداشت اخیر فعالین آذربایجانی را در واقع نقض آشکار حقوق بشری می داند و می گوید باید قوه قضاییه تجدید نظری در این زمینه دهد تا پرونده حقوق بشر ایران سیاه تر از این نگردد.از سوی دیگر اخبار رسیده به فعالین حقوق بشری آذربایجان از داخل حاکمیت حاکی از آن است که در طی دوسال اخیر برای جلوگیری از تکرار اعتراضات خرداد ماه ۱۳۸۵ آذربایجان در وزارت اطلاعات بخش عریض وطویلی صرفا برای سرکوب حرکت ملی آذربایجان ایجاد گردیده است بنا به گفته تعدادی از افرادی که با سیستم امنیتی جمهوری اسلامی در ارتباط اند از نظر وزارت اطلاعات بزرگترین مسئله امنیت ملی ایران در بعد داخلی مسئله رشد مطالبات ملی در آذربایجان است که از این نظر برخورد با فعالین مدنی که تاثیر گذاریشان در حرکت آذربایجان بیشتر است در دوسال اخیر شدت یافته و جنبه فراقانونی به خود گرفته است.بنا به گزارش کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان (آسمک) هم اکنون نزدیک به ۴۰ فعال هویت طلب ترک در زندانهای ایران به سر می برند.جمعه ۲۲ شهريور ۱٣٨۷ - ۱۲ سپتامبر ۲۰۰٨
posted by AZerbaycan KOmünistlik Bildirileri
Monday, September 8, 2008
İşçiler İçin Cehennem Ülkelerden Biri: İran
İşçiler İçin Cehennem Ülkelerden Biri: İran
4 Eylül 2008
İran, ABD emperyalizmiyle süregiden çekişmeleriyle, nükleer silah geliştirme çalışmalarıyla ve şeriat rejimi üzerine yapılan tartışmalarla gündeme geliyor. Geçtiğimiz haftalarda Ahmedinecad Türkiye ziyareti vesilesiyle medyanın gündemini magazinel bir tarzda işgal etti. Elbette burjuva medyada, bölgenin güçlü kapitalist ülkelerinden biri olan İran’da patronların ve mollaların baskı ve sömürü düzeninin sadece kadınlara değil, işçilere, emekçilere ve Kürtlere de tam bir cehennem hayatı yaşattığından söz edilmedi. İran’dan derlediğimiz birkaç haber, sadece “şeriat” denilerek sınıfsal özü gözlerden uzak tutulan rejimin sınıfsal niteliğini apaçık sergiliyor.Mücadeleci işçilere hapis ve kırbaç cezası!Suzan Razani ve Şiva Kheirabadi 4’er ay hapse ve 15’er kez kırbaçlanma cezasına; Abdullah Kani 91 gün hapse ve 40 kırbaca, Seyid Halep Hüseyni 6 ay hapse ve 50 kırbaca mahkûm edildi. Bu işçilerin suçu Sanandaj kentinde düzenlenen bu yılki 1 Mayıs gösterilerine katılmaktı. Kamu düzenini bozmakla ve Mahmut Salehi’nin serbest bırakılması için propaganda yapmakla suçlanan Halit Hüseyin ise 91 gün hapse ve 30 kırbaca mahkûm edildi. Yasal işçi örgütlerine ve karikatüristler derneğine üye olan Afşin Şams 2,5 aydır tutuklu. Ne için suçlandığı bile belli değil. Sosyal ve sivil haklar için mücadele veren öğretmen Mehdi Şandiz, Mansur Osanlu’nun özgür bırakılması için imza toplarken tutuklandı ve kendisinden bir süredir haber alınmıyor. Geçtiğimiz yıl petrol fiyatlarındaki artışı protesto gösterisine katılan 30 kişi, 27 Temmuz 2008’de uyuşturucu tacirliği, cinayet gibi uydurma suçlamalarla tutuklandı. Baskılara rağmen işçi mücadelesi sürüyor!İran’ın Güneyindeki Shiraz kentinde, Telekomünikasyon sektörüne üretim yapan bir fabrikada 1200 işçi 5 aydır ücretlerini alamıyor. İşçilerin yaşam koşulları katlanılmaz bir duruma geldi. Devlet yetkililerine defalarca başvuran işçilerin ücretlerinin ödenmesi yönünde hiçbir adım atılmadı. 12 Ağustosta sefalet koşullarına daha fazla dayanamayan Ali Kiamarsi adlı işçi, işyerinde kendini asarak intihar girişiminde bulundu. Ali’yi kurtaran ve hastaneye kaldıran işyerindeki arkadaşları oldu. Bu üzücü olayın ardından işçiler greve başladı. Fabrikanın önündeki yolu kapatan işçiler, patronları, firma yönetimini ve hükümeti protesto eden sloganlar attılar. İşçilerin 5 aydır alamadıkları ücretleri için hiçbir şey yapmayan hükümet, grevci işçilere saldırmaktan geri durmadı. Rejim muhafızları işçilere silahla, copla ve gaz bombaları ile saldırdı. Acımasızca dövülen işçilerin grevi şimdilik kırıldı.Vahid Otobüs Şirketinde sendikalaşma çalışması yürüten 9 şoför işten atıldı. Mahkeme işvereni haklı bularak haksız işten çıkarmaları onayladı. Haft Tapeh Şeker İşletmesinde bir dizi grev gerçekleştiren 5 bin işçi, işletme yönetiminin işçi temsilcileriyle masaya oturmasını bekliyor. Khodro Otomotiv Fabrikasının binlerce işçisi, 28 Temmuzda gerçekleştirdikleri grev sayesinde fazla mesailerin azaltılmasını ve ücretlerinin yükseltilmesini sağladı. Mianeh Kentindeki Şahrier Barajında çalışan işçiler 4 aydır verilmeyen ücretlerini alabilmek için bir dizi protesto düzenledi. Patron, grev sona ererse ücretlerin yarısını hemen ödeyeceğini açıkladı. İşçiler ise ücretlerinin tamamını talep ediyor. Albroz Tire işçileri, 12 Ağustosta gerçekleştirdikleri yol kapatma eyleminde hükümeti, bir sonraki gösteriyi Cumhurbaşkanlığının önünde düzenlemekle tehdit etti. Farvardin meydanında toplanan Sanandaj Tekstil Fabrikasının işçileri fabrikaya doğru yürüyüşe geçti. Şirket lokavt yaparak ve işçileri işten atarak, işçilerin mücadelesini kırmaya çalışıyor. İran Bağımsız İşçi Sendikalarının verdiği bilgiye göre diğer fabrikalardan işçiler dayanışma amacıyla yürüyüşe destek verdi. İşten atılan işçilerin işlerine geri dönüp dönemeyeceği ise henüz kesinleşmedi. Kürtlere baskılar sürüyorİran’da Kürtlere yönelik baskılar da sürüyor. PJAK partisine yardım etmekle suçlanan genç öğretmen Farzad Kamangar 7 dakika süren mahkemenin (!) ardından ölüm cezasına çarptırıldı. Mahkeme, duruşma öncesinde Farzad’ın avukatına, suçlamaların ne olduğunu bile bildirmedi. İki yıldır bir hapishaneden diğerine dolaştırılan Farzad ağır işkencelere maruz bırakılıyor. İran’ın Kürt yurtseverlerine karşı Türkiye ile birlikte planlayarak giriştiği operasyonlar ise aralıklarla devam ediyor.İşçi sınıfını emperyalistlerin saldırganlığı kurtaramazİran’daki rejime ilişkin gözlerden uzak tutulmaya çalışılan gerçeklik, İran’daki kapitalist rejimin işçi düşmanı karakteridir. İran halkları baskı ve sömürü düzeninden ne ABD saldırganlığıyla ne de “şerri hukukun adaleti” marifetiyle kurtulabilir. Zira emperyalistlerin müdahaleleri sayesinde ezilenlerin kurtulduğu baki değildir. Tüm dünyadaki işçilerin olduğu gibi İranlı işçi ve emekçi kardeşlerimizin de temel ihtiyacı, uluslararası bir devrimci önderlik ile birlikte ilmek ilmek örülecek kararlı ve örgütlü bir mücadeledir. İşçi sınıfının kurtuluşu kendi eseri olacaktır. KAYNAK:www.marksist.com
*************
Artirmali ki Güney Azerbaycanda müzaef zülümden dolayi işçilerin durumu neçe kat kötüdür,son aylarda Azerbaycan şeherlerinde çöxlu universite öyrenciside tutuqlanmişdir.
( AZKOB)
4 Eylül 2008
İran, ABD emperyalizmiyle süregiden çekişmeleriyle, nükleer silah geliştirme çalışmalarıyla ve şeriat rejimi üzerine yapılan tartışmalarla gündeme geliyor. Geçtiğimiz haftalarda Ahmedinecad Türkiye ziyareti vesilesiyle medyanın gündemini magazinel bir tarzda işgal etti. Elbette burjuva medyada, bölgenin güçlü kapitalist ülkelerinden biri olan İran’da patronların ve mollaların baskı ve sömürü düzeninin sadece kadınlara değil, işçilere, emekçilere ve Kürtlere de tam bir cehennem hayatı yaşattığından söz edilmedi. İran’dan derlediğimiz birkaç haber, sadece “şeriat” denilerek sınıfsal özü gözlerden uzak tutulan rejimin sınıfsal niteliğini apaçık sergiliyor.Mücadeleci işçilere hapis ve kırbaç cezası!Suzan Razani ve Şiva Kheirabadi 4’er ay hapse ve 15’er kez kırbaçlanma cezasına; Abdullah Kani 91 gün hapse ve 40 kırbaca, Seyid Halep Hüseyni 6 ay hapse ve 50 kırbaca mahkûm edildi. Bu işçilerin suçu Sanandaj kentinde düzenlenen bu yılki 1 Mayıs gösterilerine katılmaktı. Kamu düzenini bozmakla ve Mahmut Salehi’nin serbest bırakılması için propaganda yapmakla suçlanan Halit Hüseyin ise 91 gün hapse ve 30 kırbaca mahkûm edildi. Yasal işçi örgütlerine ve karikatüristler derneğine üye olan Afşin Şams 2,5 aydır tutuklu. Ne için suçlandığı bile belli değil. Sosyal ve sivil haklar için mücadele veren öğretmen Mehdi Şandiz, Mansur Osanlu’nun özgür bırakılması için imza toplarken tutuklandı ve kendisinden bir süredir haber alınmıyor. Geçtiğimiz yıl petrol fiyatlarındaki artışı protesto gösterisine katılan 30 kişi, 27 Temmuz 2008’de uyuşturucu tacirliği, cinayet gibi uydurma suçlamalarla tutuklandı. Baskılara rağmen işçi mücadelesi sürüyor!İran’ın Güneyindeki Shiraz kentinde, Telekomünikasyon sektörüne üretim yapan bir fabrikada 1200 işçi 5 aydır ücretlerini alamıyor. İşçilerin yaşam koşulları katlanılmaz bir duruma geldi. Devlet yetkililerine defalarca başvuran işçilerin ücretlerinin ödenmesi yönünde hiçbir adım atılmadı. 12 Ağustosta sefalet koşullarına daha fazla dayanamayan Ali Kiamarsi adlı işçi, işyerinde kendini asarak intihar girişiminde bulundu. Ali’yi kurtaran ve hastaneye kaldıran işyerindeki arkadaşları oldu. Bu üzücü olayın ardından işçiler greve başladı. Fabrikanın önündeki yolu kapatan işçiler, patronları, firma yönetimini ve hükümeti protesto eden sloganlar attılar. İşçilerin 5 aydır alamadıkları ücretleri için hiçbir şey yapmayan hükümet, grevci işçilere saldırmaktan geri durmadı. Rejim muhafızları işçilere silahla, copla ve gaz bombaları ile saldırdı. Acımasızca dövülen işçilerin grevi şimdilik kırıldı.Vahid Otobüs Şirketinde sendikalaşma çalışması yürüten 9 şoför işten atıldı. Mahkeme işvereni haklı bularak haksız işten çıkarmaları onayladı. Haft Tapeh Şeker İşletmesinde bir dizi grev gerçekleştiren 5 bin işçi, işletme yönetiminin işçi temsilcileriyle masaya oturmasını bekliyor. Khodro Otomotiv Fabrikasının binlerce işçisi, 28 Temmuzda gerçekleştirdikleri grev sayesinde fazla mesailerin azaltılmasını ve ücretlerinin yükseltilmesini sağladı. Mianeh Kentindeki Şahrier Barajında çalışan işçiler 4 aydır verilmeyen ücretlerini alabilmek için bir dizi protesto düzenledi. Patron, grev sona ererse ücretlerin yarısını hemen ödeyeceğini açıkladı. İşçiler ise ücretlerinin tamamını talep ediyor. Albroz Tire işçileri, 12 Ağustosta gerçekleştirdikleri yol kapatma eyleminde hükümeti, bir sonraki gösteriyi Cumhurbaşkanlığının önünde düzenlemekle tehdit etti. Farvardin meydanında toplanan Sanandaj Tekstil Fabrikasının işçileri fabrikaya doğru yürüyüşe geçti. Şirket lokavt yaparak ve işçileri işten atarak, işçilerin mücadelesini kırmaya çalışıyor. İran Bağımsız İşçi Sendikalarının verdiği bilgiye göre diğer fabrikalardan işçiler dayanışma amacıyla yürüyüşe destek verdi. İşten atılan işçilerin işlerine geri dönüp dönemeyeceği ise henüz kesinleşmedi. Kürtlere baskılar sürüyorİran’da Kürtlere yönelik baskılar da sürüyor. PJAK partisine yardım etmekle suçlanan genç öğretmen Farzad Kamangar 7 dakika süren mahkemenin (!) ardından ölüm cezasına çarptırıldı. Mahkeme, duruşma öncesinde Farzad’ın avukatına, suçlamaların ne olduğunu bile bildirmedi. İki yıldır bir hapishaneden diğerine dolaştırılan Farzad ağır işkencelere maruz bırakılıyor. İran’ın Kürt yurtseverlerine karşı Türkiye ile birlikte planlayarak giriştiği operasyonlar ise aralıklarla devam ediyor.İşçi sınıfını emperyalistlerin saldırganlığı kurtaramazİran’daki rejime ilişkin gözlerden uzak tutulmaya çalışılan gerçeklik, İran’daki kapitalist rejimin işçi düşmanı karakteridir. İran halkları baskı ve sömürü düzeninden ne ABD saldırganlığıyla ne de “şerri hukukun adaleti” marifetiyle kurtulabilir. Zira emperyalistlerin müdahaleleri sayesinde ezilenlerin kurtulduğu baki değildir. Tüm dünyadaki işçilerin olduğu gibi İranlı işçi ve emekçi kardeşlerimizin de temel ihtiyacı, uluslararası bir devrimci önderlik ile birlikte ilmek ilmek örülecek kararlı ve örgütlü bir mücadeledir. İşçi sınıfının kurtuluşu kendi eseri olacaktır. KAYNAK:www.marksist.com
*************
Artirmali ki Güney Azerbaycanda müzaef zülümden dolayi işçilerin durumu neçe kat kötüdür,son aylarda Azerbaycan şeherlerinde çöxlu universite öyrenciside tutuqlanmişdir.
( AZKOB)
Wednesday, September 3, 2008
اعلام حمایت انجمن های اسلامی سراسر کشور از دانشجویان هویت طلب بازداشتی دانشگاه تبریز

12:05 PM (9 hours ago)
| ||
l |
نگاهی به وضعیت فعالان دانشجویی دانشگاه تبریز در یک سال گذشته
نگاهی به وضعیت فعالان دانشجویی دانشگاه تبریز در یک سال گذشته
شنبه 9 شهريور ۱٣٨۷ - 30اوت ۲۰۰٨خبرنامه امیرکبیر: سال تحصیلی گذشته برای فعالان مدنی، اجتماعی و حقوق بشر در دانشگاه ها و خصوصا فعالان دانشجویی، سالی پر مخاطره و پر از حوادث ناشی از اعمال خشونت حاکمیت در فضای علمی و روشن دانشگاه بود. متن زیر جمع بندی حوادث پیش آمده بر فعالان دانشجویی دانشگاه تبریز در سال تحصیلی گذشته (۸۶-۸۷) می باشد.سال۸۶روز سه شنبه ۸ خرداد (سال ۸۶) کمیته انضباطی دانشگاه تبریز دانشجویان زیر را به این کمیته احضار کرد: وحید دهقانی، فراز زهتاب، آیدین خواجه ای، مقصود عهدی، منصور امینیان، هادی بهادری، آیدین غفارنژاد، ابراهیم زینالی، امین امامی، علی داور، بابک رحمتی، نعیم احمدی، ناهید بابازاده، بهنام زالی و صمد پاشایی.در این ایام، مجوز نشریه “آذربایجان شناسی” نشریه ی داخلی و رسمی کانون آذربایجان شناسی دانشگاه تبریز، از سوی مسئولین این دانشگاه به مدت ۱ سال به حالت تعلیق در آمد.روز ۹ تیر ماه ۸۶ کمیته انضباطی دانشگاه تبریز ۱۴ تن از فعالین دانشجویی آذربایجان در این دانشگاه را به تعلیق از تحصیل محکوم کرد. در این روز کمیته انضباطی این دانشگاه فعالین دانشجویی هویت طلب ترک به نامهای بابک رحمتی (مدیر مسئول نشریه دانشجویی گونش)، منصور امینیان (مسئول تشکیلات انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده ی فنی)، هادی بهادری (دبیر کانون آذربایجان شناسی)، ابراهیم زینالی (مدیر مسئول نشریه کانون آذربایجان شناسی)، وحید دهقانی (مسئول روابط عمومی انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده ی فنی)، فراز ذهتاب (عضو شورای مرکزی انجمن ادبی سهند)، آیدین خواجه ای (عضو شورای مرکزی انجمن ادبی سهند)، مقصود عهدی (عضو شورای مرکزی انجمن ادبی سهند)، علی داور (دانشجوی مهندسی برق)، امین امامی (عضو شورای مرکزی انجمن ادبی سهند)، آیدین غفارنژاد (عضو شورای مرکزی کانون آذربایجان شناسی) و نعیم احمدی (مسئول تشکیلات انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده ی علوم طبیعی) را به دو ترم تعلیق از تحصیل و حامد توفیق (دبیر سیاسی شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز و علوم پزشکی)، و بهنام زالی (مسئول تشکیلات انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده ی کشاورزی) را به یک ترم تعلیق از تحصیل محکوم کرد. همچنین کمیته انضباطی دانشگاه تبریز پرونده مقصود عهدی را به کمیته مرکزی انضباطی وزارت علوم (مرکز) ارسال نمود.در روز ۳۰ آبان ماه ۸۶ سرانجام مسئولین دانشگاه تبریز توانستند با فشار های غیر اخلاقی خود، انجمن ادبی _فرهنگی سهند را به تعطیلی بکشانند. انجمن ادبی سهند در زیر فشار حراست و مخالفت های مسئولین، بعد از اندکی تاخیر از اواخر مهر در حال برگزاری بود که بعد از برگزاری ۴ جلسه، زیر این فشارها و احضارها به تعطیلی کشانده شد.در روز اول بهمن ۸۶ دادگاه محاکمه دانشجویان هویت طلب تبریز به نام های حسین یوسفی و غفور حبیب پور برگزار گردید.(احکام صادره برای این دانشجویان ۶ ماه حبس تعزیری می باشد)سال ۸۷مقارن ظهر یکشنیه ۲۲ اردیبهشت ماه، دانشجویان دانشگاه تبریز در اعتراض به اعمال فشار بر دانشجویان و اقدام حراست و رئیس این دانشگاه در تعلیق و اخراج از دانشگاه فعالین دانشجویی (به دلیل کارشکنی های مسئولین این دانشگاه در برگزاری جلسه دفاعیه سجاد رادمهر از پایان نامه کارشناسی ارشد)، دست به تحصن زدند که پس از ساعاتی با قبول خواسته های دانشجویان از طرف مسئولین دانشگاه به این تحصن پایان داده شد.همچنین در سال ۸۷ سازمان سنجش از صدور کارنامه برای ۴ تن از دانشجویان دانشگاه تبریز به نامهای صمد پاشایی، امین امامی، ناهید بابازاده و نادر مهد قره باغ خودداری کرده و این دانشجویان را از حق تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد محروم نمود…در پی اعتراضات دانشجویان دانشگاه تبریز نسبت به مسائل دانشجویان ستاره دار و اقدامات غیرقانونی حراست، ۳۷ تن از دانشجویان به کمیته انضباطی دانشگاه احضار شدند.مسئولین، تحصن محدود روز ۶ تیر را دلیل احضار بی سابقه ۳۷ نفر عنوان کرده اند. روز پنج شنبه ۶ تیر، تجمع اعتراض آمیز در خوابگاه شهرک امام، در اعتراض به کارشکنی های مسئولین حراست دانشگاه که با ایجاد اختلاف بین دانشجویان قومیت های مختلف، قصد تفرقه افکنی بین دانشجویان را داشتند، برگزار شده بود.نهادهای امنیتی دانشگاه با دستاویز قرار دادن تحصن ۶ تیر، افرادی را به کمیته انضباطی فرا خوانده اند که حتی در محل تجمع نیز حاضر نبوده و از فعالین دانشجویی محسوب می گردند.در حالی که روز یکشنبه ۱۶ تیر، تاریخ احضار دانشجویان عنوان شده بود که شنبه ۱۵ تیر، امتحانات تمامی دانشکده های دانشگاه تبریز به پایان رسید.در حکم کمیته انضباطی “توهین به شعائر اسلامی و ملی و اقدام علیه نظام جمهوری اسلامی” و “ایجاد وقفه در نظم خوابگاه” به عنوان اتهام برای او قید شده اند. اما به نظر می رسد عامل اصلی محکومیت او، اقدامات و اعتراضات اخیر وی در راستای دفاع از حق مسلم خود برای ادامه تحصیل می باشد.احکام انضباطی دانشجویان، محرومیت از تسهیلات رفاهی و خوابگاه و نیز توبیخ کتبی با درج در پرونده می باشد.۱- منصور امینیان(تاریخ دستگیری ۳۰ مرداد۸۷)منصور امینیان از فعالین هویت طلب با سابقه در دانشگاه تبریز می باشد. او دبیر تشکیلات انجمن اسلامی دانشکده فنی، سردبیر نشریه ستارخان و عضو هیئت تحرییه نشریات دانشجویی، چون آراز و اوزلوک در دانشگاه تبریز، می باشد.وی متولد ۱۳۶۳ و دانشجوی کارشناسی مکانیک در دانشگاه تبریز می باشد و دوره کارشناسی را نیز در دانشگاه تبریز گذرانده است.منصور امینیان در جریان تحصن های خرداد ۸۶ تبریز به کمیته انضباطی احضار شده به دلیل فارغ التحصیلی، محکومیت یک ترم محرومیت وی در حکم ثانویه به “اخطار کتبی و درج در پرونده” تبدیل شد.۲- مقصود عهدی(تاریخ دستگیری ۳۰ مرداد)وی عضو شورای انجمن اسلامی دانشکده انسانی، عضو شورای مرکزی انجمن ادبی سهند و عضو هیئت تحریریه ی نشریات دانشجویی همچون ستار خان و چیلتیک می باشد.عهدی به دلیل تحصن های خرداد ۸۶ و همچنین برگزاری انتخابات انجمن اسلامی دانشکده انسانی و سخنان وی در محکومیت تیراندازی ماموران امنیتی به سمت معترضان خرداد ۸۵ تبریز، در تریبون آزاد سال ۸۶ به کمیته انضباطی فراخانده می شود و پرونده ی وی به کمیته انضباطی کل در تهران جهت صدور حکم فرستاده می شود. با فرستاده شدن پرونده مقصود عهدی به کمیته انضباطی مرکز، بیم اخراج وی از دانشگاه مطرح می شود ولی در نهایت او به دو ترم محرومیت از تحصیل محکوم می شود که در حکم تجدید نظر یک ترم آن به حالت معلق در می آید.وی ترم اول سال تحصیلی ۸۶-۸۷ را در محرومیت از تحصیل سپری می کند و به دنبال آن، حضورش در محوطه دانشگاه ممنوع می شود.۳-امیر مردانی(تاریخ دستگیری ۲۳ مرداد)امیر مردانی دانشجوی ترم آخر رشته برق دانشگاه تبریز، سابقه یکبار دستگیری دیگر را در اول مهر ماه سال ۸۵ را در رابطه با اعتراضات در مورد ممنوعیت زبان مادری در مدارس را نیز دارد.۴-سجاد رادمهر(تاریخ دستگیری ۲۷ تیر)سجاد رادمهر عضو سابق شورای انجمن اسلامی دانشکده فنی دانشگاه تبریز، عضو هیئت نظارت کانون نشریات دانشجویی آذربایجان، سردبیر نشریات دانشجویی توقیف شده “آراز” و ” اؤزلوک”، عضو شورای انجمن ادبی سهند به مدت شش سال، می باشد.وی سابقه محرومیت از امکانات رفاهی و خوابگاهی دانشگاه تبریز به مدت ۴ ترم در دوره کارشناسی، همچنین منع موقت از تحصیل به مدت یک ترم در نیمسال دوم سال تحصیلی ۸۶-۸۷ به دلیل اعتصاب غذا و اخلال در نظم دانشگاه که طی حکم کمیته بدوی انضباطی دانشگاه تبریز، صادر شده است.۵-فراز ذهتاب(تاریخ دستگیری ۲۷ تیر)دانشجوی رشته حقوق و عضو انجمن اسلامی دانشکده علوم انسانی که پیشتر به دو ترم محرومیت از تحصیل محکوم شده بود.۶-آیدین خواجه ای(تاریخ دستگیری ۲۷ تیر)دانشجوی رشته حقوق و عضو انجمن اسلامی دانشکده علوم انسانی که پیش از این به دو ترم محرومیت از تحصیل محکوم شده بود.۷-داریوش حاتمی(تاریخ دستگیری ۲۷ تیر)وی افسر وظیفه ارتش است و احتمالا به دلیل دوستی با سجاد رادمهر و هم منزل بودن با وی دستگیر شده است.حاتمی در سالهای ۸۱ و ۸۳ نیز بازداشت شده بود که در سال ۸۳ نیز به ۱ سال حبس محکوم شد که در دادگاه تجدید نظر به ۴ ماه تقلیل یافت.http://www.autnews.eu/archives/1387,06,00011858
Thursday, July 31, 2008
1387 GÜNEŞ İLİNİN İLK DÖRD AYİNDA ÖYRENCİ SİTESİNİN AZERBAYCANDA İNSAN HAQLARİNA AYİ RAPORU

گزارش سایت اویرنجی از وضعیت حقوق بشر در آذربایجان، طی 4 ماه نخست سال ۱۳۸۷
سال ۱۳۸۷ نیز همچون سالهای قبل برای فعالین حرکت ملی آذربایجان سالی پر تب و تاب به شمار می رود. این فعالین طی مدت ۴ ماهه سپری شده (تا آخر تیرماه) از این سال تحت فشارهای شدید نیروهای امنیتی قرار گرفته و موارد متعدد نقض حقوق بشر طی این مدت انجام گرفته است. این نوشته گزارش مشروحی از موارد نقض حقوق بشر در آذربایجان می باشد که از آغاز سال ۱۳۸۷ صورت گرفته است.در این سال بیش از ۱۵۰ مورد بازداشت، نزدیک به ۳۰ مورد احضار به دادگاه، ۶ مورد اعتصاب غذا، ۲ مورد قتل توسط نیروهای امنیتی، ۸۸ مورد احضار به کمیته های انظباطی، ۶ مورد محرومیت از تحصیل، ۸ مورد ممنوعیت انتشار نشریه، ۳ مورد لغو مجوز نهادهای مدنی و فرهنگی، ۱ مورد هجوم به خوابگاه دانشجویی و ۱ مورد اخراج از کار در آذربایجان رخ داده است.سایت جنبش دانشجوئی آذربایجان اویرنجی (http://www.oyrenci.com/) امید دارد با ارائه این گزارش توجه نهادهای حقوق بشر را نسبت به نقضهای متعدد حقوق بشر در آذربایجان جلب کند.بازداشت1- چهار تن از فعالین حرکت ملی آذربایجان در اردبیل بنامهای رحیم گلابی٬ جعفر تقوی٬ جعفر موذن و توحید... که روز ۲۰ اسفند ۸۶ توسط نیروهای امنیتی دستگیر و به بازداشتگاه اطلاعات منتقل شده بودند در روز 5 فروردین ماه هر کدام به قید وثیقه ۱۰ میلیون تومانی آزاد شدند.2- رحیم غلامی روزنامه نگار و فعال فرهنگی، حوالی ظهر پنجشنبه ۲۲ فروردين ، در منزل پدری خود توسط ماموران اداره اطلاعات اردبیل بدون ارائه حکم جلب دستگیر شده و اجازه برقراری هیچ گونه تماسی با وکیل و خانواده اش را نداشته است. نیروهای امنیتی هنگام بازداشت ضمن تفتیش خانه، کامپیوتر و دفترچه ی یادداشتهای شخصی وی را نیز با خود بردند. وی روز چهارشنبه ۱۱ ارديبهشت ماه به قید وثیقه سنگین ۳۰۰ میلیون ریالی به طور موقت از زندان مرکزی اردبیل آزاد شد.3- اردشیر کریمی خیاوی، قائم مقام انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد اردبیل و صاحب امتیاز و مدیر مسئول نشریه دانشجویی خزر، مهدی کیانی دبیر سابق انجمن شعر و ادب "بیلیم" دانشگاه پیام نور اردبیل و آیدین قره باغی سه دانشجوی دانشگاه آزاد اردبیل روز پنجشنبه ۲۲ فروردین توسط ماموران اداره اطلاعات اردبیل بدون ارائه حکم جلب دستگیر شدند. نیروهای امنیتی پس از تفتیش و بازرسی خانه، کتابها و کامپیوتر شخصی آنها را نیز با خود برده اند. اردشیر کریمی خیاوی روز دهم اردیبهشت ماه ، پس از تحمل 20 روز حبس توام با شکنجه، به قید وثیقه 300 میلیون ریالی آزاد شد.4- روز پنجشنبه ۲۲ فروردین ماه، ماموران اطلاعاتی و امنیتی اردبیل با حمله به منزل دو تن دیگر از فعالین هویت طلب اردبیلی اقدام به بازداشت آنها کرده است. بهروز علیزاده ۲۰ ساله و ودود سعادتی ۳۱ ساله فعالانی هستند که بدون ارائه حکم جلب دستگیر شده اند. این دو فعال سیاسی چهارشنبه ۱۱ ارديبهشت ماه به قید وثیقه های سنگین ۳۰۰ میلیون ریالی به طور موقت از زندان مرکزی اردبیل آزاد شدند.5- خانم رقیه علیزاده همسر آقای عباس لسانی، زندانی سیاسی آذربایجانی ۱ بامداد شنبه ۲۴ فروردين ۱٣٨۷از طرف اداره اطلاعات شهرستان اردبیل بدون ارائه حکم جلب دستگیر شد. نیروهای امنیتی پس از تفتیش و بازرسی خانه، کتابها و کامپیوتر شخصی آنها را نیز با خود بردند. روزهای قبل از آن نیز اداره اطلاعات اردبیل خانم لسانی را تهديد کرده بود که درمورد وضعيت همسرش در زندان نبايد با رسانه ها و فعالان حقوق بشر صحبت کند، در غير اين صورت وی نيز بازداشت خواهد شد. وی پس از 12 ساعت بازجویی توسط نیروهای امنیتی آزاد شد.6- عسگر اکبرزاده، فعال دانشجوئی آذربایجانی که از تاریخ ۴ اسفند ماه ۸۶ در زندان اردبیل به سر می برد٬ با اتمام دوره حبس خود چهارشنبه ۲۸ فروردین۱٣٨۶ از زندان آزاد شد. اکبرزاده که دانشجوی رشته شیمی دانشگاه پیام نور اردبیل می باشد در طی دوران زندان خود تحت شرایط بدی بسر می برد. نیروهای امنیتی وی را روز ۲۳ اسفند از زندان اردبیل به یکی از بازداشتگاههای وزارت اطلاعات این شهر منتقل و تحت شکنجه های مختلف فیزیکی و روحی قرار داده بودند. او در این مدت 5 روز دست به اعتصاب غذا زد.7- صبح روز دوشنبه ۹ ارديبهشت سه مامور امنیتی با مراجعه به محل کار امیر عباس بنائی کاظمی، از وی خواسته اند تا جهت ادای پاره ای توضیحات همراه آنان به اداره ی اطلاعات تبریز برود. امیر عباس بنائی پس از انتقال به اداره اطلاعات به مدت 5 ساعت تحت بازجویی قرار گرفت.8- روز 15 اردیبهشت حجت الاسلام عبدالعزيزعظيمی قديم، روحانی هویت طلب آذربايجانی، که در پی احضار به دادگاه ویژه روحانیت قم، در این مکان حضور یافته بود، بازداشت شد. عظیمی قدیم که در سال ۱۳۸۴ توسط دادگاه ويژه روحانيت به اتهام «اهانت به حيثيت روحانيت» به ۱۰ سال محروميت از پوشيدن لباس روحانيت محکوم شده بود، پس از ابلاغ حکم قطعی در یک نوبت به لحاظ تخلف از حکم دادگاه و پوشیدن لباس روحانیت محاکمه و به تحمل نود و یک روز حبس محکوم میگردد. اما وی باز اين حکم را اجرا نکرد و با همان اتهام، بهمن ماه ۸۶ برای بار دوم از طرف دادگاه ویژه روحانیت قم به یک سال حبس تعزیری محکوم شد.9- روز 17 اردیبهشت صمد مولاقلی و محمد یرهون به جرم پخش اعلامیه در شهر تبریز توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده اند.10- جمشید زارعی فعال مدنی تبریزی روز 21 اردیبهشت توسط نیروهای امنیتی تبریز بدون ارائه حکم جلب دستگیر شده است.11- علی صدیقی، ۳۵ ساله و از فعالین هویت طلب آذربایجانی روز پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت در تبریز بازداشت شده است. به دنبال بازداشت این فعال آذربایجانی، نیروهای امنیتی به منزل وی مراجعه کرده و پس از تفتیش خانه، کیس کامپیوتر و دفترچه ی یادداشتهای شخصی وی را با خود برده اند. وی پس از تحمل بیش از یکماه بازداشت موقت 27 خرداد ماه به قید وثیقه ۲۰ میلیون تومانی از زندان تبریز آزاد شد. بنابر اظهار نزدیکان وی، صدیقی تقریبا تمام مدت حبس را در بازداشتگاه وزارت اطلاعات تحت فشارهای جسمی و روحی قرار داشته است و در این مدت اجازه تماس با وکیل و خانواده به او داده نشده است. آقای علی صدیقی، فارغ التحصیل رشته ریاضی از دانشگاه تبریز می باشد.12- آقایان حجت عراقی، سلمان عراقی، سالار عراقی، اکبر عبدالهی و پیام علمقلیلو طی روزهای ۲۶ و ۲۷ اردیبهشت توسط نیروهای امنیتی خوي بازداشت شدند. این 5 نفر پس از چند روز به قید وثیقه های 25 میلیون تومانی آزاد شدند.13- با فرا رسیدن دومین سالگرد قیام مردم آذربایجان حدود 50 نفر از فعالین سیاسی در شهر میاندوآب(قوشاچای) به طور جداگانه به اداره اطلاعات این شهر احضار گشته اند. بر اساس اظهارات این افراد ماموران اطلاعات از آنها خواسته اند که از حضور در مراسم تظاهرات دومین سالگرد قیام اول خرداد خودداری نمایند. بهبود قلی زاده، جلال کودریلو، داریوش عندلیبیان و علی سلطانی از جمله احضار شدگان بوده اند که از امضای تعهد نامه مبنی بر عدم شرکت در مراسمات مربوط به سالگرد اول خرداد امتناع نموده اند. همچنین شاهين حسنی، شاهرخ فرامرزي، عين اله آهنگري، مصطفي دولتخواه، امير آقازاده، مرتضي لك، بهكام محمدي، ولي الله ظهرابي نیز در همین ایام از جانب ماموران اداره اطلاعات قوشاچای تحت فشار قرار گرفته اند.14- حسین میرزاخانی هویت طلب آذربایجانی ساکن شهرتبریز روز خرداد در منطقه بازار تبریز توسط ماموران وزارت اطلاعات تبریز بازداشت شد. بنابر گفته های خانواده این فعال تبریزی٬ وی در طول مدت بازداشت در بازداشتگاه اداره اطلاعات تبریز٬ به شدت شکنجه می شد. حسین میرزاخانی هویت طلب آذربایجانی روز یکشنبه ۱۹ خرداد ماه به قید وثیقه به طور موقت از زندان مرکزی تبریز آزاد شد.15- حسن اسدی از فعالین حرکت ملی آذربایجان در تبریز چند روز قبل از سالروز اعتراضات خرداد ۸۵ بازداشت شد. طی روزهای قبل از آن مراجعه نیروهای امنيتی برای دستگيری حسن اسدی در نتيجه عدم حضور وی در منزل بي نتيجه مانده بود. مقامات امنيتی همچنین خانواده و همسر این فعال سیاسی را تهديد کرده بودند که در صورت پيگيری وضعيت او و رسانه ای شدن موضوع، با آنان برخورد خواهد شد.16- وحید هاشم پور دانش آموز پیش دانشگاهی و سعید هاشم پور دانشجوی کاردانی برق دو برادر هویت طلب روز سی ام اردیبهشت با یورش نیروهای امنیتی به منزل واقع در محله اسماعیل بقال تبریز دستگیر شده بودند. این دو برادر هویت طلب روز 6 خرداد از زندان مرکزی تبریز به قید وثیقه آزاد شدند.17- مهندس محمد رضا مختاري فعال فرهنگي و حقوق بشر شهرستان میانه صبح روز چهارشنبه اول خرداد توسط نيروهاي امنيتي به اداره اطلاعات اين شهر احظار و بعد از نزديك به 6 ساعت بازجويي آزاد شده است. مهندس مختاري فارغ التحصيل مهندسي كشاورزي از دانشگاه تبريز مي باشد.18- بر طبق گزارشات نهادهای حقوق بشر، انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان (آداپ) و سایتهای اینترنتی http://www.savalansesi.com/ و http://www.oyrenci.com/ در ایام دومین سالگرد قیام ملت آذربایجان ده ها فعال سیاسی و فرهنگی آذربایجانی توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده اند که اسامی آنها به شرح زیر است.تبریزمحمد فرهادی، کریم محمد زاده، حسین میرزاخانی، فیروز عباسقلیزاده، رضا عباسقلیزاده، صمد محمد جعفری، علی خاکپور، یاسر حیدرنژاد، حجت تاری وردیان، حجت مختارزاده، ابراهیم ( از روستای دیل بیلمز)، علی صدیقی، جمشید زارعی، محمد یرهون، احد رضوی، حمید رضائی، اکبر حسین زاده، حسن اسدی، ایرج حسنی، اکبر حسین زاده، محمد راهنما، احد رضایی، ولی عبداله پور، مهدی دهقان، مرسل بخشی، حجت سیفی نژاد، اصغر نعیمی، عبدالعجب تاروردیان، حجت ولی پور، نادر محمدپور، کمال اشرف فرشی، حسن حسین زاده، رحمان قاسمی، اسماعیل فتحی، امیر محمد بنائی، حسن طوری، فرشید مصطفائی، وحید رضایی، حسن بعثت پور، عزیز لیمانی، محمد رحمانی، ابراهیم طلوعی، صمد قروتنی، کریم محمدزاده، فیروز عباس قلیزاده، رضا عباس قلیزاده، وحید هاشم پور، سعید هاشم پور، ماشااله رزمی، رامین رزمی، فرهاد محسنی، علی تدیون قراملکی، عزیز ایمانیسراب: مهدی نجاریارومیه:خدایار تیموری، ائلیاز یئکانیخوی:حجت عراقی، سلمان عراقی، سالار عراقی، اکبر عبدالهی، پیام علمقلی لواهر: سخاوت عزتی19- روز 11 خرداد نیروهای امنیتی شهرستان اهر، استاد سخاوت عزتی نویسنده و شاعر اهری را دستگیر کرده و با تفتیش منزل ایشان کامپیوتر و چندین جلد از کتاب های ایشان را مصادره کرده اند. سخاوت عزتی بعد از یک روز بازداشت و باز جویی آزاد شد.20- روز 18 خرداد ماه نیروهای انتظامی، رحیم و عسگر فتحی پور برادران شهید حسین فتحی پور را در پمب بنزین شهرستان نقده با ضرب و شتم گارد ویژه بازداشت کردند. ایندو برادر روز 19 خرداد به جرم شرکت در گروهکهای ضد انقلاب پان تورکیست دادگاهی شده و به قید ضمانت آزاد شدند.21- عسگر اکبرزاده از فعالین هویت طلب دانشجویی اردبیل روز دوشنبه ۲۰ خرداد ۸۷ ساعت ۵ بعد از ظهر، در منزل پدری خود توسط ماموران اداره اطلاعات اردبیل بدون ارائه حکم جلب دستگیر شد. نیروهای امنیتی هنگام بازداشت ضمن تفتیش خانه، کتابها و دفترچه ی یادداشتهای شخصی وی را نیز با خود بردند. سازمان عفو بین الملل اعلام کرد که وی به اتهام « تبلیغ علیه نظام» دستگیر شده است. به گفته خانواده این فعال دانشجویی وی در طول مدت بازداشت در بازداشتگاه اداره اطلاعات اردبیل٬ بشدت شکنجه شده است.وی روز 18 تیرماه به قید وثیقه 30 میلیون تومانی از زندان آزاد شد. به گفته خانواده وی اکبرزاده تقریبا تمام مدت حبس را در بازداشتگاه وزارت اطلاعات تحت فشارهای جسمی و روحی قرار داشته و در این مدت اجازه تماس با وکیل و خانواده به او داده نشده است.22- حسین حسینی دبیر سابق انجمن اسلامی آموزشکده رازی شهر اردبیل عصر روز شنبه اول تیر ماه در شهر نقده (سولدوز) دستگیر شد. وی عصر روز شنبه در محوطه نمایشگاه معرفی صنایع دستی و فرهنگ استانها، به حکم قاضی دادگاه انقلاب اردبیل و توسط ماموران اداره اطلاعات نیروی انتظامی شهر نقده دستگیر و روانه بازداشتگاه شد. حسینی که به تازگی در رشته معماری فارغ التحصیل شده است روز 18 تیر ماه با قرار وثیقه 10 میلیون تومانی از زندان آزاد شد.23- علی اصغر طاهری صفی آباد از فعالین و نویسندگان ترک خراسان در روز 12 تیر ماه به علت نوشتن مقالات به زبان تورکی و تلاش برای احقاق حقوق ترکهای ایران توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده است. وی هم اکنون در زندان اوین به سر می برد.24- غلام نجفی از فعالین هویت طلب آذربایجانی مقارن ظهر روز شنبه 15 تیرماه در محل کار خود واقع در بازار تبریز دستگیر و به محل نامعلومی انتقال یافته است. به هنگام دستگیری مغازه وی مورد تفتیش و بازرسی قرار گرفته است و چند جلد از نشریات دانشجویی به عنوان مدرک جرم ضبط گردیده است. این در حالی است که نشریات دانشجویی مجوزدار بوده و اکثر آنها در کتاب فروشیها و دکه های مطبوعاتی تبریز، تهران و سایر شهرهای آذربایجان بصورت علنی بفروش می رسد.بنا به اخبار واصله عصر همان روز محل سکونت وی توسط مأموران امنیتی مورد بازرسی و تفتیش قرار گرفته است.25- بنا به گزارشات سایت http://www.savalansesi.com/ حمید والایی فعال سابق دانشجویی آذربایجان، روز سه شنبه ۲۵ تیر ۸۷ که در پی احضار به ستاد خبری اداره اطلاعات تبریز، در این مکان حضور یافته بود، بازداشت شده است. یکی از نزدیکان این فعال مدنی با اعلام خبر بازداشت وی گفته است که اطلاع بیشتری در مورد سرنوشت او ندارد. والایی، ۲۷ ساله، فارغ التحصیل رشته حقوق و عضو «مجمع دانشگاهیان آذربایجانی» می باشد، که مقالات متعددی در نشریات دانشجویی آذربایجانی و همچنین ماهنامه توقیف شده دیلماج به رشته تحریر در آورده است.26- سجاد رادمهر، آیدین خواجه ای و فراز زهتابی سه دانشجوی دانشگاه تبریز همراه با مهندس داریوش حاتمی روز 27 تیر ماه توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی انتقال داده شدند. به گزارش نهادهای حقوق بشر بعد از جلسه دفاعیه پایان نامه کارشناسی ارشد سجاد رادمهر که بعد از ۶ ماه به تعویق انداختن توسط نیروهای امنیتی برگزار شده بود، مهندس داریوش حاتمی (افسر وظیفه ارتش در تبریز)، مهندس سجاد رادمهر، فراز زهتاب و آیدین خواجه ای بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدند. ماموران امنیتی پس از بازداشت این دانشجویان، با مراجعه به منازل آنها، به جستجو و تفتیش در وسایل آنها پرداخته اند.یک روز بعد نیز شاهرخ حاتمی، برادر داریوش حاتمی توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.احضار به دادگاه27- روز 19 فروردین حسین یوسفی و غفور حبیب پور دو دانشجوی رشته حقوق دانشگاه آزاد تبریز با رای شعبه دو دادگاه انقلاب این شهر به شش ماه حبس محکوم شدند. اتهام این دو دانشجو در دادگاهی که به ریاست قاضی حملر برگزار شد، اقدام علیه امنیت ملی اعلام شده است.28- شعبه ۹ دادگاه اجرای احکام تبریز، عباس لسانی، فعال مدنی و زندانی سیاسی آذربایجانی را به پرداخت جزای نقدی محکوم کرد. قاضی پرونده پس از رسيدگی به اين پرونده، عباس لسانی را با استناد به محتويات پرونده و دفاعيات وکيل مدافع وی به ۵۰,۰۰۰ تومان جزای نقدی محکوم کرد. اتهامات لسانی در اين پرونده «اخلال در امنیت عمومی»، عنوان شده است. موضوع اين پرونده مربوط به حضور وی بر مزار باقرخان در تاریخ ۱۴ مرداد ماه سال ۱۳۸۴ در تبریز بود. این هویت طلب آذربایجانی که به اتهام تبليغ عليه نظام در حال گذراندن دوره دوازده ماهه زندان خود در زندان اهر واقع در 112 کيلومتري زادگاه خود ( اردبيل) بود، از تاریخ ۱۶ اسفند ۸۶ بطور غیر قانونی به زندان مرکزي يزد در فاصله 2000 کيلومتري اردبیل شهر محل سکونت وی منتقل شده است.29- وحيد بهادری فعال ۲۳ ساله حرکت ملی اذربايجان و ساکن اورميه که در تاريخ ۲۰ اسفند سال ۸۶ توسط نيروهای امنیتی اروميه دستگير شده بود، روز شنبه ۲۴ فروردين سال ۸۷، در جلسه محاکمه ای که در شعبه يک دادگاه انقلاب اورمیه، بدون حضور وکيل مدافع و به رياست قاضی درويشی برگزار شد، به اتهام اقدام عليه امنيت ملی و تبليغ عليه نظام جمهوری اسلامی به هفت ماه حبس تعزيری محکوم شد.30- حمید آرغیش (رستمی) شاعر٬ نویسنده و روزنامه نگار آذربایجانی اواخر اردیبهشت ماه جهت گذراندن دوران محکومیت خود، به زندان خوی فرستاده شده است. این نویسنده هویت طلب آذربایجانی سال گذشته توسط شعبه یک دادگاه انقلاب اسلامی شهرستان خوی به يك سال حبس تعزيری، دو سال تبعيد به بيجار و سه سال ممنوعيت نشر آثار محكوم شده بود. او در پی بازداشتهای گسترده ۲ اسفند ۱۳۸۵(۲۱ فوریه ۲۰۰۶)٬ روز جهانی زبان مادری٬ در شهرهای آذربایجان توسط مأمورین اطلاعات خوی بازداشت شده بود. به دنبال بازداشت وی منزل و محل كار این نویسنده آذربایجانی توسط نيروهای امنيتی مورد بازرسي قرار گرفته٬ كامپيوتر، كتاب های شخصی و دست نوشته های وی توقيف گرديده بود.31- در ایام خرداد ماه دادگاه انقلاب شهرستان ماکو اکبر لکستانی منتخب اول شورای اسلامی شهر شوط و رئیس این شورا در دور اول را به سه سال حبس تعزیری محکوم کرد.در پرونده وی اتهاماتی چون توهین به رهبری و فعالیت تبلیغی علیه نظام درج شده است.32- شعبه 10دادگاه تجدید نظر استان آذربایجان غربی حکم حبس یک ساله اکبر پاشایی دانشجوی هویت طلب دانشگاه اورمیه را که به مدت سه سال تعلیق شده بود، قطعی کرد.دادگاه این فعال دانشجویی ۲۵ مرداد ۱۳۸۶ برگزار شد. در این دادگاه از او در مورد همکاری با نشریه"اویانیش"، تبلیغ و فراخوانی مردم جهت تظاهرات خرداد ٨۵ از طریق ارسال اس.ام.اس و قرائت بیانیه در تحصن خردادماه ۱۳۸۵ دانشجویان دانشگاه اورمیه بر علیه روزنامه ایران٬ سؤال شد.33- دادگاه صمد قربانی سپهر ۲۸ ساله و از فعالان حرکت ملی آذربایجان در شهر بهار استان همدان به تاریخ ۲۵ فروردین ۸۷ در شعبه ۳۱ دادگاه انقلاب شهر ری برگزار شده و قاضی پرونده با اتهاماتی مانند اقدام علیه امنیت ملی، عضویت و تبلیغ گروه های پان ترکیستی و شرکت در مراسم غیر قانونی بزرگداشت ستارخان وی را به یک سال حبس تعزیری محکوم کرده که با توجه به نداشتن هیچ گونه سو سابقه کیفری حکم صادره به ۵ سال حبس تعلیقی تبدیل گردیده است. گفتنی است آقای صمد قربانی در پی شرکت در مراسم بزرگداشت ستارخان در تاریخ ۲۴ آبان ۱۳۸۶ از سوی نیروهای اطلاعاتی دستگیر شده و بعد از تحمل 26 روز حبس در بازداشتگاه موقت زندان اوین با قرار وثیقه ۳۰ میلیون تومانی آزاد گردیده بود. او بعد از آزادی اعلام داشته بود که ماموران اطلاعاتی با اعمال شکنجه های چند روزه وی را تحت فشارهای روحی و جسمی قرار داده بودند.34- جلسه دادگاه عبدالله جوان، ایلقار مرندلی، محمد نصرتی، سید قاسم سیدین زاده، لیلا حیدری، بهروز صفری، جلیل غنی لو، صالح کامرانی و دکتر حیدری روز سه شنبه هفدهم اردیبهشت به ریاست قاضی صلواتی و با وکالت آقایان دکتر نعمت احمدی، دکتر محمد علی دادخواه، محمدی و عباس جمالی در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران و به صورت غیر علنی برگزار گردید. جلسه رسیدگی به اتهامات سعید و علیرضا متین پور هم روز بیست دوم اردیبهشت ماه برگزار شد. یازپرسی پرونده این فعالین را بازپرس امنیتی دادستان کل کشور موسوی و معاونش حسن حداد بر عهده داشته اند. چند روز پس از برگزاری جلسه دادگاه، صلواتی قاضی این شعبه، سعید متین پور، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر، را به اتهام ارتباط با بیگانگان به 7 سال و به اتهام تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی به یکسال و مجموعا به 8 سال حبس تعزیری محکوم کرد. بر اساس حکم صادره، صالح کامرانی فعال حقوق بشر و وکیل مدافع زندانیان سیاسی آذربایجان نیز به اتهام تبلیغ علیه نظام به یکسال حبس تعزیری محکوم شده است. دادگاه، دو استاد دانشگاه و فعال سیاسی آذربایجان، عبدالله عباسی جوان و دکتر محمد علي حیدری و همچنین جلیل غنی لو، علیرضا متین پور ، یعقوب سالکی نیا، میر قاسم سیدین زاده، بهروز صفری و لیلا حیدری از فعالین سیاسی و فرهنگی را به اتهام تبلیغ علیه نظام به یکسال حبس محکوم کرد که این حکم به مدت 5 سال به حالت تعلیق خواهد بود. به گزارش نهادهای حقوق بشر، این فعالین سیاسی و مدنی آذربایجان ماهها در بازداشت نیروهای امنیتی بوده اند و طی این مدت تحت شدیدترین شکنجه ها قرار داشته اند.35- محمدرضا عوض پور دانش آموز 16 ساله تبریزی به اتهام توهین به رهبری به 6 ماه حبس محکوم گردید.بنا به گزارش سایت http://www.oyrenci.com/ قاضی نیاکار رئیس شعبه 118 دادگاه جزائی تبریز روز 25 خرداد ماه طی حکمی محمدرضا عوض پور فعال دانش آموز 16 ساله آذربایجانی را به اتهام «توهین به مقام معظم رهبری» و با استناد به ماده 514 قانون مجازات اسلامی به شش ماه حبس محکوم نمود. لازم به ذکر است با احتساب احکام قبلی در مجموع محمدرضا عوض پور به 15 ماه حبس محکوم گردیده است.36- روز 29 خرداد ماه رضا داغستانی روزنامه نگار و مدیر مسئول نشریه دانشجویی چنلی بئل و عضو کانون نشریات دانشجویی که ۲ اسفند 1386 همزمان با روز جهانی زبان مادری در اورمیه بازداشت شده و بعد از تحمل ۲۷ روز حبس در سلول انفرادی یک روز مانده به عید نوروز با قرار وثیقه سنگین ۴۰ میلیون تومانی از بازداشت گاه آزاد شده بود، از سوي دادگاه انقلاب اورميه به اتهام ارتباط با گروه هاي پان ترك و تجزيه طلب و اقدام عليه امنيت ملي به هشت ماه حبس تعزيري محكوم گشت كه به دليل عدم داشتن سابقه كيفري اين حكم به مدت سه سال تعليق گشت.37- ابراهیم جعفرزاده فعال حرکت ملی اذربایجان 29 خرداد حوالی ساعت 5 بعد از ظهر دستگیر و برای گذراندن دوران محکومیتش روانه زندان شد.وی که در اعتراضات روز جهانی زبان مادری در خوی بازداشت و بعد از یک ماه با وثیقه آزاد شده بود از طرف دادگاه انقلاب خوی به احکام زیر محکوم گردید.یک سال حبس تعزیریدو سال تبعید به برازجانسه سال محرومیت ازفعالیت اجتماعی و سیاسی قانونیمحرومیت از نمایندگی مجلس و نمایندگی شورا به مدت یک دوره38- بنا به گزارشات نهادهای حقوق بشر عارف اولوفی ۲۶ ساله و از فعالین هویت طلب آذربایجانی در شهر ارومیه عصر روز دوشنبه ۱۰ تیرماه جهت گذراندان دوران محکومیت خود دستگیر و به زندان این شهر منتقل شد. الوفی دانشجوی معماری دانشگاه دولتی نخجوان می باشد که در طی اعتراضات روز جهانی زبان مادری (۲ اسفند ۱۳۸۵) در ارومیه بازداشت و با قرار وثیقه آزاد شده بود. او سال گذشته در دادگاه انقلاب ارومیه به اتهام "اقدام علیه امنیت ملی" محاکمه و به ۶ ماه حبس محکوم شده بود، که در دادگاه تجدیدنظر محکومیت وی به ۴ ماه حبس تعزیری تقلیل یافت.39- روز 19 تیرماه شهناز غلامی از فعالان جنبش زنان و جنبش هویت خواهی در آذربایجان طی ابلاغیه ای به شعبه اول دادگاه انقلاب تبریز احضار شد. اتهام وی در برگه احضاریه «تبلیغ علیه نظام» عنوان شده است. طبق این ابلاغیه شهناز غلامی باید 8:30 صبح روز چهارشنه مورخه 13/06/1387 در دادگاه حاضر شود. وکالت وی را دکتر محمد علی دادخواه عضو و سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر بر عهده خواهد داشت. گفته می شود که احضار نامبرده با تلاش وی برای پوشش خبری قتل های مشکوک سه تن از فعالین هویت طلب ترک در تبریز در ارتباط است.40- بنا به گزارش 23 تیرماه سایت حقوق بشری www.savalansesi.com دو تن از فعالان مدنی و هویت طلب آذربایجانی اهل ماکو به زندان محکوم شدند. بر اساس همین گزارش شعبه اول دادگاه انقلاب خوی، علی حسین نژاد اصل، را به اتهام «فعالیت های تبلیغی بر علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران»٬ به استناد ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی به یک سال حبس تعزیری محکوم کرده است. لازم بذکر است نیروهای امنیتی هنگام بازداشت وی پس از تفتیش مغازه ،کیس کامپیوتر، سی دی ها و کتابهای او را نیز مصادره کرده بودند. همچنین محمد نصیری، اهل ماکو دیگر فعال هویت طلب آذربایجانی می باشد که از طرف دادگاه انقلاب به شش ماه حبس تعزیری محکوم شده است.41- علی عباسی، از فعالین سیاسی آذربایجانی اواخر تیرماه جهت گذراندان دوران محکومیت پنج ساله خویش دستگیر و به زندان این شهر منتقل شده است. علی عباسی که هم اکنون در بند ۷ زندان مرکزی اردبیل بسر می برد، ۱۵ بهمن ۸۶ در شعبه اول دادگاه انقلاب اردبیل با اتهاماتی مانند "جاسوسی" و "اقدام علیه امنیت ملی" به رياست قاضی حسن زاده محاکمه و به ۱۱ سال زندان محکوم شده بود که در دادگاه تجدیدنظر محکومیت وی به ۵ سال حبس تعزیری تقلیل یافت. به گفته برادر نامبرده او روز ۲۲ مهر ماه ۸۶ بازداشت و مدت ۳۸ روز را بدون تماس با وکیل و خانواده در اداره اطلاعات اردبیل تحت شدید ترین شکنجه ها قرار داشته است، بطوریکه ماموران اطلاعاتی با اعمال شکنجه های چند روزه او را تحت فشارهای روحی و جسمی قرار داده و اقدام به گرفتن اعترافات دروغ کرده بودند.اعتصاب غذا42- عباس لسانی، فعال مدنی و زندانی سیاسی آذربایجانی، که در پی تبعید غیر قانونی اش از زندان اهر به زندان یزد دست به اعتصاب غذا زده بود پس ازدریافت صدها نامه از طرف فعالان حرکت ملی آذربایجان و درخواست از او برای شکستن اعتصاب غذا، در تاریخ 4 فروردین بعد از تحمل ۱۵ روز گرسنگی به اعتصاب غذای خود پایان داد.43- در تاریخ 31 فروردین چهار تن از فعالین هویت طلب آذربایجانی بنامهای ودود سعادتی، بهروز علیزاده، اردشیر کریمی و رحیم غلامی در اعتراض به فشارها دست به اعتصاب غذا زدند. حال عمومی این افراد در طی دوران بازداشت و خصوصا زمان اعتصاب غذا از طرف نهادهای حقوق بشر نامساعد گزارش شد.44- فریدون مهدی پور فعال سیاسی اهل اورمیه که از روز یکشنبه ۲۱ بهمن ماه ۱۳۸۶ در زندان اورمیه به سر می برد٬ از اول خرداد شروع به اعتصاب غذا کرد. نهادهای حقوق بشر دلیل اعتصاب غذای این فعال هویت طلب آذربایجانی را اعتراض به وضعیت زندانیان سیاسی زندان اورمیه و همچنین عدم موافقت با درخواست آزادی مشروط وی گزارش کردند.قتل توسط نیروهای امنیتی45- بر طبق گزارش سایت اینترنتی http://www.oyrenci.com/ فرهاد محسنی، ۲۵ ساله و از فعالین هویت طلب تبریزی، که در جریان اعتراضات ۱خرداد امسال توسط نیروهای وزارت اطلاعات در پارک ائل گؤلو(شاه گؤلو) تبریز بازداشت و در مکان نامعلومی نگهداری می شد، توسط نیروهای امنیتی به قتل رسیده است. طبق گزارش نهادهای حقوق بشر وی روز 1 خرداد در جریان سالگرد اعتراضات مردمی خرداد ماه تحت تعقیب نیروهای امنیتی قرار گرفته و روز 2 خرداد در پارک ائل گولو تبریز دستگیر شده است. محسنی در طی دوران بازداشت تحت شدیدترین شکنجه ها قرار گرفته بود که نهایتا منجر به مرگ وی شد. جسد وی روز 22 خرداد به خانواده اش تحویل داده شده و اجازه کالبد شکافی به آنها داده نشده است. به گفته اعضای خانواده محسنی احتمالا مرگ او به خاطر شوک الکتریکی بوده است. به گزارش سایت http://www.savalansesi.com/ نیروهای امنیتی سعی داشته اند در مراسم ترحیم محدودیتهایی ایجاد کنند. مقامات امنيتی همچنين این خانواده را برای ندادن مصاحبه با رسانه های خارجی تحت فشار قرار داده اند. لازم به ذکر است فرهاد محسنی در قیام سراسری ضد تبعیض نژادی-زبانی آذربایجان در روز اول خرداد 1385 نیز مورد اصابت گلوله از ناحیه آرنج شده و بمدت 4 ماه در زندان تبریز تحت شکنجه قرار داشته است.46- براساس گزارش سایت http://www.oyrenci.com/ فعال سی ساله تبریزی بنام افشین عرفان خسروشاهی روز اول تیرماه ساعت 22 در دفتر کار خویش واقع در چهارراه آبرسان تبریز به قتل رسیده است. گفته می شود افشین عرفان خسروشاهی بعد از شکنجه فراوان توسط طناب به دار آویخته شده است. ظاهرا وی قبلا چندین بار به اتهام فعالیت های هویت طلبانه توسط نیروهای اداره اطلاعات تبریز تهدید شده بود.احضار به کمیته های انضباطی47- بنا به گزارش سایت http://www.oyrenci.com/ سجاد رادمهر دانشجوی کارشناسی ارشد رشته ی مکانیک دانشگاه تبریز که به دستور حراست دانشگاه از برگزاری جلسه ی دفاع از پایان نامه اش منع گردیده بود و به خاطر اعتصاب غذا و اعتراض به این عمل غیر قانونی حراست دانشگاه تبریز در 12 خرداد ماه به کمیته ی انضباطی فراخوانده شده بود به یک ترم منع موقت از تحصیل بدون احتساب سنوات محکوم شده است. در حکم مهندس رادمهر که 19 خرداد صادر گشته است اتهام ایشان اخلال در نظم دانشگاه ذکر شده است. همچنین بنا به گزارش همین سایت اینترنتی آیدین خواجه ای دانشجوی رشته حقوق این دانشگاه روز 21 خرداد به علت همراهی سجاد رادمهر به توبیخ کتبی درج در پرونده محکوم شد.48- روز 1 تیرماه 31 دانشجوی دانشگاه ارومیه به علت آنچه که شادی پس از پیروزی تیم ملی ترکیه نامیده شده است به کمیته انضباطی احضار شدند. طبق گزارش سایت http://www.oyrenci.com/ 3 روز بعد یعنی روز 4 تیر 18 دانشجوی دیگر این دانشگاه نیز به همین دلیل به کمیته انضباطی احضار شدند.49- در پي اعتراضات دانشجويان دانشگاه تبريز نسبت به مسائل دانشجويان ستاره دار و اقدامات غير قانوني حراست و همچنین درگيريهاي پراكنده بين دانشجويان پس از مسابقه فوتبال تركيه- آلمان، 37 تن از دانشجويان این دانشگاه در روز 16 تیر ماه به كميته انضباطي دانشگاه احضار شده اند. مسئولین این دانشگاه نادر مهد قره باغ فعال دانشجويي ترك كه پيش از اين نیز در جريان اولین سالگرد قیام مردم آذربایجان در خرداد ماه 86 در تبريز بازداشت شده بود را به يك ترم محروميت از تحصيل محکوم کرد. كميته انظباطي در مورد 36 تن ديگر احكام محروميت از خوابگاه وتوبيخ كتبي با درج در پرونده صادر نمود.محرومیت از تحصیل50- با اعلام نتایج کنکور سراسری کارشناسی ارشد، کارنامه 5 تن از فعالین جنبش دانشجویی آذربایجان از طرف سازمان سنجش صادر نشد. امین امامی دانشجوی رشته ی مهندسی ساخت تولید ورودی 81، صمد پاشایی دانشجوی رشته ی کشاورزی ورودی 82، ناهید بابازاده دانشجوی رشته ی علوم تربیتی ورودی 82، ، نادر مهد قره باغ دانشجوی رشته ی مهندسی برق ورودی 82 دانشجویان دانشگاه تبریز و قادر کیانی دانشجوی رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران از جمله دانشجویانی هستند که توسط مسئولین گزینشی وزارت علوم و سازمان سنجش از دریافت کارنامه اولیه آزمون کارشاسی ارشد خود محروم شده اند. مسئولین گزینشی وزارت علوم دلیل عدم ارائه کارنامه ی اولیه آزمون کارشناسی این دانشجویان را عدم احراز صلاحیت های عمومی آنان عنوان نموده اند. همچنین مسئولین دانشگاه تبریز از برگزاری جلسه دفاع از پایان نامه سجاد رادمهر، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته مهندسی مکانیک که قرار بود اواخر اسفند ماه 86 برگزار گردد، ممانعت بعمل آورده اند.51- در تاریخ 26 فروردین، دانش آموز هويت طلب اهري بنام ابراهيم نوري 3 روز از مدرسه اخراج گرديد. مدیر مدرسه ای که وی در آن مشغول به تحصیل می باشد، طی نامه ای خطاب به ولی وی دلیل اخراج ابراهيم نوري را به دليل فعاليت هاي هويت طلبانه اش ذکر کرده است. لازم به ذكر است كه ابراهيم نوري دانش آموز سوم دبيرستان شهید مدرس اهر مي باشد كه بار ها توسط ماموران اطلاعات بازداشت شده است.محرومیت از انتشار نشریه52- در تاریخ ۲ ارديبهشت ۱٣٨۷ و تنها یک روز بعد از انتشار اولین شماره نشریه دانشجویی "یاغیش" کمیته ی ناظر بر نشریات دانشجویی دانشگاه اورمیه مجوز انتشار آنرا به دلیل چاپ مطالب خارج از حدود قوانین و مقررات به حالت تعلیق در آورده و به مدیر مسئول این نشریه اجازه حضور در جلسه کمیته ناظر بر نشریات برای دفاع از عملکردشان داده نشده است. این اقدام در حالی صورت گرفت که معاونت فرهنگی و دانشجویی این دانشگاه قبل از چاپ نشریه "یاغیش" کلیه مطالب آنرا خوانده و تأیید کرده بود که این روال نیز بر خلاف دستورالعمل اجرایی ضوابط ناظر بر فعالیت دانشگاهی مصوب جلسه 540 مورخ 83/3/26 شورای عالی انقلاب فرهنگی ماده 27 بند 2 که بیان می دارد "هیچ مقام دولتی و غیر دولتی حق ندارد برای چاپ مطلب یا مقاله ای در صدد اعمال فشار بر آید و یا به سانسور و کنترل محتوای نشریات مبادرت ورزد" صورت گرفته است.53- روز 18 اردیبهشت ماه در حالي كه شماره ي دوم دوهفته نامه ي آرمان پس از دو ماه انتظار براي تائيد دانشگاه روانه ي چاپ شده بود، با دخالت مستقيم ماموران وزارت ارشاد در چاپخانه بلوكه شده و ماموران به چاپخانه اعلام كرده اند كه حق تحويل اين نشريه را ندارند.54- روز 30 اردیبهشت نشریه دانشجویی سهند دانشگاه ارومیه قبل انتشار توقیف شد. بعد از لغو حکم توقیف این نشریه دانشجویی که در آبان 86 توقیف شده بود ، گردانندگان این نشریه از روز 30 اردیبهشت جهت انتشار دوباره ی آن اقدام کردند که با برخورد شدید مسوولین فرهنگی دانشگاه روبرو شدند.در آخرین پیگیریهایی که توسط مدیران مسئول این نشریات صورت گرفت، مسئولان دانشگاه اظهار داشته اند که نهادهای امنیتی خارج از دانشگاه در این تصمیم دخیل بوده اند.55- شماره هشتم نشریه بولود دانشگاه آزاد مهاباد که بعد از وقفه ای 17 ماهه انتشار یافته بود، تنها بعد از یک ساعت از شروع به توزیع آن توسط مآموران حراست دانشگاه جمع آوری شده است.56- در تاریخ 5 خرداد ماه "سینا جهانبخش" دانشجوی دانشگاه علم و صنعت و مدیر مسئول نشریه دانشجویی "گونش" ، به دلیل انتشار ویژه نامه ای با عنوان "گذاری بر حماسه خرداد آذربایجان" که به حوادث قیام خرداد 85 و بازکاوی این قیام پرداخته بود به مدت 9 ماه از مدیر مسئولی این نشریه محروم شد.نشریه گونش از 5 سال پیش در دانشگاه علم صنعت منتشر می شود و تاکنون 40 شماره از آن به چاپ رسیده است.57- روز 19 تیر ماه نشریه دانشجویی سایان که در زمينه های فرهنگی، اجتماعی و دانشجویی و مسئله ملي آذربايجان در دانشگاه پیام نور اردبیل منتشر می شد از سوی کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی دانشگاه توقیف گردید. پس از فارغ التحصیلی مدیر مسئول این نشریه و معرفی عسگر اکبر زداه بعنوان مدیر مسئول جدید نشریه در شهریور سال قبل کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی داشنگاه پیام نور اردبیل با مسکوت گذاشتن 10 ماهه این نامه ، مانع ادامه انتشار این نشریه گردید.58- روز 22 تیر ماه نیروهای امنیتی شهرستان بناب اقدام به توقیف و جمع آوری نشریه دانشجویی "آیدین گله جک"از چاپخانه در شهرستان بناب نمودند.دانشجویان دانشگاه آزاد بناب که اقدام به نشر این نشریه دانشجویی علیرغم سختگیریهای دانشگاه وسانسور 19 صفحه ای مطالب پیش از چاپ این نشریه نموده بودند در مراجعه به چاپخانه متوجه می شوند که اداره اطلاعات بناب با مراجعه به به چاپخانه کلیه نسخه های نشریه را توقیف و با خود برده است. این در حالی است که دانشگاه برای اعمال نظرش در مورد مطالب این نشریه ،دانشجویان را چندین ماه در انتظار نگاهداشته و پس از چندین ماه 19 صفحه از مطالب نشریه را نامناسب تشخیص داده بود.59- نشریه بیرلیک دانشگاه علامه طباطبایی پس از انتشار دو شماره در سال جدید از سوی مدیریت فرهنگی توقیف گردید. مسئولین دانشگاه علت توقیف نشریه را بکار بردن زبان ترکی و همچنین فشارهای خارج از دانشگاه عنوان نموده اند.لغو مجوز نهادهای فرهنگی و مدنی60- روز 1 اردیبهشت ماه، فعالیت های کانون دانشجویان ترک دانشگاه علوم پزشکی تهران (بیرلیک) که در چندین سال اخیر با برگزاری برنامه های فرهنگی گوناگون از جمله کانونهای فعال در زمینه فرهنگی در سطح این دانشگاه بود ، به دستور یکی از مسئولان فرهنگی این دانشگاه به حالت تعلیق در آمد.60- از روز 10 اردیبهشت ماه فعالیتهای کانون آذکاب از نهادهای فرهنگی دانشگاه ارومیه به دلایل نامعلوم از طرف مسئولین این دانشگاه به حالت تعلیق در آمد.62- روز 21 اردیبهشت ماه انجمن ادبی “مقدس اردبیلی” در قم با فشار نیروهای امنیتی تعطیل شد. نیروهای امنیتی به بهانه اینکه این انجمن مجوز ندارد و فعالیت آن باید از شب به روز انتقال یابد مانع برگزاری جلسات آن شدند.هجوم به خوابگاههای دانشجویی63- به گزارش سایت اینترنتی http://www.oyrenci.com/ در آستانه 19 اردیبهشت روز دانشجو در آذربایجان دانشگاه تبریز شاهد هجوم مامورین حراست به اتاقهای فعالین جنبش دانشجویی آذربایجان بود. صبح روز 18 اردیبهشت ماه عده ای از ماموران حراست دانشگاه تبریز به همراه نیروهای امنیتی به تعدادی از اتاقهای فعالین جنبش دانشجویی دانشگاه تبریز هجوم برده و بعد از 2 ساعت جستجوی اموال شخصی دانشجویان بسیاری از وسایل آنان را مصادره نموه و با خود بردند.ماموران خراستی و امنیتی ضمن مصادره اموال، دانشجویان را تهدید به دستگیری، اخراج از دانشگاه و یا تعلیق نموده اند.اخراج از کار64- اواخر تیر ماه حسین اقبالی عضو موسس مجمع دانشگاهیان آذربایجان و از فعالین سابق دانشجوئی آذربایجان از کار اخراج گردید. وی لیسانس ریاضی از دانشگاه تربیت معلم آذربایجان بوده و در مدارس آذربایجان تدریس می نمود. مجمع دانشگاهیان آذربایجان طی نامه ای سرگشاده ای که به کمسیون 90 فرستاده نسبت به اخراج نامبرده اعتراض نموده و در مورد عواقب رفتارهای خشونت آمیز با فعالان آذربایجانی هشدار داده است.گله جک بیزیمدیرhttp://www.oyrenci.com/دوشنبه هفتم مردادماه 1387
Newer Post Older Post Home
ساوالان سسی Savalan Sesi
Savalan Sesi
ساوالان سسی در راستاي انعکاس اخبار زندانیان سیاسی و پوشش خبری موارد نقض حقوق بشر در آذربایجان ايجاد شده است و به هيچ گروه سياسي كلا و جزئا تعلق ندارد.نگاه ما به همه جريانها و انديشه ها يکسان است و بعنوان يک سایت حقوق بشري از همه افرادي که آزادي شان سلب ميشود و به خاطر انديشه و فکر يا روش و سبک زندگي خود محبوس ميشوند دفاع مي کنيم. اخبار منتشر شده به هیچ وجه شامل تمام موارد موجود نمی باشد. در واقع انعکاس تمام اخبار مربوط به نقض حقوق بشر در آذربایجان با توجه به فشار و خفقان شدید درشهرهای آذربایجان بسیار سخت است. به همین دلیل از فعالان سیاسی و دفاع ازحقوق بشر درشهرهای مختلف آذربایجان تقاضا داریم ساوالان سسی را یاری کنند. ارتباط با ما : savalansesi@gmail.com View my complete profile
Search
Link
Home
آدرس نهادها و سازمانهاى حقوق بشر
انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان Association for Defense of Azerbaijani Political Prisoners in Iran
خط مقدم Front Line
آسمکA S M E K
سازمان عفو بين الملل Amnesty International انجمن مدافع حقوق اقوام تحت ستم Society for Threatened Peoplesجامعه بين المللى براى حقوق بشرInternationale Gemeinschaft für Menschenrechte دفتر كميسارياى عالى حقوق بشر سازمان ملل متحد UNHCHR سازمان پاسداران حقوق بشرHuman Right Server سازمان خبرنگاران بدون مرز Reporters without borders سازمان ديده بان حقوق بشرHuman Rights Watch سازمان سرزمين زنانTerre-des-femmes سازمان كمك به آوارگان وابسته به سازمان ملل متحدUNHCR سازمان ملل متحدUnited Nations مجمع جهانى شفافيتTransparency International موسسه صلح آموزى Institut für Friedenspädagogik Tübingen e.V منابع پژوهشى درباره حقوق انسانى زنان Women's Human Rights Recources شبكه جهان واحدoneworldweb
Archive
Archive July (51) June (44) May (46) April (52) March (44) February (53) January (36) December (426)
YouTube Downloader
Saturday, July 5, 2008
İşçi Sınıfının Devrimci Önderi Marx
İşçi Sınıfının Devrimci Önderi Marx
Levent Toprak
Mayıs 2008
5 Mayıs 1818’de dünyaya gelen Marx 190 yaşına basmış durumda ve onun heybetli imgesi hâlâ capcanlı. Onun başlıca kurucusu olduğu dünya görüşü hâlâ bu dünyanın hâkim sınıflarını tedirgin etmeye devam ediyor. Üstelik onların Marksizmin ölümünü defalarca ilan etmelerine rağmen bu böyle. Komünist Manifesto’da Avrupa’ya bir komünizm heyulasının musallat olduğu söyleniyordu, benzer şekilde bugün Marx’ın hayaletinin yeniden dünya hâkim sınıflarına musallat olmaya başladığı bir döneme girmiş olduğumuz açık.
Geçtiğimiz günlerde bunun tuhaf bir tezahürü yaşandı. Türkiye’nin ünlü kapitalistlerinden biri olan İshak Alaton, Türkiye’de sermaye ileri gelenlerinin katıldığı bir toplantıda baş konuşmacı olan General Electric yöneticisi Jack Welch’e, binlerce insanın açlık ve yoksulluk çektiğinden ve hatta yaşamını yitirdiğinden söz ederek, “Serbest piyasa ekonomisi artık işlevini yerine getiremiyor mu? Adam Smith öldü sanırım. Çözüm için insanlığın Karl Marx’ı yeniden keşfetmesi mi gerekiyor?” diye sordu ve salonda büyük alkış koptu. Soruya olmasa da kopan alkışa sinirlenen konuşmacı, salondakilere “kendinize gelin sizler kapitalistsiniz” mealinde bir cevap verdi. Belki de Türkiye’ye has bir tuhaflık olan bu hadise, Türk medyasında yer aldığı gibi, dünya burjuvazisinin büyük yayın organlarından biri olan Business Week dergisine bile konu oldu ve bunun üzerine Türk medyasında da Marx üzerine tartışma ve değerlendirmeler yapıldı. Bu arada, bu tartışmalara, bir de Denizlerin idamının yıldönümü ve 68 Mayısının da 40. yıldönümü vesilesiyle yapılan anma ve tartışmalar eklenince, Mayıs ayında medyada hatırı sayılır bir sol gündem oluştuğunu da belirtelim.
Tabii İshak Alaton’un Marx’ı olumluyormuş gibi görünen sorusu ve salondaki şirket sahibi ve yöneticilerinin alkış tutması biraz eksantrik olsa da, gerçekte Alaton bunu, parçası olduğu burjuvaziyi uyarmanın bir yolu olarak yapmıştır. Kapitalizmin yol açtığı yıkıcı sonuçların son yıllarda çok ciddi boyutlara ulaştığının, muazzam bir sefalet ve adaletsizlik oluştuğunun farkında olan Alaton, kapitalizme bir çekidüzen verilmesi gerektiğini, aksi takdirde yoksul kitlelerin tüm sistemi tehdit eden bir isyana yönelebileceğini söylemek istiyor. Ve aslında Keynesçi ya da sosyal demokrat türden politikalarla sistemde bir tamirat yapılması ve kitlelerin gönlünün alınması gerektiğine işaret ediyor. Onu Marx’ın ruhunu çağırmaya iten şey sadece kendi sınıfını dürtme ihtiyacıdır.
Aslında, dünya geneline baktığımızda da burjuvazinin daha ileri görüşlü temsilcilerinin bir süredir benzer uyarılar yapmakta olduğunu ve işin ideoloji boyutuyla daha alakalı olan akademik unsurların da kendilerini artan ölçüde Marx’la tartışma durumunda bulduklarını ve tekrar tekrar onu çürütmeye çalıştıklarını görürüz. Onları buna iten dolaysız dürtü, son dönemin gözden saklanamaz hale gelmiş gerçekliklerinin, yarattıkları yalan imparatorluğunu sarsıyor olmasıdır. Özellikle SSCB ve diğer despotik-bürokratik diktatörlülüklerin yıkılışından sonra artan bir tempoyla pompaladıkları kapitalizmin erdemleri, onun artık krizlerden kurtulduğu, alternatifsiz olduğu yolundaki ideolojinin inandırıcılığı git gide zora girmektedir. İşte bu ideologlar kapitalizmin temel ideolojik argümanlarının fiyakasını düzeltmeye ve ideolojik hasarın kritik boyutlara ulaşmasını önlemeye çalışmaktadırlar.
Kapitalizmin girdiği her ciddi bunalımda Marx’ın siluetinin yeniden belirmesi bir bakıma kaçınılmaz, çünkü insanlık bu durumlarda, bir şeylerin ters gittiği, bunun değişmesi gerektiği fikrine meylediyor. Ve kâh bilinçli kâh el yordamıyla, kapitalizmin ağır bedellerini ödemenin gerekip gerekmediğini sorgulama ihtiyacı duyuyor. Kapitalizmin bunalımlarının gerçek anlamını, yani daha önceki tüm toplumsal düzenler gibi onun da tarihsel olarak geçici, ölmeye mahkûm bir toplumsal düzen olduğunu ortaya koyan Marx’tır. Bunalımların temel mekanizmasını da bilimsel olarak ilk açıklayan Marx’tır. Bu bakımdan Marx’ın silueti kapitalizmin tarihsel kifayetsizliğini, onun sınırlarını ve sonuç olarak onun tarihsel ölümünü simgelemektedir.
Kapitalizmin bugün ciddi bir bunalıma girmekte olduğu, yarattığı can acıtıcı sonuçların milyarlarla sayılan emekçi kitleler için giderek daha katlanılmaz ve isyan ettirici olduğu çok açık. Artık burjuva medyanın bile gözlerden saklayamadığı bu olguları uzun uzun anlatmaya gerek yok. Açlık, yoksulluk, mahrumiyet, savaş, ahlâki çöküntü gibi sonuçlara karşı kitlelerin hoşnutsuzluğu ve isyanı değişik biçimler altında dışa vurmaya zaten başlamış bulunuyor. Bu eğilim kendisini bazı ülkelerde devrimci kabarışlar ve devrimci durumlara varıncaya kadar ortaya koymuş durumda.
Bu bakımdan, dolaysız ideolojik faktörün ötesine geçtiğimizde, burjuva ideologların, daha önce defalarca öldüğünü iddia ettikleri Marx’la hesaplaşmaya girişmeleri, kapitalizmin can acıtan sonuçlarına duyulan tepkiyle gelişen ve daha da gelişecek olan kitle hareketlerinin Marx’ı rehber edinmesi ihtimaline karşı bir bakıma ön almaktır.
Tabii burjuvazi Marx’a dil uzatmak, onu çarpıtmak ve kitlelerin hareketinin Marx’la buluşmasını engellemek için özel olarak çaba sarf etse de, bu işin asıl uzmanları, sosyalist kisveli ve işçi sınıfı dostu görünümlü hizmetkârlardır. Burjuvazinin üst düzey dolaysız temsilcilerinin Marx’a dönük saldırıları ideolojik planda esas olarak iki şekle bürünmektedir. Bunlar bazen Marx’a doğrudan saldırırken, bazen de onu hadım ederek zararsız bir “düşünür”, bir “filozof” derekesine indirmeye çalışırlar. Uğraşları daha sofistike olan gönüllü/gönülsüz hizmetkârlar ise, bin dereden su getiren “yorumlarla”, onun öğretisini proletarya devriminin biricik öğretisi olmaktan başka her şeye dönüştürürler.
Burjuvazinin ve onun hizmetkârlarının Marx’la 160 yılı aşkın süredir uğraşıyor olmasının tartışmasız gösterdiği bir şey varsa, o da onun eserinin ne kadar uzun ömürlü, ne kadar diri olduğudur. Onun eskidiğini söyleyen, onu çürüttüğünü ya da aştığını iddia eden cüceleri bugün kimse hatırlamazken, Marx hâlâ işçi sınıfı için ve dünyanın durumunu anlamak ve değiştirmek isteyen herkes için güçlü bir çekim merkezi olmaya devam ediyor.
Marx’ın büyüklüğü nereden geliyor?
Bu sorunun yanıtına bir başka sorudan hareketle ulaşmaya çalışalım. Bugün kapitalizmin yıkıcı sonuçları daha belirgin ortaya çıkmaya ve bu yıkıcı sonuçlar çok daha geniş kitleleri doğrudan vurmaya başladığı için, kapitalizmi daha önce eleştirmiş ve ona alternatif bir toplum düzeninden söz etmiş bir kişinin hatıra gelmesi normal değil midir? Normal olmasına normaldir, ancak biraz daha yakından bakalım meseleye. Marx kapitalizmi eleştiren ve ona alternatif gösteren tek kişi miydi? Kapitalizmi şu ya da bu biçimde eleştiren sosyalist düşünceler ve akımlar Marx’tan daha eski olduğu gibi, Marx zamanında da ona ve onun sosyalizm anlayışına alternatif olan kişilikler ve akımlar vardı. Sözün gelişi, İshak Alaton ya da dünya ölçeğinde diğer burjuva ideologlar neden Proudhon’dan, Bakunin’den, Lassalle’dan ya da daha nicesinden değil de Marx’tan dem vurma gereği duymuştur? Bunların hangi biri için koca bir akademik endüstri seferber edilmiştir?
Apaçık bilinen bir şey ki, bu şahsiyetlerin temsil ettiği düşünce ve yaklaşımlar burjuvazi için ne genelde ne de bugün Marx ve Marksizm gibi bir tehdit ifade etmektedir. Daha da önemlisi –ki aynı zamanda burjuvazinin tehdit algılamasını şekillendiren de budur– bu düşünce ve yaklaşımların derinliğinin, etkisinin ve zamanın sınamasına dayanıklılığının Marksizme nazaran bariz sınırlılığıdır. Bu anlayışlarla karşılaştırıldığında Marx bir granit kitlesi gibi sapasağlam durmakta, sönmeyen bir kor gibi ışımaktadır. Lenin bunu kendine has bir yalınlıkla ifade etmişti: “Marksist öğretinin gücü sonsuzdur, çünkü doğrudur. Kapsamlıdır ve iç tutarlılığa sahiptir, ve insanlara, batıl inancın, gericiliğin ve burjuva zulmünü savunmanın hiçbir biçimiyle uzlaşmayan, bütünlüklü bir dünya görüşü sağlar.” (Marksizmin Üç Kaynağı ve Üç Bileşeni)
Burada kapsamlılık, tutarlılık, iç bütünlük gibi kavramların önemi ilk bakışta yeteri kadar takdir edilemeyebilir. Ancak biraz derin düşünüldüğünde bunun önemi anlaşılır. Zira kapsamlılık, tutarlılık, iç bütünlük bakımından üstünlük, gerçeğin kavranmasının önünde engel oluşturan önyargılar ve darkafalı takıntılardan uzak olmaya, yani söz konusu düşüncenin üstün devrimci vasfına işaret ederler. Ancak ve ancak devrimci bir düşünce, gerçeği derinlikli biçimde açıklama gücüne sahiptir. Marksizm varlığın üç temel alanı olan doğayı, toplumu ve düşünceyi ortak temel çizgiler üzerinden açıklama gücüne sahiptir, çünkü kendisini varlığın en özsel, en değişmez özelliği olan değişime (=harekete) dayandırmaktadır. Yani onun devrimciliği tüm evrene hâkim olan biricik şaşmaz öğe olan değişim ilkesine dayanmaktadır. Sürekli olarak değişen gerçekliği, yöntem olarak bu özüne uygun biçimde kavrama çabası Marksizme emsalsiz devrimci karakterini verir. Onu eskimez kılan şey budur.
Marx Avrupa’da burjuva devrimlerin coşkusunun, özellikle de Fransız Devriminin etkilerinin sürdüğü ve bunun yanı sıra işçi sınıfının da yeni yeni tarih sahnesine çıkarak devrimci potansiyellerini sergilemeye başladığı bir çağda yetişkinliğe adımını atmıştı. Devrim dönemindeki Fransa’ya göre daha gelişmiş kapitalizm şartlarında bir burjuva devrimine gebe olan Almanya’nın canlı entelektüel atmosferinde yetişti ve çağının bilgisini önemli ölçüde özümsedi. Bu maddi ve entelektüel temeller üzerinde yükselen Marx, kısa sürede kendisini, tek tutarlı devrimci sınıf olma potansiyeli taşıyan işçi sınıfına bağladı ve insan bilgisinin hemen her alanına sirayet eden verimli ve devrimci buluşlar yaptı. Diyalektiğin maddeci temellere oturtulması, materyalist tarih anlayışı ve artı-değer teorisini bunların en önde gelenleri olarak sıralayabiliriz. Marx’a yönelik tüm karalamalara rağmen, bilimin değişik dalları bu verimli düşüncelerin cazibesinden kendini alamamıştır. Bugün tarih, antropoloji, biyoloji, ekonomi, politika, felsefe vb. alanlarda Marx’ın düşüncelerinin verimli sonuçları çoğu zaman onun adı anılmadan ve tüm mantıki sonuçlarına ulaştırılmaksızın kullanılmaktadır. Hatta kimi dallarda bu düşünceler o alanın temel verileri haline gelmiştir. Marx’ın büyüklüğü bu alanların önde gelenlerince çoğu kez içten içe bilinmekte ve kimi zaman itiraf da edilmektedir.
Marx’ın kapitalist toplumun temelini oluşturan kapitalist ekonomiyi çözümlemesi bu toplum düzeninin tarihsel olarak sınırlı ve geçici niteliğini kesin biçimde ortaya koymuş, yaşanan periyodik bunalımların da bunun belirtisi olduğunu tespit etmiştir. Esasen Ricardo’ya kadar olan burjuva iktisatçılar bu alanda önemli katkılar yapmış olmakla birlikte kapitalizmin temel sırlarını ortaya koyamamışlardır. Onlardan sonrakilerin ise esas kaygısı bu alanda bilimsel bilgiyi ilerletmek değil, kapitalist düzene mazeretler bulmak, gerçeği gizemlileştirerek örtmek olmuştur. Ekonomik bunalımlar da açıklanamayan sırlardan biriydi. Marx bu sırrı çözen ilk ve tek kişi olmuştur. Burjuva iktisatçılar ise esas olarak her bunalımdan sonra “artık bunalımların bittiğini” ilan etmekle meşgul olmuşlardır. Ancak her derin bunalım kaçınılmaz olarak bu konuda tek bilimsel açıklamayı getirmiş olan Marx’ı akla getirmektedir ve bu artan ölçüde böyle olmaya devam edecektir.
Sermayenin işçi sınıfının çalışma ve yaşam koşullarına yönelik olarak son çeyrek yüzyıldır yürüttüğü ağır saldırıya eşlik eden ideolojik taarruzun temel hedeflerinden biri her ne kadar Marx idiyse de, gerçekte kapitalizmin küresel gelişmesi Marx’ı her geçen gün daha da doğrulamakta ve onun adını bu vesileyle de daha fazla gündeme getirmektedir. SSCB’nin çöküşünü Marksizmin sonu gibi algılayanların ne büyük bir gaflet içinde oldukları artık çok daha açık biçimde görülmektedir. Tam tersine enternasyonalist komünistlerin o zamanlar tespit ettikleri gibi, Marx’ın öngörülerinin ve işaret ettiği sınıfsız toplumun gerçekleşme koşulları bugün çok daha fazla olgunlaşmıştır. Küreselleşme denilen olgu bunu çok berrak biçimde ortaya koymaktadır. Küreselleşme tartışmalarının revaçta olduğu 90’larda Manifesto’nun meşhur satırlarının herkesin diline düşmesi boşuna değildir. O satırlar gerçekte yazıldığı dönemden çok, muazzam derinlikte bir kavrayışla, aslında kapitalizminin gelecekteki, yani bugünkü halini tasvir ediyordu. Bu muazzam tahlil gücü Marx’ın sonuna kadar devrimci yöntemiyle henüz filizlenme aşamasındaki bir eğilimi teşhis edebilmesinden geliyordu. Bu bakımdan, Marx’ın son yıllarda yeniden gündeme gelmesinde kapitalizmin bunalımı kadar, bu gerçekliğin de önemli payı olduğunu unutmamak gerekiyor. Marx eskimek bir yana şimdi çok daha günceldir. Marx’a eski diyenlerin, ondan daha eski bir şey olan liberalizmi savunuyor olmaları kaba bir ikiyüzlülük ve çelişkiden başka şey değildir.
İşçi sınıfı devrimciliği
Ancak Marx’a büyüklüğünü veren fikir ve buluşların önemli bir boyutu, onun kendisini çağın gerçek devrimci sınıfı olan işçi sınıfına dayandırmış olmasıdır. Kimi yazarlar Marx’ın öğretisiyle onun işçi sınıfına bağlılığı arasındaki bağlantıyı koparmaya ve sınıf tarafgirliğinin bilimsellik vasfını zedelediği safsatasını yaymaya çalışırlar. Oysa Lenin’in de hatırlattığı gibi, “sınıf çatışması temeline dayanan bir toplumda ‘tarafsız’ toplumsal bilim yoktur.” Bu durumda sorun, özellikle toplumsal gerçekliği daha doğru anlamak için hangi sınıfın tarafından bakmak gerekir sorununa dönüşür. Burjuvazinin mi, küçük-burjuvazinin mi yoksa işçi sınıfının mı tarafından bakmak bizi doğru bilgiye daha çok yaklaştırır? Mevcut düzenin devamından çıkarı olan sınıfların temel kaygısının toplumsal gerçekliğin anlaşılması değil, mevcut düzenin korunması olacağını anlamak için âlim olmaya gerek yok. Ancak bu düzenden çıkarı olmayan bir sınıf, tümüyle özgür ve önyargısız bir yaklaşım için doğal zemin oluşturabilir. Bu sınıf, mülkiyetten dışlanmış ve zincirlerinden başka kaybedecek şeyi olmayan işçi sınıfıdır. Marx, yüce gönüllü ve duygulu küçük-burjuvaların aksine, işçi sınıfında yalnızca sefaleti, köleliği, düşkünlüğü gördüğü için değil, bunları ortadan kaldıracak potansiyele sahip yegâne sınıfı gördüğü için ona bağlamıştır. O nedenle de “işçi sınıfı ya devrimcidir ya da hiçbir şey” demiştir. Demek ki Marx’ın devrimci öğretisi, işçi sınıfından ve devrimci işçi sınıfı siyasetinden ayrı düşünülemez.
Marx bir devrimciydi ve bu onun en önde gelen özelliğiydi. Marx’ın cenaze töreninde Engels’in söylediği sözler bu noktayı açıkça vurgulamaktadır: “Marx her şeyden önce bir devrimciydi. Onun hayattaki gerçek misyonu kapitalist toplumun yıkılmasına şu ya da bu biçimde katkıda bulunmaktı… Kavga tam onun işiydi. Ve kimsenin aşık atamayacağı bir tutku, azim ve başarıyla kavga verdi.” Herkesin kendi meşrebine göre bir Marx algılaması olabilir, ama devrimci işçi sınıfı açısından Marx’ın anlamı burada yatmaktadır. Burjuvazi ve küçük-burjuvazi kendi meşrebine uygun bir Marx icat etmeye uğraşıyor. Onu büyük bir devrimci olmaktan çıkarıp salt saygın bir düşünür derekesine düşürmeye, bir akademik ikona çevirmeye, sözlerini çarpıtarak kapitalizmle uzlaştırmaya, hatta küreselleşme ideolojisinin bir elçisi haline getirmeye çalışıyorlar. Ama Marx’ı Marx yapan ve onun yüzyılı aşkın bir süredir, hakkında akıtılan sonsuz burjuva zehrine rağmen, bugün böylesine hatırlanmasını sağlayan şey onun tarihin gördüğü en büyük devrimcilerden biri olmasıdır.
Hacıyatmaz küçük-burjuva sosyalizmi
Ama burada önemli bir başka nokta var. Marx’ın öğretisinin ezici gücü zaman içinde ona alternatif olan rakipleri kaçınılmaz olarak safdışı etmiştir. Fakat Lenin’in de vaktiyle işaret ettiği gibi bu düşünce ve yaklaşımlar orijinal ve bağımsız halleriyle yenilgiye uğramış olsalar da, özlerini önemli ölçüde muhafaza ederek kendilerini Marksizmin kılığı altına soktular. Böylelikle Marksizmin gerçek devrimci özüne karşı mücadelelerini Marksizm kisvesi altında yürütmeye başladılar. Marksizm bir öğreti olarak 20. yüzyılın başında entelektüel zaferini kazanmış ve diğer sosyalist akımları bağımsız kimlikleriyle büyük oranda yenilgiye uğratmıştı. Ancak Marx’ın kurduğu devrimci geleneği gerçek anlamda sürdüren esas olarak Lenin önderliğindeki Bolşevizm oldu. Bunun dışında 20. yüzyılın başından bu yana Marksizm etiketiyle önümüze çıkan siyasal eğilim ve akımların tümü (Stalinizm, Maoculuk, reformizm, gerillacılık vb.) küçük-burjuva sosyalizminin bir türüydü. İşte Marksizmin yenilgisinden söz edenler esas olarak, Marksizmin özüne uymayan, ama Marksizm etiketine sahip olan bu tür eğilim ve akımları kendilerine ölçü olarak almaktadırlar. Şüphesiz değişen koşullarla birlikte bu eğilimler de değişim geçirmişlerdir. Ama onların özde Marksizm dışı olan karakterleri değişmeden kalmıştır. Türkiye’de küçük-burjuva sosyalizminin bu hacıyatmaz niteliği konusunda proleter devrimcilerin özellikle uyanıklık göstermesi gerekmektedir.
Marx her türlü küçük-burjuva sosyalizmine karşı amansız bir mücadele vermiş, bu tür darkafalı sosyalizm anlayışlarını kesin biçimde mahkûm etmişti. Mücadelesinde bilimsel ve tutarlı tek sosyalizm anlayışının işçi sınıfı sosyalizmi olduğunu böylece ortaya koymuştu. Bu anlayışlar bağımsız kimlikleriyle sahneden giderek çekilmek zorunda kaldılar ve kendine Marksist diyenlerin sayısı arttıysa da, Marksizmin doğru bir kavranışı 1800’lerin sonlarına kadar hayli sınırlı kaldı. Marx’ın en yakınındaki Wilhelm Liebknecht gibi kimselerin bile Marksizmden anladıkları çok sınırlıydı. Bu tür örnekleri gören Marx “ben Marksist değilim” demişti. Marksizmin devrimci proleter özüne uygun kavranışının nispeten yaygınlaşması, asıl olarak Rusya’da Lenin önderliğinde Bolşevizmin yükselişi ve Ekim Devrimiyle oldu. Ancak kısa sürede gerçekleşen bürokratik karşı-devrim süreciyle işçi iktidarının yıkılmasından sonra, özellikle devlet sosyalizmi biçimi altında küçük-burjuva sosyalizmi yeniden boy verdi. Öyle ki köylülüğe dayalı bir devrim anlayışını esas alan Maoizm bile kendini Marksist diye sunabildi. Ezcümle, bugün kendini Marksist olarak niteleyenlerin çoğu Marksizmin özüne uygun bir kavrayış ve konumlanış içinde değildirler.
Marx’ın mirasçısı devrimci işçi sınıfıdır
Marx yetişkin ömrünün büyük bölümünü ağır bir yoksulluk, mahrumiyet ve sağlıksız koşullar içinde geçirdi. Kendini düzene satsaydı böylesi bir deha şüphesiz en yüce ödüllerle düzen tarafından el üstünde tutulurdu. Marx’ın annesi “kapital hakkında yazmaya bu kadar uğraşacağına biraz kapital edinmeye baksaydı daha iyi olurdu” demişti. Kapital gibi insan düşüncesinin en büyük anıtlarından birini yaratan Marx, eserin yayınlanmasından elde ettiği gelirin onu yazarken tükettiği tütünün parasını bile karşılamadığını espriyle anlatırdı. Sonunda Marx’ın nispeten erken ölümüne neden olan da, bu ağır yoksulluk koşulları, ucuz kötü tütün tüketimi ve aşırı çalışma sonucu iflas eden ciğerleri olmuştur. Marx ve yoldaşı Engels sabırla, inatla işçi kitlelerini bilinçlendirmeye, örgütlemeye, onları öz güçlerinin farkına vardırmaya ömürlerini adadılar. Marxların, Leninlerin yaşantılarında “kahramanlık” öyküleri yok, destanlar yok. Bir duvarcı ustası gibi sebatla çalışmak var.
Ancak tarihin gördüğü en büyük beyinlerden biri olan bu deha, tüm hayatını işçi sınıfının davasına adadığı halde, Engels’in ifadesiyle “kimsenin aşık atamayacağı” bir tutku, azim ve başarıyla kavga verdiği halde, bugün Türkiye’deki sosyalist çevrelerin çoğunun bilinçli biçimde sivrilttikleri örnek devrimci tiplemeler arasında ne yazık ki Marx’ın en önde geldiğini söyleyemiyoruz. Üstelik bu akımların hepsi kendilerini Marksist olarak nitelendirmelerine rağmen bu böyle. Marx ya da Lenin’den ziyade, şüphesiz kendi koşulları içinde saygıya değer devrimciler olan Che Guevara, Deniz ya da Mahir tiplemesinin daha önde geldiğini görmekteyiz. Ölüme giden romantik devrimci tiplemesinin fedakârlığı, işçi sınıfının bilinç ve örgütlülüğünü yükseltmek için bir ömür boyu kahırla yapılan fedakârlık karşısında daha cazip gösterilmektedir. Bu devrimciler muhakkak ki saygıyı hak ediyorlar, düzenin saldırılarına, kara çalmalarına karşı sahiplenilmeyi hak ediyorlar. İşçi sınıfı devrimcileri bundan geri durmazlar. Ama proleter devrimci çizginin, yaşamları ve mücadele tarzlarıyla öne çıkartması gereken önderlerin Marx ya da Lenin türü önderler olması gerektiği de o denli açıktır.
Marx’ın da Lenin’in de mirasçısı işçi sınıfıdır, işçi sınıfı devrimcileridir. Marx’ı en iyi anlama şansına sahip olanlar da, kendilerine Marksist deseler bile, akademisyenler ya da küçük-burjuva sosyalizminin devrimcileri değil, ancak işçi sınıfı sosyalizminin enternasyonalist komünist devrimcileridir. Ancak onlar onun devrimci mücadelesinin ruhuna nüfuz edebilirler. Onu kuru bir akademik araştırma konusu yapanların ya da küçük-burjuva devrimcilerinin bu ruhu yakalamaları ve dolayısıyla Marx’ı hissedebilmeleri mümkün değildir.
Engels, Marx’ın mezarı başında yaptığı konuşmasını bitirirken, “onun adı ve eseri asırlarca yaşayacak” demişti. O sözlerin üzerinden bir asrı aşkın zaman geçti ve Marx hâlâ capcanlı. Dostlarına sonsuz bir enerjiyle gülümsüyor, düşmanlarına korku salıyor. Üstelik Marx’ın sınıfsız toplum öngörüsü henüz gerçekleşmemiş olduğu halde bu böyle. Varın siz geleceğin işçi iktidarında ve sınıfsız toplumunda yeni kuşakların Marx’a duyacağı minnettarlığı düşünün. Marx’ın 190 yaşına girdiği bugünlerde ise, dünyanın yeni bir kriz, savaşlar ve toplumsal mücadeleler dönemine girdiği artık herhangi bir şüpheye yer vermeyecek biçimde açık. Bakalım onun uğruna ömrünü adadığı işçi sınıfı ona 200. yaş gününde yeni proleter devrimler hediye etmiş olabilecek mi? İşçi sınıfı devrimcileri onun yolundan gitmeye ve kendi devrimini yapabilmesi için işçi sınıfını bilinçlendirme ve örgütlendirmeye ant içmiştir.
(Kaynak: Marksist Tutum dergisi, no:39, Haziran 2008)
Levent Toprak
Mayıs 2008
5 Mayıs 1818’de dünyaya gelen Marx 190 yaşına basmış durumda ve onun heybetli imgesi hâlâ capcanlı. Onun başlıca kurucusu olduğu dünya görüşü hâlâ bu dünyanın hâkim sınıflarını tedirgin etmeye devam ediyor. Üstelik onların Marksizmin ölümünü defalarca ilan etmelerine rağmen bu böyle. Komünist Manifesto’da Avrupa’ya bir komünizm heyulasının musallat olduğu söyleniyordu, benzer şekilde bugün Marx’ın hayaletinin yeniden dünya hâkim sınıflarına musallat olmaya başladığı bir döneme girmiş olduğumuz açık.
Geçtiğimiz günlerde bunun tuhaf bir tezahürü yaşandı. Türkiye’nin ünlü kapitalistlerinden biri olan İshak Alaton, Türkiye’de sermaye ileri gelenlerinin katıldığı bir toplantıda baş konuşmacı olan General Electric yöneticisi Jack Welch’e, binlerce insanın açlık ve yoksulluk çektiğinden ve hatta yaşamını yitirdiğinden söz ederek, “Serbest piyasa ekonomisi artık işlevini yerine getiremiyor mu? Adam Smith öldü sanırım. Çözüm için insanlığın Karl Marx’ı yeniden keşfetmesi mi gerekiyor?” diye sordu ve salonda büyük alkış koptu. Soruya olmasa da kopan alkışa sinirlenen konuşmacı, salondakilere “kendinize gelin sizler kapitalistsiniz” mealinde bir cevap verdi. Belki de Türkiye’ye has bir tuhaflık olan bu hadise, Türk medyasında yer aldığı gibi, dünya burjuvazisinin büyük yayın organlarından biri olan Business Week dergisine bile konu oldu ve bunun üzerine Türk medyasında da Marx üzerine tartışma ve değerlendirmeler yapıldı. Bu arada, bu tartışmalara, bir de Denizlerin idamının yıldönümü ve 68 Mayısının da 40. yıldönümü vesilesiyle yapılan anma ve tartışmalar eklenince, Mayıs ayında medyada hatırı sayılır bir sol gündem oluştuğunu da belirtelim.
Tabii İshak Alaton’un Marx’ı olumluyormuş gibi görünen sorusu ve salondaki şirket sahibi ve yöneticilerinin alkış tutması biraz eksantrik olsa da, gerçekte Alaton bunu, parçası olduğu burjuvaziyi uyarmanın bir yolu olarak yapmıştır. Kapitalizmin yol açtığı yıkıcı sonuçların son yıllarda çok ciddi boyutlara ulaştığının, muazzam bir sefalet ve adaletsizlik oluştuğunun farkında olan Alaton, kapitalizme bir çekidüzen verilmesi gerektiğini, aksi takdirde yoksul kitlelerin tüm sistemi tehdit eden bir isyana yönelebileceğini söylemek istiyor. Ve aslında Keynesçi ya da sosyal demokrat türden politikalarla sistemde bir tamirat yapılması ve kitlelerin gönlünün alınması gerektiğine işaret ediyor. Onu Marx’ın ruhunu çağırmaya iten şey sadece kendi sınıfını dürtme ihtiyacıdır.
Aslında, dünya geneline baktığımızda da burjuvazinin daha ileri görüşlü temsilcilerinin bir süredir benzer uyarılar yapmakta olduğunu ve işin ideoloji boyutuyla daha alakalı olan akademik unsurların da kendilerini artan ölçüde Marx’la tartışma durumunda bulduklarını ve tekrar tekrar onu çürütmeye çalıştıklarını görürüz. Onları buna iten dolaysız dürtü, son dönemin gözden saklanamaz hale gelmiş gerçekliklerinin, yarattıkları yalan imparatorluğunu sarsıyor olmasıdır. Özellikle SSCB ve diğer despotik-bürokratik diktatörlülüklerin yıkılışından sonra artan bir tempoyla pompaladıkları kapitalizmin erdemleri, onun artık krizlerden kurtulduğu, alternatifsiz olduğu yolundaki ideolojinin inandırıcılığı git gide zora girmektedir. İşte bu ideologlar kapitalizmin temel ideolojik argümanlarının fiyakasını düzeltmeye ve ideolojik hasarın kritik boyutlara ulaşmasını önlemeye çalışmaktadırlar.
Kapitalizmin girdiği her ciddi bunalımda Marx’ın siluetinin yeniden belirmesi bir bakıma kaçınılmaz, çünkü insanlık bu durumlarda, bir şeylerin ters gittiği, bunun değişmesi gerektiği fikrine meylediyor. Ve kâh bilinçli kâh el yordamıyla, kapitalizmin ağır bedellerini ödemenin gerekip gerekmediğini sorgulama ihtiyacı duyuyor. Kapitalizmin bunalımlarının gerçek anlamını, yani daha önceki tüm toplumsal düzenler gibi onun da tarihsel olarak geçici, ölmeye mahkûm bir toplumsal düzen olduğunu ortaya koyan Marx’tır. Bunalımların temel mekanizmasını da bilimsel olarak ilk açıklayan Marx’tır. Bu bakımdan Marx’ın silueti kapitalizmin tarihsel kifayetsizliğini, onun sınırlarını ve sonuç olarak onun tarihsel ölümünü simgelemektedir.
Kapitalizmin bugün ciddi bir bunalıma girmekte olduğu, yarattığı can acıtıcı sonuçların milyarlarla sayılan emekçi kitleler için giderek daha katlanılmaz ve isyan ettirici olduğu çok açık. Artık burjuva medyanın bile gözlerden saklayamadığı bu olguları uzun uzun anlatmaya gerek yok. Açlık, yoksulluk, mahrumiyet, savaş, ahlâki çöküntü gibi sonuçlara karşı kitlelerin hoşnutsuzluğu ve isyanı değişik biçimler altında dışa vurmaya zaten başlamış bulunuyor. Bu eğilim kendisini bazı ülkelerde devrimci kabarışlar ve devrimci durumlara varıncaya kadar ortaya koymuş durumda.
Bu bakımdan, dolaysız ideolojik faktörün ötesine geçtiğimizde, burjuva ideologların, daha önce defalarca öldüğünü iddia ettikleri Marx’la hesaplaşmaya girişmeleri, kapitalizmin can acıtan sonuçlarına duyulan tepkiyle gelişen ve daha da gelişecek olan kitle hareketlerinin Marx’ı rehber edinmesi ihtimaline karşı bir bakıma ön almaktır.
Tabii burjuvazi Marx’a dil uzatmak, onu çarpıtmak ve kitlelerin hareketinin Marx’la buluşmasını engellemek için özel olarak çaba sarf etse de, bu işin asıl uzmanları, sosyalist kisveli ve işçi sınıfı dostu görünümlü hizmetkârlardır. Burjuvazinin üst düzey dolaysız temsilcilerinin Marx’a dönük saldırıları ideolojik planda esas olarak iki şekle bürünmektedir. Bunlar bazen Marx’a doğrudan saldırırken, bazen de onu hadım ederek zararsız bir “düşünür”, bir “filozof” derekesine indirmeye çalışırlar. Uğraşları daha sofistike olan gönüllü/gönülsüz hizmetkârlar ise, bin dereden su getiren “yorumlarla”, onun öğretisini proletarya devriminin biricik öğretisi olmaktan başka her şeye dönüştürürler.
Burjuvazinin ve onun hizmetkârlarının Marx’la 160 yılı aşkın süredir uğraşıyor olmasının tartışmasız gösterdiği bir şey varsa, o da onun eserinin ne kadar uzun ömürlü, ne kadar diri olduğudur. Onun eskidiğini söyleyen, onu çürüttüğünü ya da aştığını iddia eden cüceleri bugün kimse hatırlamazken, Marx hâlâ işçi sınıfı için ve dünyanın durumunu anlamak ve değiştirmek isteyen herkes için güçlü bir çekim merkezi olmaya devam ediyor.
Marx’ın büyüklüğü nereden geliyor?
Bu sorunun yanıtına bir başka sorudan hareketle ulaşmaya çalışalım. Bugün kapitalizmin yıkıcı sonuçları daha belirgin ortaya çıkmaya ve bu yıkıcı sonuçlar çok daha geniş kitleleri doğrudan vurmaya başladığı için, kapitalizmi daha önce eleştirmiş ve ona alternatif bir toplum düzeninden söz etmiş bir kişinin hatıra gelmesi normal değil midir? Normal olmasına normaldir, ancak biraz daha yakından bakalım meseleye. Marx kapitalizmi eleştiren ve ona alternatif gösteren tek kişi miydi? Kapitalizmi şu ya da bu biçimde eleştiren sosyalist düşünceler ve akımlar Marx’tan daha eski olduğu gibi, Marx zamanında da ona ve onun sosyalizm anlayışına alternatif olan kişilikler ve akımlar vardı. Sözün gelişi, İshak Alaton ya da dünya ölçeğinde diğer burjuva ideologlar neden Proudhon’dan, Bakunin’den, Lassalle’dan ya da daha nicesinden değil de Marx’tan dem vurma gereği duymuştur? Bunların hangi biri için koca bir akademik endüstri seferber edilmiştir?
Apaçık bilinen bir şey ki, bu şahsiyetlerin temsil ettiği düşünce ve yaklaşımlar burjuvazi için ne genelde ne de bugün Marx ve Marksizm gibi bir tehdit ifade etmektedir. Daha da önemlisi –ki aynı zamanda burjuvazinin tehdit algılamasını şekillendiren de budur– bu düşünce ve yaklaşımların derinliğinin, etkisinin ve zamanın sınamasına dayanıklılığının Marksizme nazaran bariz sınırlılığıdır. Bu anlayışlarla karşılaştırıldığında Marx bir granit kitlesi gibi sapasağlam durmakta, sönmeyen bir kor gibi ışımaktadır. Lenin bunu kendine has bir yalınlıkla ifade etmişti: “Marksist öğretinin gücü sonsuzdur, çünkü doğrudur. Kapsamlıdır ve iç tutarlılığa sahiptir, ve insanlara, batıl inancın, gericiliğin ve burjuva zulmünü savunmanın hiçbir biçimiyle uzlaşmayan, bütünlüklü bir dünya görüşü sağlar.” (Marksizmin Üç Kaynağı ve Üç Bileşeni)
Burada kapsamlılık, tutarlılık, iç bütünlük gibi kavramların önemi ilk bakışta yeteri kadar takdir edilemeyebilir. Ancak biraz derin düşünüldüğünde bunun önemi anlaşılır. Zira kapsamlılık, tutarlılık, iç bütünlük bakımından üstünlük, gerçeğin kavranmasının önünde engel oluşturan önyargılar ve darkafalı takıntılardan uzak olmaya, yani söz konusu düşüncenin üstün devrimci vasfına işaret ederler. Ancak ve ancak devrimci bir düşünce, gerçeği derinlikli biçimde açıklama gücüne sahiptir. Marksizm varlığın üç temel alanı olan doğayı, toplumu ve düşünceyi ortak temel çizgiler üzerinden açıklama gücüne sahiptir, çünkü kendisini varlığın en özsel, en değişmez özelliği olan değişime (=harekete) dayandırmaktadır. Yani onun devrimciliği tüm evrene hâkim olan biricik şaşmaz öğe olan değişim ilkesine dayanmaktadır. Sürekli olarak değişen gerçekliği, yöntem olarak bu özüne uygun biçimde kavrama çabası Marksizme emsalsiz devrimci karakterini verir. Onu eskimez kılan şey budur.
Marx Avrupa’da burjuva devrimlerin coşkusunun, özellikle de Fransız Devriminin etkilerinin sürdüğü ve bunun yanı sıra işçi sınıfının da yeni yeni tarih sahnesine çıkarak devrimci potansiyellerini sergilemeye başladığı bir çağda yetişkinliğe adımını atmıştı. Devrim dönemindeki Fransa’ya göre daha gelişmiş kapitalizm şartlarında bir burjuva devrimine gebe olan Almanya’nın canlı entelektüel atmosferinde yetişti ve çağının bilgisini önemli ölçüde özümsedi. Bu maddi ve entelektüel temeller üzerinde yükselen Marx, kısa sürede kendisini, tek tutarlı devrimci sınıf olma potansiyeli taşıyan işçi sınıfına bağladı ve insan bilgisinin hemen her alanına sirayet eden verimli ve devrimci buluşlar yaptı. Diyalektiğin maddeci temellere oturtulması, materyalist tarih anlayışı ve artı-değer teorisini bunların en önde gelenleri olarak sıralayabiliriz. Marx’a yönelik tüm karalamalara rağmen, bilimin değişik dalları bu verimli düşüncelerin cazibesinden kendini alamamıştır. Bugün tarih, antropoloji, biyoloji, ekonomi, politika, felsefe vb. alanlarda Marx’ın düşüncelerinin verimli sonuçları çoğu zaman onun adı anılmadan ve tüm mantıki sonuçlarına ulaştırılmaksızın kullanılmaktadır. Hatta kimi dallarda bu düşünceler o alanın temel verileri haline gelmiştir. Marx’ın büyüklüğü bu alanların önde gelenlerince çoğu kez içten içe bilinmekte ve kimi zaman itiraf da edilmektedir.
Marx’ın kapitalist toplumun temelini oluşturan kapitalist ekonomiyi çözümlemesi bu toplum düzeninin tarihsel olarak sınırlı ve geçici niteliğini kesin biçimde ortaya koymuş, yaşanan periyodik bunalımların da bunun belirtisi olduğunu tespit etmiştir. Esasen Ricardo’ya kadar olan burjuva iktisatçılar bu alanda önemli katkılar yapmış olmakla birlikte kapitalizmin temel sırlarını ortaya koyamamışlardır. Onlardan sonrakilerin ise esas kaygısı bu alanda bilimsel bilgiyi ilerletmek değil, kapitalist düzene mazeretler bulmak, gerçeği gizemlileştirerek örtmek olmuştur. Ekonomik bunalımlar da açıklanamayan sırlardan biriydi. Marx bu sırrı çözen ilk ve tek kişi olmuştur. Burjuva iktisatçılar ise esas olarak her bunalımdan sonra “artık bunalımların bittiğini” ilan etmekle meşgul olmuşlardır. Ancak her derin bunalım kaçınılmaz olarak bu konuda tek bilimsel açıklamayı getirmiş olan Marx’ı akla getirmektedir ve bu artan ölçüde böyle olmaya devam edecektir.
Sermayenin işçi sınıfının çalışma ve yaşam koşullarına yönelik olarak son çeyrek yüzyıldır yürüttüğü ağır saldırıya eşlik eden ideolojik taarruzun temel hedeflerinden biri her ne kadar Marx idiyse de, gerçekte kapitalizmin küresel gelişmesi Marx’ı her geçen gün daha da doğrulamakta ve onun adını bu vesileyle de daha fazla gündeme getirmektedir. SSCB’nin çöküşünü Marksizmin sonu gibi algılayanların ne büyük bir gaflet içinde oldukları artık çok daha açık biçimde görülmektedir. Tam tersine enternasyonalist komünistlerin o zamanlar tespit ettikleri gibi, Marx’ın öngörülerinin ve işaret ettiği sınıfsız toplumun gerçekleşme koşulları bugün çok daha fazla olgunlaşmıştır. Küreselleşme denilen olgu bunu çok berrak biçimde ortaya koymaktadır. Küreselleşme tartışmalarının revaçta olduğu 90’larda Manifesto’nun meşhur satırlarının herkesin diline düşmesi boşuna değildir. O satırlar gerçekte yazıldığı dönemden çok, muazzam derinlikte bir kavrayışla, aslında kapitalizminin gelecekteki, yani bugünkü halini tasvir ediyordu. Bu muazzam tahlil gücü Marx’ın sonuna kadar devrimci yöntemiyle henüz filizlenme aşamasındaki bir eğilimi teşhis edebilmesinden geliyordu. Bu bakımdan, Marx’ın son yıllarda yeniden gündeme gelmesinde kapitalizmin bunalımı kadar, bu gerçekliğin de önemli payı olduğunu unutmamak gerekiyor. Marx eskimek bir yana şimdi çok daha günceldir. Marx’a eski diyenlerin, ondan daha eski bir şey olan liberalizmi savunuyor olmaları kaba bir ikiyüzlülük ve çelişkiden başka şey değildir.
İşçi sınıfı devrimciliği
Ancak Marx’a büyüklüğünü veren fikir ve buluşların önemli bir boyutu, onun kendisini çağın gerçek devrimci sınıfı olan işçi sınıfına dayandırmış olmasıdır. Kimi yazarlar Marx’ın öğretisiyle onun işçi sınıfına bağlılığı arasındaki bağlantıyı koparmaya ve sınıf tarafgirliğinin bilimsellik vasfını zedelediği safsatasını yaymaya çalışırlar. Oysa Lenin’in de hatırlattığı gibi, “sınıf çatışması temeline dayanan bir toplumda ‘tarafsız’ toplumsal bilim yoktur.” Bu durumda sorun, özellikle toplumsal gerçekliği daha doğru anlamak için hangi sınıfın tarafından bakmak gerekir sorununa dönüşür. Burjuvazinin mi, küçük-burjuvazinin mi yoksa işçi sınıfının mı tarafından bakmak bizi doğru bilgiye daha çok yaklaştırır? Mevcut düzenin devamından çıkarı olan sınıfların temel kaygısının toplumsal gerçekliğin anlaşılması değil, mevcut düzenin korunması olacağını anlamak için âlim olmaya gerek yok. Ancak bu düzenden çıkarı olmayan bir sınıf, tümüyle özgür ve önyargısız bir yaklaşım için doğal zemin oluşturabilir. Bu sınıf, mülkiyetten dışlanmış ve zincirlerinden başka kaybedecek şeyi olmayan işçi sınıfıdır. Marx, yüce gönüllü ve duygulu küçük-burjuvaların aksine, işçi sınıfında yalnızca sefaleti, köleliği, düşkünlüğü gördüğü için değil, bunları ortadan kaldıracak potansiyele sahip yegâne sınıfı gördüğü için ona bağlamıştır. O nedenle de “işçi sınıfı ya devrimcidir ya da hiçbir şey” demiştir. Demek ki Marx’ın devrimci öğretisi, işçi sınıfından ve devrimci işçi sınıfı siyasetinden ayrı düşünülemez.
Marx bir devrimciydi ve bu onun en önde gelen özelliğiydi. Marx’ın cenaze töreninde Engels’in söylediği sözler bu noktayı açıkça vurgulamaktadır: “Marx her şeyden önce bir devrimciydi. Onun hayattaki gerçek misyonu kapitalist toplumun yıkılmasına şu ya da bu biçimde katkıda bulunmaktı… Kavga tam onun işiydi. Ve kimsenin aşık atamayacağı bir tutku, azim ve başarıyla kavga verdi.” Herkesin kendi meşrebine göre bir Marx algılaması olabilir, ama devrimci işçi sınıfı açısından Marx’ın anlamı burada yatmaktadır. Burjuvazi ve küçük-burjuvazi kendi meşrebine uygun bir Marx icat etmeye uğraşıyor. Onu büyük bir devrimci olmaktan çıkarıp salt saygın bir düşünür derekesine düşürmeye, bir akademik ikona çevirmeye, sözlerini çarpıtarak kapitalizmle uzlaştırmaya, hatta küreselleşme ideolojisinin bir elçisi haline getirmeye çalışıyorlar. Ama Marx’ı Marx yapan ve onun yüzyılı aşkın bir süredir, hakkında akıtılan sonsuz burjuva zehrine rağmen, bugün böylesine hatırlanmasını sağlayan şey onun tarihin gördüğü en büyük devrimcilerden biri olmasıdır.
Hacıyatmaz küçük-burjuva sosyalizmi
Ama burada önemli bir başka nokta var. Marx’ın öğretisinin ezici gücü zaman içinde ona alternatif olan rakipleri kaçınılmaz olarak safdışı etmiştir. Fakat Lenin’in de vaktiyle işaret ettiği gibi bu düşünce ve yaklaşımlar orijinal ve bağımsız halleriyle yenilgiye uğramış olsalar da, özlerini önemli ölçüde muhafaza ederek kendilerini Marksizmin kılığı altına soktular. Böylelikle Marksizmin gerçek devrimci özüne karşı mücadelelerini Marksizm kisvesi altında yürütmeye başladılar. Marksizm bir öğreti olarak 20. yüzyılın başında entelektüel zaferini kazanmış ve diğer sosyalist akımları bağımsız kimlikleriyle büyük oranda yenilgiye uğratmıştı. Ancak Marx’ın kurduğu devrimci geleneği gerçek anlamda sürdüren esas olarak Lenin önderliğindeki Bolşevizm oldu. Bunun dışında 20. yüzyılın başından bu yana Marksizm etiketiyle önümüze çıkan siyasal eğilim ve akımların tümü (Stalinizm, Maoculuk, reformizm, gerillacılık vb.) küçük-burjuva sosyalizminin bir türüydü. İşte Marksizmin yenilgisinden söz edenler esas olarak, Marksizmin özüne uymayan, ama Marksizm etiketine sahip olan bu tür eğilim ve akımları kendilerine ölçü olarak almaktadırlar. Şüphesiz değişen koşullarla birlikte bu eğilimler de değişim geçirmişlerdir. Ama onların özde Marksizm dışı olan karakterleri değişmeden kalmıştır. Türkiye’de küçük-burjuva sosyalizminin bu hacıyatmaz niteliği konusunda proleter devrimcilerin özellikle uyanıklık göstermesi gerekmektedir.
Marx her türlü küçük-burjuva sosyalizmine karşı amansız bir mücadele vermiş, bu tür darkafalı sosyalizm anlayışlarını kesin biçimde mahkûm etmişti. Mücadelesinde bilimsel ve tutarlı tek sosyalizm anlayışının işçi sınıfı sosyalizmi olduğunu böylece ortaya koymuştu. Bu anlayışlar bağımsız kimlikleriyle sahneden giderek çekilmek zorunda kaldılar ve kendine Marksist diyenlerin sayısı arttıysa da, Marksizmin doğru bir kavranışı 1800’lerin sonlarına kadar hayli sınırlı kaldı. Marx’ın en yakınındaki Wilhelm Liebknecht gibi kimselerin bile Marksizmden anladıkları çok sınırlıydı. Bu tür örnekleri gören Marx “ben Marksist değilim” demişti. Marksizmin devrimci proleter özüne uygun kavranışının nispeten yaygınlaşması, asıl olarak Rusya’da Lenin önderliğinde Bolşevizmin yükselişi ve Ekim Devrimiyle oldu. Ancak kısa sürede gerçekleşen bürokratik karşı-devrim süreciyle işçi iktidarının yıkılmasından sonra, özellikle devlet sosyalizmi biçimi altında küçük-burjuva sosyalizmi yeniden boy verdi. Öyle ki köylülüğe dayalı bir devrim anlayışını esas alan Maoizm bile kendini Marksist diye sunabildi. Ezcümle, bugün kendini Marksist olarak niteleyenlerin çoğu Marksizmin özüne uygun bir kavrayış ve konumlanış içinde değildirler.
Marx’ın mirasçısı devrimci işçi sınıfıdır
Marx yetişkin ömrünün büyük bölümünü ağır bir yoksulluk, mahrumiyet ve sağlıksız koşullar içinde geçirdi. Kendini düzene satsaydı böylesi bir deha şüphesiz en yüce ödüllerle düzen tarafından el üstünde tutulurdu. Marx’ın annesi “kapital hakkında yazmaya bu kadar uğraşacağına biraz kapital edinmeye baksaydı daha iyi olurdu” demişti. Kapital gibi insan düşüncesinin en büyük anıtlarından birini yaratan Marx, eserin yayınlanmasından elde ettiği gelirin onu yazarken tükettiği tütünün parasını bile karşılamadığını espriyle anlatırdı. Sonunda Marx’ın nispeten erken ölümüne neden olan da, bu ağır yoksulluk koşulları, ucuz kötü tütün tüketimi ve aşırı çalışma sonucu iflas eden ciğerleri olmuştur. Marx ve yoldaşı Engels sabırla, inatla işçi kitlelerini bilinçlendirmeye, örgütlemeye, onları öz güçlerinin farkına vardırmaya ömürlerini adadılar. Marxların, Leninlerin yaşantılarında “kahramanlık” öyküleri yok, destanlar yok. Bir duvarcı ustası gibi sebatla çalışmak var.
Ancak tarihin gördüğü en büyük beyinlerden biri olan bu deha, tüm hayatını işçi sınıfının davasına adadığı halde, Engels’in ifadesiyle “kimsenin aşık atamayacağı” bir tutku, azim ve başarıyla kavga verdiği halde, bugün Türkiye’deki sosyalist çevrelerin çoğunun bilinçli biçimde sivrilttikleri örnek devrimci tiplemeler arasında ne yazık ki Marx’ın en önde geldiğini söyleyemiyoruz. Üstelik bu akımların hepsi kendilerini Marksist olarak nitelendirmelerine rağmen bu böyle. Marx ya da Lenin’den ziyade, şüphesiz kendi koşulları içinde saygıya değer devrimciler olan Che Guevara, Deniz ya da Mahir tiplemesinin daha önde geldiğini görmekteyiz. Ölüme giden romantik devrimci tiplemesinin fedakârlığı, işçi sınıfının bilinç ve örgütlülüğünü yükseltmek için bir ömür boyu kahırla yapılan fedakârlık karşısında daha cazip gösterilmektedir. Bu devrimciler muhakkak ki saygıyı hak ediyorlar, düzenin saldırılarına, kara çalmalarına karşı sahiplenilmeyi hak ediyorlar. İşçi sınıfı devrimcileri bundan geri durmazlar. Ama proleter devrimci çizginin, yaşamları ve mücadele tarzlarıyla öne çıkartması gereken önderlerin Marx ya da Lenin türü önderler olması gerektiği de o denli açıktır.
Marx’ın da Lenin’in de mirasçısı işçi sınıfıdır, işçi sınıfı devrimcileridir. Marx’ı en iyi anlama şansına sahip olanlar da, kendilerine Marksist deseler bile, akademisyenler ya da küçük-burjuva sosyalizminin devrimcileri değil, ancak işçi sınıfı sosyalizminin enternasyonalist komünist devrimcileridir. Ancak onlar onun devrimci mücadelesinin ruhuna nüfuz edebilirler. Onu kuru bir akademik araştırma konusu yapanların ya da küçük-burjuva devrimcilerinin bu ruhu yakalamaları ve dolayısıyla Marx’ı hissedebilmeleri mümkün değildir.
Engels, Marx’ın mezarı başında yaptığı konuşmasını bitirirken, “onun adı ve eseri asırlarca yaşayacak” demişti. O sözlerin üzerinden bir asrı aşkın zaman geçti ve Marx hâlâ capcanlı. Dostlarına sonsuz bir enerjiyle gülümsüyor, düşmanlarına korku salıyor. Üstelik Marx’ın sınıfsız toplum öngörüsü henüz gerçekleşmemiş olduğu halde bu böyle. Varın siz geleceğin işçi iktidarında ve sınıfsız toplumunda yeni kuşakların Marx’a duyacağı minnettarlığı düşünün. Marx’ın 190 yaşına girdiği bugünlerde ise, dünyanın yeni bir kriz, savaşlar ve toplumsal mücadeleler dönemine girdiği artık herhangi bir şüpheye yer vermeyecek biçimde açık. Bakalım onun uğruna ömrünü adadığı işçi sınıfı ona 200. yaş gününde yeni proleter devrimler hediye etmiş olabilecek mi? İşçi sınıfı devrimcileri onun yolundan gitmeye ve kendi devrimini yapabilmesi için işçi sınıfını bilinçlendirme ve örgütlendirmeye ant içmiştir.
(Kaynak: Marksist Tutum dergisi, no:39, Haziran 2008)
Subscribe to:
Posts (Atom)
